پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٩٩٣)
فلسفه و حکمت اسلامی که پس از ماندگاری ( استقرار ) اسلام نمودار یافت و با کندی پدیدار شد و بنیاد آن از فارابی که آموزگار دوم است به شمار می رود و رفته ...
نفس ":خویش. خود. خویشتن. من. منش. سرشت. خمیره. بُن. بُنمایه. تَه. درخت ". خویش را خود عادتی است کهن. شهرام . ص. ویا؛ نفس را خود عادتی است کهن. ...
scene:صحنه. صحنه" آورد. آوردگاه. روی. رویه. تخت. تخته. ساف. سافه. سافی. گاه. جا. جایگاه. پهنه. پهنش . پهنجا. پهنجای. گستر. گستره. گسترش. گسترگ. گستر ...
" دَرَش یادِ گونه های شدگان و بخشهای هستی ":فیه ذکر انواع الحدوث و تقاسیم الوجود.
" چُمَتها ": قبسات. " چُمَت ": قبس. به لری و لکی چمت و چمتها قبس و قبسات را می گوییم.
" دانسته ": مربوط. سرود دانسته از اوست. " بسته " : منسوب. سرود بسته به اوست.
افلاس گِردِ فلس که کیک فلسی ندارد یعنی پول سی و پول سیاهی هم ندارد، پس فلس فارسی است.
" گشتار و گشتوار = رفتار و آمدوار ( رفت و آمد ) .
متفکر "اندیشگر. خِرَدگَر. اندیشکار. اندیشکاره . اندیشکارگان. اندیشکاره ها. خردکار. خردکاره. خردکارگان. خردکاره ها. اندیشکاو. خردکاو. اندیشگار. خردگار ...
۱_ واگر کارگردانی کند کارگردانی اندیشهء در آفرینش نیمروز و . . . . . " ۲_ واگر اندیشه کند اندیشمندی اندیشه ای در آفرینش نیمروز. و لو تدبر متدبر متف ...
" دنباله دار و شکوه وار ": ادوم و اعظم.
" نمای مانا ": نشأت الباقیه. نشأت الباقیه # نشأت الفانیه . نمای مانا # نمای نامانا. " نمای نامانا ": نشأت الفانیه.
" ونگاهشان در امرهای روانی بسیارتر است ":و عنایتهم بالامور الروحانیه اوفر.
" دم فرزانگان در کششهای خردی بیشتر میباشد. ":تنافس الحکما فی الرغائب العقلیه اکثر.
" بُرده و مانده ": فانی و باقی.
" امرهای نبودی ": امور عدمی . امورعدمی#امور وجودی. امرهای نبودی#امرهای بودی
" خوشیهای خردی ":اللذّات العقلیه.
" گرسنه ": گشنه. گُشن. فروپاشی. فروپاشیدن. گشودن.
تشنگی ( تشنه ) :آتشناک. آتشناکی.
" تشنگی دورغی. تشنگی دروغین ": عطش کاذب.
" همواره بودن و ماندن ": ابداً موبد و مخلد .
زندانی زندگی. زندانی زندگانی ": حبس موبد. مانند حلال زندگانی.
" مرگ نافرجام ": موت اخترامی .
" مایشگری " :" واکسیناسیون ".
" پیر مرد برانگیخته ": پیر مرد مبعوث شده.
گلزنی ها آغاز شد گلزن نخست و پایانی گلزنیهای خود را گل کردند و برخی نیز گلزنی های خود را گل نکردند. گلزن اول . . . . . . . . گلزن دوم. . . . . . . ...
اسامی؛ برخی نام ها نرینه ( مذکر ) هستند ومادینه ( مؤنث ) به کار می روند. برای نمونه، اعظم. اشرف. اکرم با آنکه برای مادینگی ( تأنیث ) باید عُظمی. شُرف ...
می شود. می تواند. تواند بود. هست. دَرَش هست. هم چنین. باید. شاید. آری. اینک. آنک. نزد؛نزد. من. تو. . . . . الآن. بلکه ":" perhaps
شاید؛ شایسته است. باید؛ بایسته است. آید؛ آیسته است. ناید ؛ نایسته است. زاید؛ زایسته است. پاید ؛ پایسته است. کاید؛ کایسته است. خواید؛ خوایسته ا ...
