پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
یه عالمه مطالب جالب در این کتاب هست
او با من درباره ی تمام این مطالب صحبت کرده است
این هفته، یک سری کارهایی را دارم که انجام بدهم
دارم کمی خرت و پرت برای خونه میخرم دارم کمی وسایل برای خانه خرید میکنم
چه نوع مطالبی را دوست داری بخونی؟
خشم ات را خفه کن stuff= سرکوب کردن، فرو نشاندن، فرو خوردن
کارشون رو خوب بلدن
من می تونم بشقاب کاغذی و این جور چیزا بیارم! Stuff : این جور چیزا
اسم اینو غذا میزاری ( این چیزو ) ؟
بیا منو مورد لطف و مغفرت خودت قرار بده ( نمودن )
وسایل یا چیزهای کسی
این پارچه از چه ماده ای است؟
من مطالعه و این جور چیزا رو دوست دارم stuff= مسائل/چیزهای مشابه/ و غیره . . . / وامثالهم
بیا یه فنجان قهوه بنوشیم و گپ بزنیم
میخواد بارون بباره، با خودت چتر بردار
من نمیخام هرروز صبح گرب ( تاکسی ) بگیرم Grab اسم یک اپلیکیشن هست مثله اسنپ
میخواین فرداشب بریم یه نوشیدنی بزنیم؟
یک درمان جدید سرطان در این هفته، در صدر خبرها نشسته است ( توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. )
کل پولارو بالا کشید
میخوای بریم یک چند تا آب جو بزنیم؟
یچی بزن
یکم بخواب
زود برو جاهای خوب و بگیر
او موبایل من را قاپید و در رفت.
میخوای یه شام بزنیم؟
مجموعه ای از آواها
نظرم عوض شد
وقتی سالگرد ازدواجشان فرا رسید ، براش یک ماشین خرید.
به هوش آمدن از بی هوشی
لوگان واسه کاری که باهام داشت، سر زده به دیدنم اومد
مجبور شدم دست بردارم.
بعد از ساعت ها تلاش برای تعمیر ماشین، مجبور شدم دست بردارم.
بیا دست بزنیم برای اجرا کنندگان
او می دانست که تماشاگران وقتی او با آهنگ جدیدش به صحنه می رود، برایش دست خواهند زد.
جمعیت ایستادند و برای رقصندگان دست زدند و به تلاش و فداکاری آنها ارج نهادند.
او مجبور شد کلیدهای ساختمان را تسلیم کند.
ما باید برای معلمانی که فراتر از وظیفه شان برای الهام بخشی به دانش آموزان تلاش می کنند، احترام بگذاریم.
آنها برای رویداد خیریه دست زدند
او بالاخره تصمیم گرفت شغل قدیمی اش را رها کند و وارد یک حرفه جدید شود
منتقدان برای دیدگاه منحصر به فرد و روایت گری کارگردان در فیلم دست زدند.
او انتظار نداشت که جمعیت برای سخنرانی اش دست بزنند
ورزشکاران برای هوادارانشان دست زدند
مربی از تیم خواست که برای حریفانشان دست بزنند
او مجبور شد به خاطر سلامت روانی اش این را رها کند.
در ساختار خانواده های امروزی ممکن است هم پدر و هم مادر شاغل باشند.
من یک ست کامل ( مجموعه ی لوازم کامل ) ضبط را در خانه دارم.
set - up : انجام دادن کاری ، چینش Organizational set - up ، چینش سازمانی - سازمان دهی کردن
ثبت کردن یک رکورد جدید.
یک جلسه معارفه ترتیب دادن
این یه پاپوشه برامون پاپوش دوختن