پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
عادت دارم چای تلخ بخورم
عادت دارم چای تلخ بخورم
کاش دوست دخترم یه خورده وزن کم میکرد و اندامی میشد مثل گذشته
دارم به آب و هوا عادت میکنم
قبلاً ازت میترسیدم!
ما قبلاً تو اون ساختمون بودیم
من قبلا برای داشتن یه خواهر کوچکتر التماس میکردم
زمستون اینجا سردتر بود
عادت داشتم شنا برم
( قدیم ) تو . . . . زندگی میکرد.
( قبلاً ) گربه ها رو دوست داشت
پیاده روی برای مادر من خوبه و او به این عادت داره
ناگهان یادم افتاد که کلیدهایم را در خانه جا گذاشته ام.
ناگهان متوجه شدم که برای اولین بار در سال های اخیر واقعاً خوشحال هستم.
هر بار که آن عکس را می بینم، ناگهان به یاد می آورم که چقدر دلم برای دوران کودکی ام تنگ شده.
هر بار که آن عکس را می بینم، ناگهان به یاد می آورم
( خطاب به شخصی ) حالا در نظر بگیر شادت نکنه. . .
موتور صداهای خیلی مسخره ای در می آورد.
امروز اتفاق عجیبی برای من افتاد.
این شیر مزه غیر عادی ( عجیب ) دارد funny معنی:عجبیب یا غیر عادی
کم کم به طعمش عادت می کنید و از آن خوشتان می آید.
کم کم از طعمش خوشم آمد.
کمی که می گذرد، آدم از طعمش خوشش می آید.
بیشتر از آنها خوشتان می آید.
الان دیگر به طعمش عادت کرده ام و از آن خوشم می آید.
شخصیت ها که شکل می گیرند، از آن کم کم خوشم می آید.
از آن کم کم خوشم می آید.
ولی به محض این که او را بیشتر بشناسی، کم کم به دلت می نشیند.
بیشتر که با او وقت بگذرانی، کم کم از حس شوخ طبعی اش خوشت می آید.
الان واقعاً کم کم دارم جذبش می شوم.
هیچ وقت واقعاً از آن خوشم نیامد.
کم کم خسته شد
به مرور عصبانی شد
این گونه نادر از لاکپشت، هر دو ماه یک بار یک لایه ی جدید به لاک محافظ خود اضافه میکند. grow=ساختن، اضافه کردن
من پیر خواهم شد ولی. . .
همین طور که آن ها سعی می کنند از شهر فرار کنند، تهدیدی غیرمنتظره و چه بسا شوم تر قد علم می کند. grow=قد علم کردن
او قبل از اینکه شعله ها بتوانند گسترش پیدا بکنند آن را خاموش کرد.
جوانه ها از زمین می رویند.
رشد دادن یک کسب و کار
جیمز خسته شد grew= جزو فعل های اسنادی به معنی ( شدن ) هم می باشد
نگران شد grew= شدن، دچار شدن
گُه خورده که نمی تونه انگلیسی حرف بزنه
گُه خورده که نمی تونه انگلیسی حرف بزنه
به برنامه خود پایبند بودن
زبون در آوردن ممکنه معانی زیادی داشته باشه
برش های خیار
یه قالب کره
بهش بگو زبونشو در بیاره
دوباره کلاچ رو فشار بده و [دسته رو] بنداز دنده دو.
محکم نگه داشتن بوجه ماهیانه خرج نکردن بوجه ماهیانه