پیشنهادهای بهسیراف (٢٦٠)
- حزب های ایران ستیز که به دنبال پاره پاره کردن ایران هستند؛ ١. گروه هایی که از سوی حزب حرکت ملی ترکیه و گروه گرگ های خاکستری پشتیبانی می شوند؛ جنبش ...
خط اورخون برگرفته از خط های رونی و سغدی است ( بویژه خط رونی ) ترکها از راه سغدی ها با خط آنها و خط رونی آشنا شده اند.
خط اورخون برگرفته از خط های رونی و سغدی است ( بویژه خط رونی ) ترکها از راه سغدی ها با خط آنها و خط رونی آشنا شده اند.
واژه پوشش معنای گسترده ای دارد و تنها به معنی جامه ای که بر تن ماست نیست بلکه می تواند به معنای وانمود کردن یا فریب دادن دیگران هم باشد.
می توان کرور را دوباره زنده کرد و شناسه تازه ای برای آن نوشت یعنی یک کرور را برابر با یک میلیون بدانیم؛ یک میلیون = یک کرور ده میلیون = ده کرور صد می ...
بر پایه سامانه شمارشی امروزی پارسی؛ یک میلیون = هزار هزار دو میلیون = دو هزار هزار سه میلیون = سه هزار هزار چهار میلیون = چهار هزار هزار پنج میلیون = ...
از دیدگاه من رزمی می تواند برابر بهتری برای حماسی باشد تا پهلوانی
خشم حماسی برگردانی نیمه پارسی است چون حماسه یک واژه عربی است. برابرهای پارسی پیشنهادی برای epic fury؛ ١. خشم رزمی ( از دید من خشم رزمی یکی از بهترین ...
هوش ساختگی
ناشونده شکل های کوتاه شده؛ ناشو، نَشو
ناشدنی یا شکل کوتاه آن یعنی نشدنی علاوه بر اینکه می تواند برابر پارسی دقیقی برای غیرممکن باشد می تواند برابر پارسی خوبی برای ممنوع باشد.
ناشدنی
نمایشخانه برابر پارسی بسیار خوبی برای تئاتر است.
باک افکنی ترس افکنی بیم افکنی دهشت افکنی کشتارگری ( کشتارگر میتونه برابر پارسی برای واژه قاتل هم باشه و کشتارگری هم برای قتل )
باک افکن ترس افکن بیم افکن دهشت افکن ( پیشنهاد آبادیس ) کشتارگر ( کشتارگر میتونه برابر پارسی برای واژه قاتل هم باشه )
کشتارگر
برابر پارسی پیشنهادی برای فناوری؛ دانش افزار
رهنوردنامه
برابر پارسی پیشنهادی؛ آشتی بان
زبانزد برابر پارسی برای ضرب المثل است. چند زبانزد؛ ١. تا بوده، چنین بوده ٢. پول، پول می آورد ٣. برو کنار بذار باد بیاد ۴. باد آورده را باد می برد ۵. ...
زبانزد برابر پارسی برای ضرب المثل است. چند زبانزد؛ ١. تا بوده، چنین بوده ٢. پول، پول می آورد ٣. برو کنار بذار باد بیاد ۴. باد آورده را باد می برد ۵. ...
١. سازمان هماهنگی کشورها ٢. سازمان همبستگی کشورها ٣. سازمان کشورهای همبسته ۴. سازمان جهانی کشورها
دا دایه دایزه دایی ریشه در زبان های ایرانی دارند.
دا دایه دایزه دایی ریشه در زبان های ایرانی دارند.
دا دایه دایزه دایی ریشه در زبان های ایرانی دارند.
١. هم اختران ٢. پیکر آسمانی ٣. اختران سپهر ۴. سپهر اختران
ثبت لحظه های خاص زندگی کمک می کنه گذشته رو در آینده فراموش نکنیم؛ تا همیشه بدونیم داستان ما از کجا شروع شد و به کجا رسید. یه روز که دیگه موهای سرمون ...
خسرو
فرمند همایونی والاگهر ارجمند شکوهمند سرور سالار شهریار بزرگ منش
به والاگهر نگاه کنید در آبادیس والاگهر را جستجو کنید
زروان ایزدی است با سر شیر نر و بدن مَرد در پشت خود دو بال بزرگ دارد ماری زرین با چشمانی زمردین به دور او پیچیده است و سرش را بر روی سر او گذاشته است ...
