پیشنهادهای امیررضا حسنوند (١٧٠)
راست شدن
گذاشته شده، نهاده شده ، قرار داده شده، قرار گرفته شده
آسان ساختن/کردن/گرداندن
میان آمدن
میان آمدن
میان آمدن
ناشایسته
بدرفتاری، بدکرداری
انگیزاننده
رساندن، کشاندن کارشان را به کجا کشاندی:کارشان را به کجا رساندی.
آغاز شدن از
آغاز شدن
هستاننده
هستاند
هستاندن ایجاد کردی، هستاندی.
آزارنده، مجازات کننده
رنجاندن
آتش افروختن
برآورده شدن خواسته حاجت روا شده ام، خواسته ام برآورده شده است.
گره گشا
فرستاده ی مرگ
پیمان داری، وفا داری
پیمان پایی، وفاداری
پیمان دار
وفادار، پیمان پای
روزی دهنده، روزی رساننده، روزی بخشنده روزی ده، روزی رسان، روزی بخش#روزی خور
روزی دهنده، روزی رساننده، روزی بخشنده روزی ده، روزی رسان، روزی بخش#روزی خور
آشفته و رسته ( رها شده ) قوانین دینی مختل و مهمل گشتی، قوانین دینی آشفته و رسته شدند. ( کلیله و دمنه )
زیان آور
گذاشتن دست سرنوشت مرا در راه نابودی بار انداخت/گذاشت. ( کلیله و دمنه )
آسان گرفتن
هم اندیشی
رعایت کردن، نگه داشتن
آزردگی نمودن
آزردگی تنی
راحتی:آسودگی، ناراحتی:آزردگی
سخن دروغ تهمت دروغ را آشکار کنیم. سخن دروغ را آشکار کنیم. ( کلیله و دمنه )
دروغ سازی/گویی/بندی/بافی
دروغ ساختن/بافتن/گفتن/بستن
دروغ بافتن/گفتن/ساختن/بستن
مرتکب شد:انجامید، آغازید، کرد
انجامنده، آغازنده، کننده
درباره
معتمد:باورمند اعتماد: باور
نمایانده
دانا ساختن، دانا کردن، دان اندن
معلوم کرده است/نموده است/شناسانده است. خلوص نیت مرا برای خدمت کردن به تو و نگهداری جان تو بر تو معلوم کرده است. ( کلیه و دمنه ) ترجمه:پاک دلی مرا ب ...
نشانه
سخن تو بر ناراحتی آن از شیر دلالت می کند. سخن تو نشانه غمیگنی ات از شیر است. دلالت می کند:می نماید، نشانه چیز است.
همکاری کردن
سرنوشت
زدودن، شکستن
خواسته راستین
راستین
راستین خواستن
بیماری مزمن:دیرگذر#حاد:زودگذر
به تازی میشه تصمیم گیرندگی و انتخاب کنندگی
به تازی میشه تصمیم گیری و انتخاب کنی
اهل کاروان:کاروانیان
پاک خواستگی
پاک خواستگی در خوانش
خواستن
خواسته
فرق گذاشتن، استثناء قائل می شود. فرق می گذارد.
قائل می شود:می گذارد.
رنجاندن
رنجیده شدن
پند دادن
پند
دلیل آوردن
دلیل آوردن
رنجاندن، زمانی کسی را تنبیه می کنی در اصل او می رنجانی تا بازانجامی کار بد جلوگیری کنی.
مسئله:چیستی، مسائل:چیستی ها
مسئله:چیستی, مسائل:چیستی ها
هم پیوند
دست برداشتن، چشم پوشیدن
آمیخته های زیان که هم هم معنا هستند ۱۰نمونه هست. زیان افتادن/آمدن/آوردن/بردن/دیدن/رسیدن/خاستن/خوردن/کشیدن/کردن امیدوارم برای زبان پژوهان سودمند باشد.
زیاندن
زیان رساندن
مرگ:مردگی مرگش فرارسید. مردگی اش فرا رسید.
تبریک:شاد باش، تسلیت:سوگ باش
گزارش
گوینده یا نویسنده بسته به جایگاه کاربرد آن
قدرت مصدر:توانستن. قدرت صفت فاعلی نسبی:توانایی قادر:توانا
خیانت کرد:پیمان شکست. خیانت بکند:پیمان بشکند.
امانت: سپرده امانت گذار:سپارنده امانت دار و امانت گزار: سپرده دار
هم ستیز:هم آورد، رقیب، حریف
رنجانش، اسم مصدر شینی از رنجاندن
رنجانش، اسم مصدر شینی از رنجاندن
رنجاندن
رنجاندن
رنجاندن
رنجیدن
متوجه شدن:دانستن
رفع کرد:زدود. رفع کن:بزدا.
زدوده شدن
تهیه فعل:ساختن، آمودن تهیه اسم مصدر:سازش، آمایش
زینت دهد، بیاراید، زیبا کند، زیبا سازد.
