آرسام

آرسام

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



invigorating١٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٦/٠٨جان بخش و روح افزاگزارش
0 | 0
unbroken٢١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣ممتد، یکسره، پایدار، ادامه دار، پیوسته، لاینقطعگزارش
2 | 0
cross gender١١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣دگرجنسیتیگزارش
0 | 0
profound١٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢- قابل توجه، برجسته ( موضوعی که نمیشه نادیده اش گرفت ) very great; felt or experienced very strongly - اساسی، عمیقگزارش
0 | 0
uncomfortable٠٩:١٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢1. معذب 2. آشفته، پریشان، دلواپس، سراسیمه، ناآرام، نگران If you are uncomfortable, you are slightly worried or embarrassed, and not relaxed and con ... گزارش
2 | 0
disconnected١٩:٢٥ - ١٤٠٠/٠٥/٢١نامربوط، بی ربط not related, or not having any clear purpose or pattern disconnected thoughts: افکار نامربوط ( آشفته، بی سروته )گزارش
0 | 0
anticipate١٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٧در کمین/مترصد/چشم به راه/در انتظار/آماده ی چیزی بودن to see what might happen in the future and take action to prepare for itگزارش
7 | 0
drama١٦:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٣ماجرا - غوغاگزارش
0 | 0
intimidating١٠:٥٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩هراس افکن If you describe someone or something as intimidating, you mean that they are frightening and make people lose confidence گزارش
2 | 0
career٢٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧مسیر حرفه ای، مسیر زندگی فرد ( از نظر شغلی )گزارش
2 | 0
excellence٢٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢تبحر و سرآمدی برتری و سرآمدیگزارش
0 | 0
fractious١٤:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩معترض و بهانه گیرگزارش
5 | 0
prestige١١:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩prestige قدر و مرتبه شأن و منزلت حرمت و احترام the respect and value that somebody/something has because of their social position, or what they hav ... گزارش
2 | 0
credibility١١:٤٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩اعتبار و مقبولیت خوش نامی the quality that somebody/something has that makes people believe or trust themگزارش
2 | 0
presence١١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩گیرایی حالت مخصوص در سیمای شخص که دیگران را مجذوب سازد، جذابیت، فریبندگی If you say that someone has presence, you mean that they impress people by ... گزارش
2 | 0
productive١٤:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢١پرحاصل پرثمر گزارش
2 | 0
impractical١٤:٤٩ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠نامعقول و غیرواقع بینانهگزارش
2 | 1
sense of urgency١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥حس احتیاج و تمناگزارش
0 | 0
driven١٧:٥٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٦بلندهمتگزارش
0 | 0
manipulation١٧:٢٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٦به بازی گرفتن، دست کاریگزارش
5 | 0
romantic٠٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٥عاشق پیشه و بااحساسگزارش
5 | 0
rake٠٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٣/١٥( کاربرد قدیمی ) : ( مرد ) شهوت ران ( in the past ) a man, especially a rich and fashionable one, who was thought to have low moral standards, for ... گزارش
0 | 1
self absorbed٢٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٣/١١خودخواه، خودبینگزارش
0 | 0
pragmatic١٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠١اهل عملگزارش
2 | 0
practical١٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠١( آدم ) معقول و سنجیدهگزارش
5 | 0
grandiose١٧:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/٣١خودنما - خودنمایانه grandiose humility: تواضع خودنمایانه ( ریاکارانه ) grandiose victim: قربانیِ خودنماگزارش
7 | 0
dynamic١٣:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠رویه، جریان، روند، روال، کنش و واکنشگزارش
18 | 0
hostility١٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠خصومت، کینه توزی، دشمنی، عنادگزارش
0 | 0
authority١٣:١٧ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠اقتدار، مرجعیتگزارش
2 | 0
calling١٣:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠ندای درونی و رسالت زندگیگزارش
2 | 1
joy١٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠خشنودیگزارش
2 | 0
sublime١٣:١٢ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠والا، باشکوه، متعالیگزارش
7 | 0
sabotage٢٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٦چوب لای چرخ گذاشتنگزارش
5 | 0
grandiosity١٢:١٦ - ١٣٩٩/٠٣/٢٢خودبزرگ پنداریگزارش
25 | 0
comforting٢١:٥٤ - ١٣٩٨/٠٩/٠٢قوت قلب دهنده، تسلی بخشگزارش
25 | 1
anomaly١٠:٢١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٥نادر کمیاب استثناگزارش
7 | 1
self directive٠٧:٣٦ - ١٣٩٨/٠٦/٢٦خود - پیش بَرَندهگزارش
0 | 0
self directed١٦:١٧ - ١٣٩٨/٠٦/٢٥خود - پیش بَرَندهگزارش
5 | 1