پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)
برنامه خدماتی.
فلسفه یا مذهب ذن بودائیسم.
( Zamindar ) ( فارسی رایج درهند ) مالکین زمین، زمین دار.
( emindarz ) ( فارسی رایج درهند ) مالکین زمین، زمین دار.
زامیه.
کتب دعا، کتب مذهبی.
تضرس، دندانه داری.
( serrulate ) دارای دندانه های ظریف، مضرس
( serotinal ) دیر رس، دیر شکوفا.
مرکب از سرم وچرک، دارای خونابه وچرک.
مربوط به سرم شناسی.
سرم شناس، ویژه گر سرم شناسی.
واعظ، وعظ کننده.
( =sergeant at law ) وکیل درجه یک دادگستری.
( sergeancy ) گروهبانی، وظایف گروهبانی.
( =sergeant ) گروهبان
ایستگاه بنزین گیری وتعمیرگاه.
هم جدی وهم خنده دار.
دنباله ای و موازی.
آزمایش استحکام تار ابریشم.
استحکام سنج تار ابریشم.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بی سولَقَی - Beslaqay ناهنجار، ناخوب. مثال: عجب آدم بی سولقی بوده است، یا: این کارتان بی سولقی شد. این واژه شکل تحریف شده ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بی سر - Besar بی تربیت، پریشان. مثال: بچه شوخ آمده همه چیز را بی سر کرده رفت. همچنین صفت آدم هم مستعمل میشود: دخترچه اش ( ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِی روزی - Beruzi بیچاره، بینوا، بدبخت. مثال: بی روزی چه کار کردنش را نمیداند، یا: لباسهای بی روزی پوشیده آمده است. در شک ...
آلکساندر گرتسن ( هرزن، هرتسن ) Alexandr Ivanovich Herzen ( ۱۸۱۲ تا ۱۸۷۰ ) به عنوان اولین متفکر جدی سوسیالیست روسیه شناخته میشود. پسر نامشروع یک اشراف ...
اتصال دنباله ای.
پرورش دهنده کرم ابریشم.
تنگ هم، بهم چسبیده، بهم فشرده، مضرس.
ابریشم نما، ابریشمی، ( گیاه ) نرم، مخملی.
وابسته به پرورش کرم ابریشم.
بطور مسلسل، بطور ردیف، جزء جزء، بدفعات.
دارای تسلسل یاشماره ترتیب، مسلسل، پشت سرهم، پشت سرهم آوردن.
نوبتی کننده، پیاپی ساز.
کاهشگر نوبتی.
مخابره نوبتی.
داستان نویس سریال.
پردازش نوبتی.
انباره نوبتی.
چاپگر نوبتی.
شماره پیاپی.
عمل نوبتی.
کامپیوتر نوبتی.
خورش پیاپی، تغذیه نوبتی.
افزایشگر نوبتی.
دستیابی پیاپی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بی ایست - بی وقفه، یکریز، پیاپی. متصل. مثال: باران بی ایست می بارد، یا: این بچه بی ایست گریه میکند. این عبارت از فعل ایست ...
مثل فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَه صابون فَلانی جامه شویی نکردن - اصل گویش این تعبیر در گفتگو چنین است: حالی شما صابون فلانی کتی جاموشی نکردید. یعنی شما ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَه شوی دادن - suy دختر را به شوهر دادن. مثال: حالی [حالا] دخترشان خُرد، به شوی نداده اند، یا: دخترت را شوی به نداده به ت ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَه زور - Bazur به دشواری، به سختی. مثال: بیچاره پیر مرد تا خانه اش به زور رسید، من آن کس را به زور راضی کناندم [کردم] که ...
ریشۀ نارودیسم Narodism از واژه نارود روسی به معنی خلق ( توده مردم ) . Narodnichestvo نارودیسم به معنی خلقگرایی، و معادل پوپولیسم Populism انگلیسی است ...