برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Šahpur ٢٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی ایماق: این تیره تا یک سده پیش به زبان ترکی و مغولی به همراه هزارگ ها سخن می گفتند


به مرور زمان پارسی زبان می شوند.

پارسی ٢٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی هزارگ: هزارگ نام تیره ای بود که از تبار مغولان بودند و تا ۹۰ تا ۲۰۰سال پیش مغولی زبان بودند به مرور زمان زبان پارسی دری آنقدر آنجا رواج پیدا می کند که هزاره ها و ایماق ها که تیره ای از مغولانو ترکان بودند پارسی گوی می شوند.

امروزه این تیره تیره ای نزدیک به زرد پوست است که به پارسی سخن می گویند.



Amirreza ٢٢:١١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Your turn: Your turn=نوبت توئه✔️
Your turn=نوبت شماست✔️
Your turn=نوبت شما است ✔️

Dark Light ٢٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی pragmatic: These Persons are grounded and pragmatic : این افراد باثبات و اهل عمل هستند

Mani ٢٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی facia: چهره(صورت)
یا حالت

میلاد علی پور ٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی that is: یعنی، به این معنا که

حسین فرهادی ٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی lays: In modern states, constitutional law lays out the foundation of the state= در ایالت های مدرن، قانون اساسی پایه های دولت را بنا می‌نهد

ebi ٢١:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی peak: اوج‌گیری ، اوج گرفتن

فضلی ٢١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی دار: چوب اعدام،صلیب،صلابه،خانه،سرا،منزل

2006 ٢١:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Stretch limo: ماشین لیموزین
...
نمی‌دونم ترجمه آبادیس دیگه چیه!

2006 ٢١:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Seaside: دریا کنار
کنار دریا
فرقی نداره

محمد موسوی ٢١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی چرخ: یکی از تغیراتی که در فارسی اتفاق می افتد این است که معمولا حروف جابه جا می شوند. یا حذف می شوند یا از حرفی به حرف دیگر تبدیل می شوند. مثلا ما بوشهری ها به واژه تلخ، تَهل می گوییم به این صورت که حرف خ را از آخر کلمه به وسط(جابجایی) می آوریم و سپس آن را به ه (دگردیسی) تبدیل می کنیم. معمولا در فارسی حرف خ به ه و سپس به س تبدیل می شود. مثلا هاگ می شود خاگ یا خائیدن که همان سائیدن است. یا اینکه احتمالا واژه ای که ما به آن رُخ می گوییم احتمالا همان رُس در زبان لاتین است که یعنی قرمز شاید به همین دلیل ما به صورت هایمان در فارسی رخ می گوییم چرا که به قرمز بودن و پرخون بودن صورت هایمان اشاره می کنیم من احتمال می دهم که چرخ و چهر نیز به همین ترتیبی که در بالا گفتم اول خ آن از آخر به وسط آمده(تبدیل چرخ به چخر) و سپس خ در وسط تبدیل به ه شده(چهر) شاید به این منظور که صورت انسان گرد و دایره ای است به آن چهره گویند

سجاد حسن خانلو ٢١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی گیاه خواری: با یاد آفریننده پاک
با سلام و احترام
در مورد مصرف نان، افرادی که تمایل به مصرف زیاد نان دارند، بهتر است نان را با گیاهان و سبزیجات سرخ شده در روغن، مصرف نمایند و به آن آبلیمو اضافه کنند و همچنین میوه های آبدار مخصوصا هندوانه مصرف کنند. چون نان غذایی سنگین است فیبر و املاح و آب کمی دارد در صورت مصرف خالص آن به شکل خمیری سفت در می آید امکان حرکت دادن آن برای دستگاه گوارش بسیار مشکل است. سبزی، روغن، میوه، آب و آبلیمو همگی لازم هستند تا به گوارش این ماده کمک کنند.
با تشکر

سهیلا مهرزاد ثمرین ٢١:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Sex: رابطه زناشویی

ایمان حجتی ٢١:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی stroll: با آرامش و آهسته قدم زدن را میگند stroll

amk ٢١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی b.o.t: قراردادهایی است که به طور کلی تحت عنوان ”ساخت، بهره‌‌برداری و واگذاری (بی.او.تی)“ شناخته شده‌اند

سهیلا مهرزاد ثمرین ٢١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Put on: پیاده سازی مطالب

زهرا کوهی ور ٢١:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی from nowhere: ناگهانی ظاهر شدن
یهو

محمدرضا رزداری ٢١:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی closure relation: رابطه بستاری

سپیده نکویی ٢١:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی تسامح: اسان گرفتن

قشقایی ٢١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی knock off: Knock it off!
تمومش کن!