" شاید ": شودآید. چه آید=شاید.
" از آن ویژگی بیرون شدم ": از آن حالت خارج شدم.
" افسوس خوری ": مواسات .
۱_خود بَرِ هوایی. ( هواخودبر ) . ۲_خودبَرِ زمینی. ( زمین خودبر ) . ۳_خودبَر ِدریایی. ( دریاخودبر ) . ۴_خودبرِکوهی. ( کوه خودبر ) . ویا؛ ۱_خودرو ه ...
روان شد آفرینش ازبن وی. بدان صدقی که راهی می نهد پی. به خود با این همه لرزید و پیچید. تب و تاب است می بایند از وی. زیاد کودکی و عهد پیری . به بر ...
بهاران می رسد دیگر بگو بلبل چه فرمایی. سپاهی زندگی آمد ز نوروزان به خوش آیی. چو پنداری خداجویی روان تا اوج گیرد پر. ز سبکش روشنی اکنون دل انگیزی ب ...
سرود. جان هوا در هوایی جان آدم لغزید. جان آدم با هوایی جان هوا رنجید. شادم از دل کز هوایی عالمی برهم زد. دست بی دل زان خبر تا دهر هستی لرزید. ای ...
افسانه و آیتی که خود می سازند. وین نام و نشانی که می پردازند. مردم به روند و به روا اینهایند. این مردم خود فرا چنین می تازند. شهرام. ص. صمد شهر ...
افسانه و آیتی که در یافته اند. وین نام ونشانی که بپرداخته اند. مردم به سرشت و به منش آنهایند. این مردم خود فرا چه ها ساخته اند. شهرام. ص.
در باغ دلم زبان چو بلبل گردد. وان باغ همه سبوی و سنبل گردد. یا آنکه همه سوسن و بُنگُل گردد. بلبل بنگر که در پی گل گردد. شهرام. ص. ص. شهرام. ...
اصطلاحات در؛ فرهنگ بهاران. فرهنگ بهار. فرهنگ بهاری. فرهنگ بهاران. فرهنگ بهارش. فرهنگ بهارانه. فرهنگ بهارانگی. فرهنگ بهارانک. فرهنگ بهاریت. فرهنگ به ...
فرهنگ واژگان فرزانشی . رازوری . اندیشی. دینی. آیینی. هنری.
وحدت و کثرت: " یکا و چندا . یکش و چندش. یکشه و چندشه. یکانه و چندانه. یکی و چندی. یک و چند. یکه و چنده. یکینه وچندینه. یکشا و چندشا. یکشایی ...
ایاب و ذهاب: آمد رفت. آمدن رفتن. آمد و رفت. آمدن و رفتن. رفت و آمد. رفتن آمدن. رفتن و آمدن. رفتامد. وریس. بنشی. نشس و برخاس. نشس وریس. وری ...
کانش:طبیعت، که بستر بسیار است. . بستر بسیارانهاست و بسیاریهاست. بستر افزونگانهاست. تخت افزونی است. تخت و بستر بیشمار و بیشماری و بیشماران است. بستر ف ...
" نما دار. نما داری ":حفظ ظاهر.
" همواره. هموارگی. هموارش. هموارا. هموارییت. هی. همی ": دایمی.
" تا این چندی ": تااین اواخر. " تا این چندی ": تااین آخرها. " سرانجام": آخر. واژهء آخر فارسی است. ودر نقشهء جهانی واژگان است . اُغُر. ogoric. الآ ...
آمار و بسا:آمار واحتمال. آمار و شاید. آمار و شا. آمارییت. و بساییت. آمارش و بسایش. آمارها و بساها. آمارمان و بسایمان. آمارمان و شایمان. آمارها ...
احتمالی. بیانیا دارد. بیا و نیا. بیاد نیاد دارد. بیاد و نیاد. بیاید نیاید دارد.
احتمالی ": شایدی. شایدیت. " احتمالی ": آری و نه.