پیشنهادهای سید محراب میرکریمی (٣٧,٣٦٦)
از دماغ فیل افتاده ( صفت ) متکبر
نسنجیده صحبت کردن گفتن چیزی در موقعیتی کاملا نامناسب
( در اصطلاح عامیانه ) گل به خودی زدن
آب خنک خوردن
صراط مستقیم
کسی رو آدم حساب نکردن
کسی رو آدم حساب نکردن
از خنده روده بر شدن از خنده ترکیدن
در ذهن نقش بستن در ذهن حک شدن
تداعی کردن خاطرات
تداعی کردن خاطرات
تداعی کردن خاطرات
طوطی وار حفظ کردن
عزم خود را جزم کردن
بلای جان وبال گردن
آب و تاب دادن پیاز داغ چیزی رو زیاد کردن
آب و تاب دادن پیاز داغ چیزی رو زیاد کردن
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
از راه به در شدن ( مثلا افرادی که به مواد مخدر و مشروبات الکلی و. . . رو میارند، از این اصطلاح برای اونها استفاده میکنیم )
با بیخیالی طی کردن کک کسی نگزیدن
سپر انداختن ( به معنای تسلیم شدن )
( در اصطلاح عامیانه ) له و لورده ( کنایه از خسته و سردرگم )
برگ برنده رو در دست داشتن
کسی رو از خجالت آب کردن
کسی رو از خجالت آب کردن
کسی رو از خجالت آب کردن
انگشت تهمت به سمت کسی گرفتن
از جان مایه گذاشتن ( برای انجام کاری ) جان دادن ( برای انجام کاری ) مثلا میگیم من جونم هم میدم واسه فلان کار
خود را به کوچه علی چپ زدن
( اصطلاح ) یه سر و گردن بالاتر بودن از
این اصطلاح رو میشه پنچر ترجمه کرد مثلا میگیم طرف پنچر شده! یعنی خیلی ناامیده
این اصطلاح humorous هست بنابراین میشه اون رو پنچر ترجمه کرد مثلا میگیم طرف پنچر شده ینی خیلی نا امیده
آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
به در بسته خوردن به بن بست خوردن
( اصطلاح ) سر جنگ داشتن با کسی
بدون فکر و چشم بسته
بدون فکر و چشم بسته
( در اصطلاح عامیانه ) تو اوج بودن ( کنایه از موفق بودن است )
( در اصطلاح عامیانه ) تو اوج بودن ( کنایه از موفق بودن است )
( در اصطلاح عامیانه ) زندگیِ بر وفق مراد؛ زندگیِ گل و بلبل
به روال عادی برگشتن
از تک و تا افتادن ( در اصطلاح عامیانه ) باتری کسی تمام شدن ( مثلا میگیم فلانی باتریش تمام شد یعنی دیگه انرژی و اشتیاق برای انجام کار هارو نداره ) ...
به روال عادی برگشتن
به جمعِ . . . . . پیوستن قاطیِ . . . . . شدن مثال: Hey, I heard you'll be joining the ranks at our office next month. Congratulations
( در اصطلاح عامیانه ) دست نگه داشتن مثال: I think we should hang fire until the situation becomes clearer. فکر میکنم باید دست نگه داریم تا وضعیت روش ...
( در اصطلاح عامیانه ) دست نگه داشتن مثال: I think we should hang fire until the situation becomes clearer. فکر میکنم باید دست نگه داریم تا وضعیت روش ...
پیشنهاد کسی رو رد کردن دست رد به سینه کسی زدن
پیشنهاد کسی رو رد کردن در اصطلاح عامیانه میگیم دست رد به سینه کسی زدن
روزنه امید، کورسوی امید
قسر در رفتن