🧚🏻‍♀️🍓🤞🏻🍫 ٢١:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Busy: مشغول بودن به کار ،کار داشتن👐🏻🧝🏻‍♀️

سید محمود طاهریان ٢١:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی lowboy: تریلر کمرشکن (کامیون)

تهمینه بانو ٢٠:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی لطفا: لطفا: درخواست کردن با ادب واحترام است.
احترام به شخصی که ازش درخواستی میکنیم. وبه حریم او احترام میگذاریم. اگر احترام پسند باشه خواست مارا بر اورده میکنه.. ولی اگرهم در خواست مارا رد کرد
. ازش دلخور نمیشویم وتوقع زیادی ازش نداریم.

پاراس کینگ ٢٠:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی subzero: زیر صفر
یکی از شخصیت های مورتال کمبت

سامان ٢٠:٥٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی pithoi: سفال، سفال بزرگ

زهرا ٢٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی civil liberties: آزادی های شخصی

گرجی ٢٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی گرجی: وهمینطور

ارامنه ی بختیاری

غربت های بختیاری


Melika ٢٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی nurtur: تربیت کردن

ALi ٢٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی نوب سگ: نوب سگ یعنی کسی که از بس مزخرف و بی فکر بازی میکنه شما رو ازبازی کردن باهاش بیزار میکنه

سجاد حسن خانلو ٢٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی تخمیر: با یاد آفردیگار پاک
و با سلام و احترام
تخمیر، تجزیه و تبدیل مواد آلی، به صورت بی هوازی است که توسط مخمرها انجام شود.
مخمرها قارچ های ذره بینی هستند که در طبیعت موجود میباشند.
قارچ های موجودات خاصی هستند که از تجزیه مواد آلی موجود در طبیعت رشد میکنند.
طی فرآیند تخمیر، قارچ های ذره بینی مواد آلی موجود را به تدریج تجزیه میکنند و تکثیر میشوند. این فرآیند تا جایی ادامه پیدا میکند که یا ماده آلی تمام شود یا میزان مواد غیرقابل تحمل برای قارچ مانند الکل به هشت درصد برسد یا توسط انسان متوقف شود مثل پختن.نهایتا آنچه میماند خود قارچ ها و مقداری مواد حاصل از تخمیر و درصورت ناتمام بودن فرآیند مقداری ماده آلی اولیه هستند
مخمرها بسیار گوناگون هستند ولی بشر به دلایل نامعلوم، توانسته مخمرهایی خاص را بکار ببرد که برخلاف عموم مخمرها و قارچ ها سمی نیستند. از آن جمله مخمر نان، ماست، پنیر، آبجو و مخمر آب انگور. ولی دو مشکل وجود دارد:یکی خود مخمرها هستند که با پختن و حرارت دادن کشته می شوند که توصیه میشود این مخمرها را به صورت خام یا زنده مصرف نشوند. دوم الکل حاصل از تخمیر است که با پختن یا حرارت دادن یا جوشاندن از محصول تخمیر جدا می شود.
گندم، شیر، جو ترکیبات غیر قابل حضم دارند که با تخمیر و پختن انسان آن را به مواد مفید تبدیل میکند.
البته حیوانات گیاه خوار به خصوص نشخوارکنندگان توسط بهره گیره از مخمرهای موجود در شکمشان گیاهان را به مواد قابل حضم تبدیل میکنند.
با تشکر

میلاد علی پور ٢٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی call away: از کسی خواستن برای ترکِ جایی، درخواست برای ترک جایی، معمولا با تلفن از کسی درخواستِ بیرون رفتن کردن

سهیلا مهرزاد ثمرین ٢٠:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی in store: در چنته

لنا ٢٠:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Shed skin: پوست انداختن

Farzane ٢٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی I beg your pardon: میشه دوباره تکرار کنی؟!

