unbroken

/ˌʌnˈbroʊkən//ˌʌnˈbrəʊkən/

معنی: رام نشده، سوقان گیری نشده، ناشکسته
معانی دیگر: لاینقطع، قطع نشده، بی مکث، بی وقفه، یکسر، بی ایست، مداوم، مسلسل وار، نشکسته، سالم، کامل، بی عیب، (اسب و غیره) رام نشده، سرکش، مرتب، منظم، بهم نخورده، دست نخورده، (زمین) شخم نشده، بیل زده نشده، بی همتا، بی تا، unbroke رام نشده
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: unbrokenly (adv.), unbrokenness (n.)
(1) تعریف: not broken or breached; intact.
مترادف: intact
متضاد: broken
مشابه: entire, integral, inviolate, undivided

(2) تعریف: without interruption; continuous.
مترادف: continuous, solid, unceasing, uninterrupted
متضاد: broken
مشابه: ceaseless, continual, endless, even, incessant, nonstop, persistent, straight, successive, unremitting

- an unbroken stream of curses
[ترجمه زینب سرآمد] جویباری از نفرین های بی وقفه
|
[ترجمه گوگل] جریان ناگسستنی از نفرین
[ترجمه ترگمان] یک نهر پر از نفرین،
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: of a horse, not trained to accept a rider.
مترادف: untamed
متضاد: broken
مشابه: feral, unbridled, undomesticated, wild

(4) تعریف: unsurpassed, as a record in sports.
مترادف: unsurpassed
مشابه: standing

جمله های نمونه

1. an unbroken speech that lasted two hours
سخنرانی بی وقفه ای که دو ساعت طول کشید

2. You can enjoy the extraordinary sight unbroken cloud plains that stretch out before you.
[ترجمه گوگل]می توانید از منظره خارق العاده دشت های ابری ناگسستنی که پیش روی شما کشیده شده اند لذت ببرید
[ترجمه ترگمان]شما می توانید از منظره فوق العاده plains که در مقابل شما گسترده شده است لذت ببرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. After twelve or thirteen centuries of unbroken continuity the landscape was being changed out of all recognition.
[ترجمه گوگل]پس از دوازده یا سیزده قرن تداوم ناگسستنی، منظره بدون هیچ شناختی تغییر می کرد
[ترجمه ترگمان]پس از دوازده یا سیزده قرن تداوم پیوسته منظره از همه recognition تغییر یافته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Last night was my first night of unbroken sleep since the baby was born.
[ترجمه گوگل]دیشب اولین شب خواب بدون وقفه من از زمان تولد نوزاد بود
[ترجمه ترگمان]دیشب اولین شب خواب unbroken بود که بچه به دنیا آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There has been an unbroken chain of great violinists in the family.
[ترجمه گوگل]زنجیره ای ناگسستنی از نوازندگان بزرگ ویولن در خانواده وجود داشته است
[ترجمه ترگمان]در این خانواده یک سلسله violinists بزرگ وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We've had ten days of almost unbroken sunshine.
[ترجمه گوگل]ما ده روز آفتاب تقریباً ناگسستنی داشته ایم
[ترجمه ترگمان]ده روز بود که تقریبا زیر نور خورشید unbroken بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Silence reigned unbroken in the room.
[ترجمه گوگل]سکوت بی وقفه در اتاق حکم فرما شد
[ترجمه ترگمان]خاموشی در اتاق حک مفرما بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Thus an unbroken column of water extends in the tree from the root cells to the leaf cells.
[ترجمه گوگل]بنابراین ستون ناگسستنی آب در درخت از سلول های ریشه تا سلول های برگ گسترش می یابد
[ترجمه ترگمان]بنابراین یک ستون unbroken از آب در درخت از سلول های ریشه تا سلول های برگ گسترده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. These clouds are unbroken, and never, for example, look like the billowy cumulus clouds of the Earth.
[ترجمه گوگل]این ابرها ناگسستنی هستند و برای مثال هرگز شبیه ابرهای کومولوس موزون زمین نیستند
[ترجمه ترگمان]این ابرها unbroken هستند و هرگز، به عنوان مثال، به ابره ای billowy cumulus زمین نگاه نمی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Fact: It contains our largest relatively unbroken block of deciduous woodland.
[ترجمه گوگل]واقعیت: این شامل بزرگترین بلوک نسبتاً ناگسستنی جنگل های برگریز ما است
[ترجمه ترگمان]واقعیت: این شامل بزرگ ترین قطعه نسبتا unbroken از جنگل deciduous است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The skin was unbroken and smooth, as if it were now untroubled by worries in endless sleep.
[ترجمه گوگل]پوست ناشکسته و صاف بود، گویی اکنون در خواب بی پایان نگران نگرانی هایش نیست
[ترجمه ترگمان]پوستش درهم و صاف بود، انگار که حالا با نگرانی در خواب بی وقفه هیچ مشکلی نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Alix continued to attend such things, in unbroken allegiance to her upbringing.
[ترجمه گوگل]آلیکس در وفاداری ناگسستنی به تربیت خود به حضور در چنین مواردی ادامه داد
[ترجمه ترگمان]آلی کس هم به این چیزها توجه نکرده بود، در حالی که هرگز به تربیت او وفادار نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. There was not one unbroken windowpane.
[ترجمه گوگل]حتی یک شیشه نشکن وجود نداشت
[ترجمه ترگمان]یکی از پنجره ها شکسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. It turns out her nose is sore but unbroken, not even bruised.
[ترجمه گوگل]معلوم شد که بینی او دردناک است، اما شکسته نشده است، حتی کبود نشده است
[ترجمه ترگمان]معلوم می شود که بینی او زخمی اما شکسته و حتی کبود نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

رام نشده (صفت)
wild, savage, undaunted, haggard, unbroken, unbacked

سوقان گیری نشده (صفت)
unbroken, unbacked

ناشکسته (صفت)
unbroken

به انگلیسی

• continuous, uninterrupted; intact, whole; not yet tamed (of wild animals, especially a horse)
if something is unbroken, it is continuous or complete.

پیشنهاد کاربران

اتصال
برهم نخورده
متسلسل
پی در پی، پیاپی، پشت سرهم
ممتد، یکسره، پایدار، ادامه دار، پیوسته، لاینقطع
سرکش
شکست ناپذیر
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما