پیشنهادهای صمد توحیدی (٢,٠٧٤)
" نِفت ": عاج فیل و برخی جانوران مانند گراز را گویند.
" دریافت و نمود ": کشف و شهود . " دریافت ": کشف . " نمود ": شهود .
" هوازده ": جَوّزَده .
" پنداشت ( دریافت ) رونمایی در فرزانش ": معنی برهان در فلسفه . دریافت ( پنداشت ) رونمایی در فرزانش. رونماییِ فرزانگان":برهان فرزانگان. " رونمای ف ...
" رُک ": بُرهان. " رُ ک ها ": برهان ها . " پوست کَندها ": برهان ها . " روکُنش": برهان . " روکُنشها ": بُرهانها .
" رونماییها ": برهان ها .
" رونما ": برهان . " رونمایی ": برهان. " رونمایش":برهان. " روکرد ": برهان. " روکردن ": برهان . روکرد ( ها ) = برهان ( ها ) . برهان=برهنگی. بَ ...
" درویشی تاریخیگری ": فقر تاریخیگری . درویشیت تاریخی. درویشیت تاریخیگری. درویشیگر تاریخی. درویشگیری تاریخی. درویشیگر تاریخیگری. درویشیگری تاریخ ...
" هَمایهء باز و دشمنان آن ": جامعهء باز و دشمنان آن .
" دیباچهءایستاها ": تمهیدالقواعد . " دیباچهء ایستا ": تمهیدالقاعده .
" کاردرستی در خور ": تمهیدات لازم . دیباچه سازی در خور. دیباچه مندی. دیباچه مان. دیباچه مانی. دیباچه خوانی. دیباچه خوان. دیباچک. دیباچش. دیباچشک. د ...
آمادگی درخور. آمادگی شایست. آمادگی بایست. آمادگی شایسته. آمادگی بایسته. آمادش. آمادشیت. آمادشا. آمادشایی. آمادشاییت. آمادشی. آمادشوَر. آمادشوَری. آما ...
در خیابان و در راه در کار رانندگی و پشت فرمان هستی و آیین نامه و تابلوهای آن و نشانهای آن همه جا هستند با اینهمه سرایندگی کمتر مانند آیین نامه و راه ...
" پیش نیاز. آمادگی. آمادش ": تمهیدات .
" دویانه های نظامی گنجوی": مثنویهای نظامی گنجوی. " دویانه های سنایی ": مثنویهای سنایی .
" کجاوه ": به لری و لکی تَلمیت بروزن تسبیح است.
" تَرم بر وزن شَرم ": تابوت به لری و لکی ( هر چند تابوت را به لکی و لری تاویت هم می گویند ) .
" کمانه ": ابطال . کمانه پذیر ": ابطال پذیر. و؛ " گمانه ": حدس . " گمانه پذیر ": حدس پذیر. " گمانه ها و کمانه ها ": حدسها و ابطالها . " ابطالها ...
علم؛ " فرزانش نزدیک ": علم حضوری. " فرزانش نانزدیک ": علم حصولی. " دانش نزدیک ": علم حصولی. " دانش نانزدیک ": علم حصولی. فلسفهء نزدیک ": علم حضور ...
بنگر که ز واژگان تو سیر شویم. مانندهءدارندهء اکسیر شویم. زین روی به آیین کهن شیر شویم. هم نیز به آیین نوین چیر شویم. شهرام. ص.
خاکم به دهن مگر تو مستی فانکو شهرام. ص.
اخ و لاق.
الاخلاق: moral: " ethic ": اخلاق . رفتار=رفتر. رویده=رویژه.
" فرزانش برین ": حکمت اولی .
" foreword " : پیشگفتار.
" دیباچه ":perface.
" درآمد ": introduction
تناقض:نانما#ناتناقض: نانانما. " نانمای آشکار. آشکارا نانما. نانما آشکار. نانما آشکارا. آشکارانه نانما. نانمایی آشکارایی. نانمایانه آشکارانه. آشکارای ...
وجدان که خداپسندانه بود وجدان است. قانون که خداپسندانه بود چونان است. دینی که خدا پسندانه بوَد ایمان است. هر کس که چنین نماید او انسان است. شهرا ...
آنجا که خرد باشد خدا هم پیداست. هر جا که خدا هست آیین رواست. از دانش و فرزانش و آیین وز راز. هر چیز به جای خود بنگر که به جاست. شهرام. ص.
بنگر که خود و خلق و خدا میدانیم. بنگر که تمدن را به پیش می رانیم. بنگر به فراوان دانش و بی پایان. بنوشته و هم پژوهش و می خوانیم. شهرام. ص.
دین را بنگر که از سوی یزدان است. تفسیر بدش اندر خور شیطان است. تفسیر درست راهبر انسان است. بنگر تو به باورت کدامینشان است. شهرام. ص.
ای دوست بیا که ما به هم خوش باشیم. همواره به هم با خوش و با دش باشیم. هر گز چو نباید بی ازینان گردیم. بایست همی که خاوری هُش باشیم. شهرام. ص. خ ...
من باشم و چشمان سیاه و مستت. تا هست بوم هستی من از هستت. می شد اگر قلب مرا نیمه کنند. یک آینه می باشد و دیگر عکست. شهرام. ص.
بنگر تو به باورت چنین است و چنان. چون نیک نگر کنی نه این است و نه آن. سوراخ به سنبه هست دستور روا. نه از سوی من و تو خود ز کوی یزدان. شهرام. ص.
یک چند فلاطون را گرامی داریم. یک چند به کانت تا نیچه رو می داریم. از فارابی تاسبزواری خویشیم. زیگار نگر که این چنین درکاریم. شهرام. ص.
می گوی کدامین خود نویس بی نیش است. می گوی کدامین مردمی بی کیش است. بسیارگرایی هنر جامعه است. از فرد و به اجتماع کدام دل ریش است. شهرام. ص.
فردی که به دانشوری اش پوی کند. فردی است که کوی عشق را کوی کند. آنک بنمایید کدامین برتر. هرکو که همایش به یک سوی کند. شهرام. ص.
پرسش؛ گربهء مسکین اگر پر داشتی. تخم گنجشک از میان برداشتی. سعدی. پاسخ؛ گر نبودی گربه های تیز چنگ. فضلهء گنجشک کردی خاک رنگ. شهرام. ص. *** ...
آنک مه روزه رفت آوازه دهید. آوازهء بر بط و می تازه دهید. یک پیر خروشید و چو افسون افزود. افسانه کدام است به اندازه دهید. شهرام. ش.
این می که بنوشی و بگویندش ناب. یا می بودش نام و یا نیز شراب. چون دوغ بود گر نبود یار به دست. چون آب بود گر که نباشد مهتاب. شهرام. ص.
زان می که بود هزار رگ و ریشه بزن. زان می تو کنون بیا و یک شیشه بزن. اینک چو که مردمان فرا میباشند. چون شیر برون آمده از بیشه بزن. شهرام. ص.
رباعی. آنانکه به گیتی هنر روی کنند. باید که به اشک و خون دل خوی کنند. هر روز ز روز پیش بدتر گردند. هر چند روندِ به و نیکوی کنند. شهرام. ص.
ای دوست چگونه دشمنی پیشه کنی. باید که از این روند اندیشه کنی. نیک است که زندگی به نیکی باشد. چون شیر کنام تو دراین بیشه کنی. شهرام. ص.
اینک که رباعی سه هزار یا بیش است. ماننده نوش می بود یانیش است. مانندهء زندگی بود یا بازی. خود مات کدام بود کدامین کیش است. شهرام . ص.
مشکوی تو این بود تویی ماه منی. خورشید به روز و ماه شبهای منی. درکاخ گمانه های خود شادی کن. استاره و آسمان و هم رای منی. شهرام. ص.
سر گرمی ما به راه آینده بود. دلگرمی ما برای پاینده بود. بنگر که کدام راه شاینده بود. سر چشمه کدام است که زاینده بود. شهرام. ص.
هر فرد به کار آرمان زنده بود. پس نیک و بدش نگاه آینده بود. تا آنکه به خشتی پوزه اش را مالند. اینک بنگر چه راه شاینده بود. شهرام. ص.
آنانکه بخوابند و سپس برخیزند. باید که ز آنچه بدی است پرهیزند. وآنانکه گمان برند نمی خواهند خاست. هرگز که نباید جز به نیک آمیزند. شهرام. ص.
هرگز که کسی به ما ریالی ندهد. یا گر که دهد بی مشت مالی ندهد. گر اینکه بود با گوشمالی ندهد. ای وای اگر به ماه و سالی ندهند. شهرام . ص.