پیشنهاد‌های سید محراب میرکریمی (٣٧,٣٦٦)

بازدید
٢٣,٤٢٣
تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

از دماغ فیل افتاده ( صفت ) متکبر

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٥

نسنجیده صحبت کردن گفتن چیزی در موقعیتی کاملا نامناسب

پیشنهاد
٦

( در اصطلاح عامیانه ) گل به خودی زدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

آب خنک خوردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

صراط مستقیم

پیشنهاد
١

کسی رو آدم حساب نکردن

پیشنهاد
٦

کسی رو آدم حساب نکردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

از خنده روده بر شدن از خنده ترکیدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

در ذهن نقش بستن در ذهن حک شدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

تداعی کردن خاطرات

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢٨

تداعی کردن خاطرات

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

تداعی کردن خاطرات

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٧

طوطی وار حفظ کردن

پیشنهاد
٥

عزم خود را جزم کردن

پیشنهاد
٨

بلای جان وبال گردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

آب و تاب دادن پیاز داغ چیزی رو زیاد کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

آب و تاب دادن پیاز داغ چیزی رو زیاد کردن

پیشنهاد
٦

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

از راه به در شدن ( مثلا افرادی که به مواد مخدر و مشروبات الکلی و. . . رو میارند، از این اصطلاح برای اونها استفاده میکنیم )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

با بیخیالی طی کردن کک کسی نگزیدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

سپر انداختن ( به معنای تسلیم شدن )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

( در اصطلاح عامیانه ) له و لورده ( کنایه از خسته و سردرگم )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

برگ برنده رو در دست داشتن

پیشنهاد
١

کسی رو از خجالت آب کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

کسی رو از خجالت آب کردن

پیشنهاد
١

کسی رو از خجالت آب کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

انگشت تهمت به سمت کسی گرفتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

از جان مایه گذاشتن ( برای انجام کاری ) جان دادن ( برای انجام کاری ) مثلا میگیم من جونم هم میدم واسه فلان کار

پیشنهاد
٥

خود را به کوچه علی چپ زدن

پیشنهاد
٣

( اصطلاح ) یه سر و گردن بالاتر بودن از

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

این اصطلاح رو میشه پنچر ترجمه کرد مثلا میگیم طرف پنچر شده! یعنی خیلی ناامیده

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

این اصطلاح humorous هست بنابراین میشه اون رو پنچر ترجمه کرد مثلا میگیم طرف پنچر شده ینی خیلی نا امیده

پیشنهاد
٥

آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

به در بسته خوردن به بن بست خوردن

پیشنهاد
٣

( اصطلاح ) سر جنگ داشتن با کسی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

بدون فکر و چشم بسته

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

بدون فکر و چشم بسته

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

( در اصطلاح عامیانه ) تو اوج بودن ( کنایه از موفق بودن است )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

( در اصطلاح عامیانه ) تو اوج بودن ( کنایه از موفق بودن است )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

( در اصطلاح عامیانه ) زندگیِ بر وفق مراد؛ زندگیِ گل و بلبل

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

به روال عادی برگشتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

از تک و تا افتادن ( در اصطلاح عامیانه ) باتری کسی تمام شدن ( مثلا میگیم فلانی باتریش تمام شد یعنی دیگه انرژی و اشتیاق برای انجام کار هارو نداره ) ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

به روال عادی برگشتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

به جمعِ . . . . . پیوستن قاطیِ . . . . . شدن مثال: Hey, I heard you'll be joining the ranks at our office next month. Congratulations

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

( در اصطلاح عامیانه ) دست نگه داشتن مثال: I think we should hang fire until the situation becomes clearer. فکر میکنم باید دست نگه داریم تا وضعیت روش ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

( در اصطلاح عامیانه ) دست نگه داشتن مثال: I think we should hang fire until the situation becomes clearer. فکر میکنم باید دست نگه داریم تا وضعیت روش ...

پیشنهاد
٣

پیشنهاد کسی رو رد کردن دست رد به سینه کسی زدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

پیشنهاد کسی رو رد کردن در اصطلاح عامیانه میگیم دست رد به سینه کسی زدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٩

روزنه امید، کورسوی امید

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

قسر در رفتن