پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
ناگهان لرز کردن
ستون فقرات، در امتداد پشت انسانها قرار دارد.
از درون احساس لرز کرد.
خیابان سلطنتی از شمال تا جنوب امتداد دارد.
او نمی دونست که بیماری به صورت موروثی در خانواده اش وجود داشته.
لزومی ندارد آن را به مغز خود برنامه دهیم
هیچ وقت فقط اون چیزی رو نگو که مردم دوست دارند بشنوند
تا آنجایی که من خبر دارم اوضاع خوب پیش می رود.
صدایت را نمی شنوم.
باید بلندتر صحبت کنی
او می توانست صدای پارس سگی را بشنود.
خبردار نشدی؟ مگر نشنیده ای؟
میتونم صدات رو بشنوم
کاملا متوجه میشم داری چی میگی
فروشگاه مرکزی انتخاب خوبی خواهد اگر قصد داری که موبایل ارزان قیمتی بخری
من مطمئنم که نمیاد ؟
چسب را بده
کارت ورودتان را به من بدهید.
آن فوتبالیست یک پاس بلند انداخت
او یک پاس عقب بی دقت به دروازه بان داد.
شما برای رفتن به داخل کارخانه به جواز ورود نیاز دارید.
شما می توانید یک بلیت اتوبوس ارزان یک روزه بخرید.
او به دفعات مکرر با کارت مغناطیسی عبور کرد.
مسیر با برف بسته شده بود.
آن صومعه در یک مسیر کوهستانی دور افتاده قرار دارد.
هلیکوپتر قبل از فرود آمدن، چندین بار از بالای آن روستا عبور کرد.
من سه قبولی سطح الف به دست آوردم.
تلاش اولم در حرفه نوشتن، ناموفق از آب درآمد.
او به . . . پیشنهاد جنسی داد.
چه کسی کتاب تبصره 22 را نوشته است؟بعدی
من واقعاً انتظار ندارم که بار اول قبول شوم.
من در آزمون رانندگی ام قبول شدم!
من می دانم که تو تمام امتحاناتت را ( با موفقیت ) خواهی گذراند.
آیا سر راهت از کنار مغازه ای نگذشتی؟
شش ماه گذشت
یک هفته گذشت.
او در خیابان از کنار من گذشت.
امروز صبح در راه پله از کنار او گذشتم.
چطور می خواهیم از نگهبانی عبور کنیم؟
در مسیر بازگشت به خانه از کنار خانه شما عبور کردیم.
هواپیمایی با ارتفاع کم از بالای ورزشگاه عبور کرد.
نمک را بدهید، لطفا.
ین فراتر از باور است که او بتواند چنین کاری بکند.
میشه لطفا نمک را به من بدهید؟
نامه شما به. . . . منتقل شده است.
مرد به دختر لبخند زد و اظهار نظری دوستانه کرد.
اصلاحیه پیشنهادی به اتفاق آرا تصویب شد.
دادگاه در سکوت منتظر صدور حکم قاضی بود.
چرا آنها مدام به دروازه بان پاس عقب می دهند؟
او توپ را به . . . . پاس داد.