پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٩٩٣)
با نا زندگی و نازش. به خوبی. بابالندگی و بالش. باشدمانی و شادی. به راستی و درستی. باستایش و ستایشگری. با سر فرازی و فرازش. به نیکی . با پارسایی. ...
" گمانی آسوده. باگمانی آسوده. گمان آسوده. آسوده گمان ":باخاطر آسوده.
" پایه و پیرو ": مجتهد و مقلد. " کوشش و پیروش ":اجتهاد و تقلید.
رسیدن :نرسیدن. بودن:نبودن. پیوستن:نپیوستن. گسستن:نگسستن. آمده :نیامده. رسیده:نرسیده. هست:نیست. می باشد :نمی باشد. اینجاست:اینجا نیست. بوده:ن ...
" اخیر ": کنونی. " اخیر ": پایانی. اخیراً:تازه. تاززگی. تازگیها. اینک. آنک. به این چندی. چندی پیش.
لیلی برفت و مجنون خود را خبر نکرد. تنها برفت و اندیشهء هم سفر نکرد. اندیشه و اندیشیده و اندیشگر یکی است. زین نانما اندیشه هایی مگر نکرد. با خود چ ...
لیلی برفت و مجنون خو را خبر نکرد. تنها برفت و اندیشهء هم سفر نکرد. شهرام
" برابر. هم برابری. هم برابر. برابری ":مواجه.
" دیدن. دیدار. ببینند. ":مواجه.
" بنیادی. بنی. ریشه ای. پایه ای. بیخ. بیخی. ته. تهی. زیر . زیری. زیرش. زیرِیَت. . زیروش. زیرا. زیرایی. زیراییت. زیراها. زیرمن. زیرمندی. زیرمندیت. زیر ...
" از بیخ و بن. ازته. ازته گزاره. از ریشه . ازبن گزاره ": اصولاً. " کار بنیادی ":کار اصولی.
" بارکرد. بارکشی . رفت. رفتن. رفتش ": نقل مکان.
" بارکرد. بارکردن ": نقل مکان. جلای مکان. جلای وطن. دورازمیهن:جلای وطن. دوراز خانه:جلای وطن. " دور. دورش. تین. تینش. بید ": تبعید.
" کَند. کندن. کندِش. مال کنان ": نقل مکان.
" جا به جا شدن. جا به جا کردن. جا به جا نمودن. جا به جا. جا به جایی. رفت. رفتن. بارکرد. بارکردن ":نقل مکان.
" دم و باز دم ژرف ": نفس عمیق. " دمِ ژرف ": نفس عمیق. " بازدم ژرف ": نفس عمیق.
" هماورد. همرزم. همزور. همداگ ":طرف. حریف.
" پری. پرانه ":تفرعن. متفرعن. متفرعنانه.
" فَنّی. فنّانه " : تفرعن. تفرعنی. " پَری. پَرانه ": تفرعن. تفرعنی.
بِگِس:وَجَب که به لری وِژَه گویند وجب را.
" سال پرتوی " : سال نوری.
یک پروفایل در میان پروفایل من افتاده است خواهشمند است آن را زدایش فرمایید پیشا پیش سپاسانتا.
همایه ء ( جامعهء ) خود گزیر . همایهء ( جامعهء ) خود گریز. تکایهء خود گزیر. تکایهء خود گریز. تکایهء همایه گزیر. تکایهء همایه گریز.
خدا. خدا انگیز . خدا آمیز. خدا خیز . خدا چیز. خدا تیز. خدا پرهیز. خدا لبریز. خدا شبدیز. خدا واریز. خدا یار. خداکار. خداگار. خدا تار. خد ...
" نهادن یا انگیزیت ":جعل یا علیت.
" نیازِ شاید به انگیزه در، ماندن " :احتیاج ممکن به علت در بقا .
" نیازمندیِ شاید به انگیزه ":احتیاجِ ممکن به علت.
" دار و پیچِ نیاز به انگیزه چیست ": ملاک و مناط نیاز به علیت چیست.
" بررسی پرسش انگیزیت ":تحلیل مسئله علیت.
" اثر ":جای . پی. نشان. جاپای.
" نیاز شدنی به اثرمند و انگیزهء بدویی نخستی است ":نیاز ممکن به مؤثر و علت بدیهی اولی است.
" در خور برای چیستی است "امکان لازمهء ماهیت است.
" گُزیر به مرج بُرد ( بار ) ": ضرورت به شرط محمول. ( بردو بار هردو پنداشت و دریافت و معنی محمول را دارند. )
" واژهء زدادیش در فرزانش اسلامی ":اصطلاح تضاد در فلسفهء اسلامی.
" سخن ها پیرامون توانش ":مباحث مربوط به امکان.
" مانندهایی برای گزاره های رویدادی ": مثالهایی برای قضایای اتفاقی.
" پیوند بایایی چیزها و گزاره های رویدادی ":رابطهء وجوبی اشیاء و قضایای اتفاقیه.
" گذارده های در پیوند بایکدیگر بایای به چینش هستند ":متضایفین نسبت به یکدیگر وجوب بالقیاس دارند.
" هر رویدادی که درست می شود هستومند به دیگری است ":هر حادثه ای که واقع می شود واجب الوجود به غیر است.
" گفتار به راههای به خودی بودن سه ماده ":دلایل قائلین به عینی بودن مواد ثلاث.
" گزیر و توانش و بازداری پنداره های بدویی اند ":ضرورت و امکان وامتناع مفاهیم بدیهی اند. ( " بدو و با دو ویا دوید ": بدیهی )
" بودن نیاز و بی نیازی به شناسه ":ملاک نیاز و عدم نیاز به تعریف. " بودن. داشتن ":ملاک.
بخشهای هستی ؛در خودش و نادرخودش:اقسام وجود ؛فی نفسه، لا فی نفسه. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . " هستی برای خود و هستی برای دیگری. ...
" واژهء ماده و سمت ":اصطلاح ماده و جهت.
هستی همچنان کما بیش در روند پیشرفت و گسترش است.
سُرود؛ اِینک تُو کُجایی بِینک. بِینک تُو کُجایی اِینک. شَهرام. ص.
نامنده. نامنده ای. نامیده. نامیده ای. اسمیده. اسمیده. اسمیده ای : سمیا
" پهنش و کشش ": طول و امتداد.
" بلندا و کشا. بلندش و کِشِش. بلندایی و کشایی. بلندشا و کشا. بلندگرانه و کشگرانه. بلندشگرایی و کشگرانه ای. بلنمندانه و کشمندانه. بلندک و کشک. بلندوار ...
" درازا، پهانا، ژرفا ":طول ، عرض ، عمق. " درازی، پهنی، ژرفی ":طولی، عرضی، عمقی. " دست بالا ":" ید طولا ".