میرحسین سیاوشی خیابانی ٢٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی redeemer: مُخَلص=[ م ُ خ َل ْ ل ِ ] (اِخ ) لقب حضرت مسیح (ع ). (از اقرب الموارد) (از فرهنگ فارسی معین ). نجات دهنده

salimi ٢٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی exsanguination: کنترل خونریزی های شدید

میرحسین سیاوشی خیابانی ٢٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی مثلا: فی المثل

محمد حسین ٢٠:١٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی cheer up: خسته نباشید

Mehdi ٢٠:١٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Goalkeeping: قدرت دروازه بانی

سجاد حسن خانلو ٢٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی شیر خوردنی: با یاد آفرننده پاک
و با سلام و احترام
شیر ماده ایست که حیوانات پستاندار ماده جهت تغذیه فرزندان نوزاد تولید میکنند
اما ضرورت دارد این ماده غذایی اختصاصی باشد چون مادر برای تولید آن انرژی بسیاری صرف میکند و فقط فرزندش باید از آن تغذیه کند.
به این جهت قند موجود در شیر، لاکتوز، فقط برای نوزادان قابل حضم است و افراد بزرگسال قابلیت حضم آن را ندارند و در صورت مصرف برای آنها دردسر ایجاد میکند
با تشکر

5 ٢٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی proper: به درد بخور

میرحسین سیاوشی خیابانی ٢٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی شبیه: بمثال ِ ؛ بمانندِ. همانندِ : چون مدتی برآمد شاخه هاش بسیار شد و بلگها پهن دشت و خوشه خوشه بمثال گاورس از او درآویخت. (نوروزنامه ).
گردون بمثال بارگاهت
کرده ز حق امتحان کعبه.
خاقانی.

سحر ٢٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی شیر اوژن: شیرافکن - کنایه از بسیار دلاور و قدرتمند

میرحسین سیاوشی خیابانی ٢٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی مثل: بمثال ِ ؛ بمانندِ. همانندِ : چون مدتی برآمد شاخه هاش بسیار شد و بلگها پهن دشت و خوشه خوشه بمثال گاورس از او درآویخت. (نوروزنامه ).
گردون بمثال بارگاهت
کرده ز حق امتحان کعبه.
خاقانی.

میرحسین سیاوشی خیابانی ٢٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی چو: بمثال ِ ؛ بمانندِ. همانندِ : چون مدتی برآمد شاخه هاش بسیار شد و بلگها پهن دشت و خوشه خوشه بمثال گاورس از او درآویخت. (نوروزنامه ).
گردون بمثال بارگاهت
کرده ز حق امتحان کعبه.
خاقانی.

میرحسین سیاوشی خیابانی ٢٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی بسان: بمثال ِ ؛ بمانندِ. همانندِ : چون مدتی برآمد شاخه هاش بسیار شد و بلگها پهن دشت و خوشه خوشه بمثال گاورس از او درآویخت. (نوروزنامه ).
گردون بمثال بارگاهت
کرده ز حق امتحان کعبه.
خاقانی.

میرحسین سیاوشی خیابانی ٢٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی به سان: بمثال ِ ؛ بمانندِ. همانندِ : چون مدتی برآمد شاخه هاش بسیار شد و بلگها پهن دشت و خوشه خوشه بمثال گاورس از او درآویخت. (نوروزنامه ).
گردون بمثال بارگاهت
کرده ز حق امتحان کعبه.
خاقانی.

میرحسین سیاوشی خیابانی ٢٠:١١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی همچون: بمثال ِ ؛ بمانندِ. همانندِ : چون مدتی برآمد شاخه هاش بسیار شد و بلگها پهن دشت و خوشه خوشه بمثال گاورس از او درآویخت. (نوروزنامه ).
گردون بمثال بارگاهت
کرده ز حق امتحان کعبه.
خاقانی.

میرحسین سیاوشی خیابانی ٢٠:١١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی همچو: بمثال ِ ؛ بمانندِ. همانندِ : چون مدتی برآمد شاخه هاش بسیار شد و بلگها پهن دشت و خوشه خوشه بمثال گاورس از او درآویخت. (نوروزنامه ).
گردون بمثال بارگاهت
کرده ز حق امتحان کعبه.
خاقانی.