گویند زروان بر سرنوشت آدمی چیرگی دارد پس سرنوشت ما در دستان اوست؟ او ایزد بافنده سرنوشت است؟ او دارنده رودخانه زمان است؟
سیستان سرزمین پهلوانان است سیستان سرزمین مردمان استوار است
فرزند باید سپاسگزار رنج و سختی هایی که پدر و مادر برای بزرگ کردن او کشیدند باشد واژه ای همچون استاد یک واژه ریشه دار در زبان پارسی است ایران ستیز نبا ...
فرزند باید سپاسگزار رنج و سختی هایی که پدر و مادر برای بزرگ کردن او کشیدند باشد واژه ای همچون استاد یک واژه ریشه دار در زبان پارسی است ایران ستیز نبا ...
آموزگار بهترین برابر پارسی برای واژه عربی معلم است واژه ای همچون استاد یک واژه ریشه دار در زبان پارسی است ایران ستیز نباشید بیگانه پرست نباشید دشمنی ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. شهید؛ جاویدنام ٢. شهدا؛ جاویدنامان، جاویدنام ها ٣. افتخار؛ سربلندی ۴. شجاع؛ دلیر، دلاور، شیردل، گُرد، پُردل ۵. عزا؛ ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. بانک؛ زَراَندو ( به معنای جایی برای اَندوختن زَر است. ) این واژه میتواند برابر پارسی شایسته ای برای واژه بانک باشد. ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. ملکه؛ شهبانو ٢. ولیعهد؛ شاهزاده تاجدار ٣. اعلی حضرت؛ فرمند ۴. علیاحضرت؛ فرمند ۵. رئیس؛ فرنشین ۶. نایب/ قائم مقام؛ ج ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. قاضی القضات؛ دادران ٢. قاضی؛ دادور ٣. شکایت؛ دادخواست ( رسمی ) ، دادخواهی ۴. شاکی/ مدعی؛ خواهان ۵. مدعی علیه؛ خواند ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر ؛ ١. جزیره ( عربی ) ؛ آبخوست ٢. خلیج ( عربی ) ؛ شاخاب ٣. قایق ( ترکی ) ؛ بَلم، کَرَجی، کَلَک، ناوچه، شناور کوچک، کشتی ک ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. ییلاق؛ تابستانگاه/ سردسیر ( سردسیر جا افتاده و پذیرفته شده است ) ٢. قشلاق؛ زمستانگاه/ گرمسیر ( گرمسیر جا افتاده و ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. غذا؛ خوراک، خوراکی، خوردنی، خورش ٢. عضو؛ هَموَند ( گروه یا سازمان ) ، اَندام ( اجزای بدن ) ٣. نفر؛ تَن
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. مدرسه ( عربی ) ؛ آموزشگاه ٢. معلم ( عربی ) ؛ آموزگار ٣. امتحان ( عربی ) ؛ آزمون ۴. درس ( عربی ) ؛ آموزه، آموز ش ۵. ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. ضرب المثل؛ زبانزد ٢. خَیر؛ نیکی، خوبی ٣. شَر؛ پلیدی، بدی ۴. نور؛ روشنایی ۵. معنی؛ چَم، چِمار ۶. یعنی؛ چَم، چِمار
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. ملاقه ( گرفته شده از ملعقه عربی ) ؛ کَفچه ( کهن ) ، چُمچه ( در برخی گویش های ایرانی همچنان کاربرد دارد. ) ٢. ظرف ( ...
• برابر پارسی برای واژه قاشق ( ترکی ) ؛ چَمچه، چُمچه ( در برخی گویش ها ) - دیگر برابرها ( در برخی زبان ها و گویش های ایرانی همچنان کاربرد دارند. ) ...
• برابرهای پارسی برای واژه بشقاب ( ترکی ) ؛ ١. لب تخت ٢. پیش دستی ( بشقاب کوچک که برای میوه خوردن مناسب است. )
این واژه پارسی است و نیازی به برابر آوردن برای آن نیست
اگر در جست و جوی حقیقت هستی، نخست آن را از دشمن خود بشنو.