سنگین، آرام
بی دلیل
رنج انداختن
رنج پذیری
تحمل رنج:رنج پذیری
دورشدگی
دلیل آوردن
ثبات:پایسته#بی ثبات: ناپایسته
دوام :پیوسته#بی دوام: ناپیوسته
۱پشتیبان، یاریگر، یاری رسان The friends of st martin's hospital ۲دوستدارa friend of democracy
آفریننده ، سازنده، زاینده
اول و آخر به وجود وصفات هست کن و نیست کن کاینات. نظامی
زداینده، میراننده، کشنده، جان گیرنده
آفریننده ، سازنده، زاینده، هست کننده
زبان شناسی. فشرده نویسی/آمیخته نویسی
طمن:آسوده، آرامیده طمون:آسودگان، آرامیدگان اطمینان:مصدر عربی آسودن، آرامیدن اسم مصدر عربی آسایش، آرامش مطمئن:آسوده، آرامیده
طمن:آسوده، آرامیده طمون:آسودگان، آرامیدگان اطمینان:مصدر عربی آسودن، آرامیدن اسم مصدر عربی آسایش، آرامش مطمئن:آسوده، آرامیده
طمن:آسوده، آرامیده طمون:آسودگان، آرامیدگان اطمینان:مصدر عربی آسودن، آرامیدن اسم مصدر عربی آسایش، آرامش مطمئن:آسوده، آرامیده
۱شما باید نگهدار و یاری رسان خانواده خودتان باشید پیش از آنکه یاری رسانی به دیگران را بیاغازید. ۲چراغی که به خانه رواست به مسجد نارواست. ۳یکم خویش ...
با قضا کارزار نتوان کرد. معنی:با سرنوشت نمی توان جنگید.
کینه گرفته
غافل=جاهل#عاقل نادان#دانا
اعتراض:بازخواست, اعتراضات: بازخواست ها
نام زدایش، مصدر:زدودن و زداییدن
زدودن
حل کردن مشکل:گشودن گره، حل کردن مشکلات:گشودن گره ها
ایراد سخنرانی:سخنرانی کردن
مشکل:گره، مشکلات:گره ها
شکستن
سنجیدن همان سبک و سنگین کردن دو چیز است پس هم سنجی نادرست است همان سنجش درست است.
تحریم:بازداری#تحلیل ( معنی قدیمی ) :رواداری و تجویز :رواداری
باور نداری
باورآوری، مترادف جلب اعتماد هم هست.
خود باوری#خودناباوری
باور کردن
باور آوری
با پروا:ترسو#بی پروا:دل آور
ترسو
ترسو
عذاب عظیم:رنج بزرگ
نعمت:داده#نقمت:گرفته
داده
هم اندیشیدن
پاد اندیشیدن
مخالفت:پاداندیشی#موافت:هم اندیشی مخالف:پاداندیش#موافق:هم اندیشی مخالفان:پاداندیشان#موافقان:هم اندیشان
مخالفت:پاداندیشی#موافت:هم اندیشی مخالف:پاداندیش#موافق:هم اندیشی مخالفان:پاداندیشان#موافقان:هم اندیشان
مخالفت:پاداندیشی#موافت:هم اندیشی مخالف:پاداندیش#موافق:هم اندیشی مخالفان:پاداندیشان#موافقان:هم اندیشان
کارپذیر#مسولیت پذیر کار گریز#مسولیت گریز
کارپذیر#مسولیت پذیر کار گریز#مسولیت گریز
کارپذیر#مسولیت پذیر کار گریز#مسولیت گریز
برندگی او این مسیر را با موفقیت طی کرد. او این راه را با برندگی پیمود.
انگیزاندن
خواهانیدن
به تاخیر انداخت:به دیر انداخت. تاخیر نینداز: دیر نینداز.
Force verb# نگزیر، ناچار کن، مجبور کن، وادار. Forcing #نگزیردن, ناچارکردن، مجبور کردن، واداشتن
مبدا#آغازه، مقصد، مبدا#پایانه
مصدر شیویدن، بن گذشته شیوید، بن حال شیو نوع فعل گروه یکم از نوع کاهش ید از بن گذشته برای ساخت بن حال همانند ریسیدن، ریسید، ریس پس اینم شیویدن، شیوید، ...
نیاییدن: مصدر بن گذشته :نیایید بن حال:نیای نوع تغییر بن گذشته به بن حال از نوع گروه یکم و فرآیند کاهش ید همانند کاویدن، کاوید، کاو نیاییدن، نیایید، ن ...
استقلال و آزادگی#وابستگی و بندگی و بستگی مستقل و آزاد#وابسته وبنده و بسته
مستعمر صفت فاعلی عربی از استعمار به معنی آباد کننده و آبادکار مستعمر صفت مفعولی عربی از استعمار به معنی آباد شونده و آباد شده
یاوه نگو، بیهوده نگو
پسوند های فاعلی:کار، گار، گر ستمکار، گناهکار، جفاکار، زیانکار
کاوشکار
پژوهشگر، کاوشگر، کاوشکار، محقق
محقق، پژوهشگر
مترجم، ، ترگمان، ترجمان، ترزبان
برگردان
زیان کار
بیکار شدن، بی کنش شدن، بی تفاوت شدن
post synonyms=dorsal, rear پیشوند معانی: پسا، پسین، پس از، مابعد post antonyms=front, pre ، priorپیشوند معانی :پیشا، پیشین، پیش از، ماقبل
با پشتکار
مترادف فعال:کنشگر متضاد فعال:منفعل مترادف منفعل:کنش پذیر