پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
این تلفن مالِ منه .
این خانه متعلق به والدین من است.
عضو یک اتحادیه صنفی مشاغل بودن
متعلق بودن به
جای این میز در اتاق نشیمن است.
تو مال منی و من مال توام .
تازه به سوپرمارکت رسیده ام.
بسته باید فردا برسد.
سالم به خانه رسیدی؟
حدود ظهر به فرودگاه می رسیم.
روز عروسی سرانجام فرا رسید
قطار چه ساعتی می رسد؟
تابستان اوایل اون سال از راه رسید
نوزاد زود ( تر از موعد ) متولد شد
لحظه ش فرا رسیده بود.
عصر صنعتی شدن ( صنعتی سازی ) فرا رسیده بود
با فرا رسیدن پائیز پرنده ها مهاجرت می کنن به جنوب
اون پسر جوان موفق به کسب عنوان دروازبان برتر شده است ( دروازبان اول لیگ برتر شد )
اون آدم میدونست که موفق شده بود زمانی که نامزد شد واسه مرحله نهایی دریافت جایزه رمان نویس سال
و اصطلاح سلول جا افتاد. ( بین مردم ) stuck= جا افتادن، پذیرفته شدن، مورد استفاده قرار گرفتن
او با چسب کاغذ را چسباند.
در ترافیک گیر کردم.
باید با همدیگه کنار بیایم. stuck= کنار آمدن
باید با همدیگه کنار بیایم. stuck= کنار آمدن
من که هنگ کردم، تو نظری نداری؟
من که هنگ کردم، تو نظری نداری؟
توی وضعیت بدی گیر کردیم
توی وضعیت بدی گیر کردیم
کنار من موندی زمانی که ناامید شده بودم
به رغم آنکه استخوانش سر جایش قرار گرفته ، ولی او هنوز به فیزیوتراپی نیاز داره. اگر set در مورد استخوان باشه "جا انداختن و شکسته بندی کردن" معنی میده
( باید دما رو ست کنم. ) یعنی دمای یک دستگاه مثل کولر یا بخاری را تغییر دهم.
( می تونی تایمر رو ست کنی؟ ) یعنی زمان را روی تایمر مشخص کنی.
( باید زنگ ساعتم رو ست کنم. ) یعنی ساعتم را طوری تنظیم کنم که در زمان مشخصی زنگ بزند.
کامپیوترت رو درست کردم. دیگه اوکیه!
بلیت هایت را چاپ کردم. همه چیز آماده است!
این قهوه شما. دیگه کاری نداری!
کتاب رو روی قفسه بگذار set= تنظیم کردن/ قرار دادن ( فعل ) - ( گذاشتن چیزی در مکان خاص یا در حالت معین )
مجموعه قوانین
یک دسته کلید
ژله توی یخچال بست set= سفت شدن/ بستن ( فعل ) - ( تبدیل شدن به حالت جامد یا ثابت )
بتن نیاز داره تا سفت بشه
سپیده دم راهی دریا شدن
خورشید در غرب غروب می کند
از آنجاییکه میتوانیم پتانسیل گره را دلخواه در نظر بگیریم
او میز را برای شام آماده کرد
بمب کار گذاشتن
قرار دادند خودشان را در فرآیند باز تولید . . . . set: قرار دادن
زندگی مجموعه ای از ثانیه هاست set همون collection معنا میده
در بازی فوتبال آمریکایی: حاضر، به جا، رو!
من باید قبل از آمدن مهمان ها میز را بچینم