پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
من نمیخوام واردش بشم
من باید ببرمش خونه
سرپا نگه داشتن مرد مست دشوار بود.
با ماشین تصادف کردن
اون بچه ها همیشه به دردسر می افتند
باعث افتخارمه.
آنچه در قلب شما است، خوشبختی را به همراه دارد
با کمال میل موافقم از خشنودی خود
ممکنه من افتخار دیدن شما رو داشته باشم
در اوج لذت
کار ما به طولانی زمان می انجامد
اجازه میدید در سالن را با کلید موقتی ببندم
افتخار بزرگی شامل حال بنده شد
او در مسابقه انشانویسی برنده شد.
برنده مسابقه خوانندگی، قرارداد ضبط موسیقی دریافت می کند.
یک رقابت برای رهبری حزب
یک مسابقه بوکس
مسائل با گرمی {مورد} جر و بحث قرار گرفته بود.
ما به حکم اعتراض کردیم.
او قصد داشت برای جایگاه مبارزه کند.
در آن مسابقه جزو سه نفر اول نبود.
رقابت نزدیکی بود .
خیلی ضدحاله که باید آخر هفته کار کنیم.
فرصتش رو تو مصاحبه خراب کرد.
اون فیلم واقعاً افتضاح بود.
او ثروت قابل ملاحظه ای را بخاطر اتوموبیل های مسابقه ای به باد داد.
وقتی داور سوت پایان بازی را به صدا در آورد، تماشاگران تشویق میکردند
هری شانسش را در پیوستن به ارتش از دست داد زمانی که او آزمون پایه را رد شد
به تو فرصت دادند ولی تو گند زدی
ما با بستن اون قرارداد به شانسمون گند زدیم.
بهتر بود بازی رو میبردن ولی اونا گند زدن.
باد بذر درختان و گیاهان را با خود به مزارع دیگر می برد
خاطر نشان کرد که. . . اظهار داشت که . . .
من تصمیم گرفتم اظهارات دروغ او را نادیده بگیرم
آیا به پیش خدمت انعام دادی؟
برای تولد پدرت به او چه می دهی؟
نامه را به مادرت بده.
نامه را بعد از اینکه خواندی به مادرت بده.
آنها همه تشنه بودند برای همین به آنها نوشیدنی دادم.
اسم و آدرس ات را به من بده.
آن دو مرتب به خیریه پول دادند.
او به همکارانش ایتالیایی درس می دهد.
بابت آن ماشین چقدر به من پول می دهی؟
قاضی به او حکم 9 ماه بازداشت را داد.
او به تکلیف من نمره عالی داد.
فردا به من زنگ بزن.
او کم کم احساس اضطراب کرد.
او شروع به درک مشکل کرد .
سخنرانی با یک نقل قول اغاز شد.
آسمان کم کم تاریک شد.