پیشنهاد‌های آزاده (٢٥,١٣٣)

بازدید
١٧,٥٦٣
پیشنهاد
١

این تلفن مالِ منه .

پیشنهاد
١

این خانه متعلق به والدین من است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

عضو یک اتحادیه صنفی مشاغل بودن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

متعلق بودن به

پیشنهاد
١

جای این میز در اتاق نشیمن است.

پیشنهاد
١

تو مال منی و من مال توام .

پیشنهاد
١

تازه به سوپرمارکت رسیده ام.

پیشنهاد
١

بسته باید فردا برسد.

پیشنهاد
١

سالم به خانه رسیدی؟

پیشنهاد
١

حدود ظهر به فرودگاه می رسیم.

پیشنهاد
١

روز عروسی سرانجام فرا رسید

پیشنهاد
١

قطار چه ساعتی می رسد؟

پیشنهاد
١

تابستان اوایل اون سال از راه رسید

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

نوزاد زود ( تر از موعد ) متولد شد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

لحظه ش فرا رسیده بود.

پیشنهاد
١

عصر صنعتی شدن ( صنعتی سازی ) فرا رسیده بود

پیشنهاد
١

با فرا رسیدن پائیز پرنده ها مهاجرت می کنن به جنوب

پیشنهاد
١

اون پسر جوان موفق به کسب عنوان دروازبان برتر شده است ( دروازبان اول لیگ برتر شد )

پیشنهاد
١

اون آدم میدونست که موفق شده بود زمانی که نامزد شد واسه مرحله نهایی دریافت جایزه رمان نویس سال

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

و اصطلاح سلول جا افتاد. ( بین مردم ) stuck= جا افتادن، پذیرفته شدن، مورد استفاده قرار گرفتن

پیشنهاد
١

او با چسب کاغذ را چسباند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

در ترافیک گیر کردم.

پیشنهاد
١

باید با همدیگه کنار بیایم. stuck= کنار آمدن

پیشنهاد
١

باید با همدیگه کنار بیایم. stuck= کنار آمدن

پیشنهاد
١

من که هنگ کردم، تو نظری نداری؟

پیشنهاد
١

من که هنگ کردم، تو نظری نداری؟

پیشنهاد
١

توی وضعیت بدی گیر کردیم

پیشنهاد
١

توی وضعیت بدی گیر کردیم

پیشنهاد
١

کنار من موندی زمانی که ناامید شده بودم

پیشنهاد
١

به رغم آنکه استخوانش سر جایش قرار گرفته ، ولی او هنوز به فیزیوتراپی نیاز داره. اگر set در مورد استخوان باشه "جا انداختن و شکسته بندی کردن" معنی میده

پیشنهاد
١

( باید دما رو ست کنم. ) یعنی دمای یک دستگاه مثل کولر یا بخاری را تغییر دهم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

( می تونی تایمر رو ست کنی؟ ) یعنی زمان را روی تایمر مشخص کنی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

( باید زنگ ساعتم رو ست کنم. ) یعنی ساعتم را طوری تنظیم کنم که در زمان مشخصی زنگ بزند.

پیشنهاد
١

کامپیوترت رو درست کردم. دیگه اوکیه!

پیشنهاد
١

بلیت هایت را چاپ کردم. همه چیز آماده است!

پیشنهاد
١

این قهوه شما. دیگه کاری نداری!

پیشنهاد
١

کتاب رو روی قفسه بگذار set= تنظیم کردن/ قرار دادن ( فعل ) - ( گذاشتن چیزی در مکان خاص یا در حالت معین )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مجموعه قوانین

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک دسته کلید

پیشنهاد
١

ژله توی یخچال بست set= سفت شدن/ بستن ( فعل ) - ( تبدیل شدن به حالت جامد یا ثابت )

پیشنهاد
١

بتن نیاز داره تا سفت بشه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سپیده دم راهی دریا شدن

پیشنهاد
١

خورشید در غرب غروب می کند

پیشنهاد
١

از آنجاییکه میتوانیم پتانسیل گره را دلخواه در نظر بگیریم

پیشنهاد
١

او میز را برای شام آماده کرد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بمب کار گذاشتن

پیشنهاد
١

قرار دادند خودشان را در فرآیند باز تولید . . . . set: قرار دادن

پیشنهاد
١

زندگی مجموعه ای از ثانیه هاست set همون collection معنا میده

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

در بازی فوتبال آمریکایی: حاضر، به جا، رو!

پیشنهاد
١

من باید قبل از آمدن مهمان ها میز را بچینم