برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فرید ١٨:١٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی exorable: دلرحم. رئوف.

sima ١٨:١١ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی front home: بخش غیرنظامی مردم در جنگ، زمانی که نیروهای نظامی به جنگ رفته اند.

لطفا یکی بگه ١٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی mud blood: چرا بلتریکس روی دست هرموینی با شیشه نوشت mudblood
یعنی هری چیکار کرده بود که بلتریکس فکر کرد هرموینی کرده رو نفهمیدم
چون بعدش فهمیدم کار هری بوده

طبیبی ١٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی تفنگ: ترکیه و جمهوری آذربایجان:silah
ازبکی:qurol
مغولی:buu
در توضیحات انگلیسی که جناب رضا نوشتند همان اول نویسه نوشته most likely که یعنی "به احتمال زیاد" یعنی قطعی نگفته و منبع آن را نوشته diwan lugat ,البته نگفته چه دیوان لغتی. اگر این واژه ترکی بود در زادگاه خود این زبان استفاده می‌شد.

مهدی ١٨:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی قشنگ: یک پرسش داشتم؛ مگر واژه قشنگ، از وام واژگان جغتای( ترکی_مغولی) نيست؟ که برابر پارسی آن زیبا یا خوشگل است!

علی عسکرپور ١٨:٠٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی denying: انکار کردن.

مجید ١٨:٠١ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی help me please: همینطوری

آرش ایرانپور ١٨:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی فکت: حقیقتی که به صورت نکته از چیزی گفته شود

کوفت ١٨:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی گاه مخفف: خجالت بکش

سهیلا مهرزاد ثمرین ١٨:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی work through: رسیدگی کردن به مشکل یا موضوعی

مداح علی اصغر بهمنی مرودشت ١٧:٥٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی معامله غرری: مثلاً دو طرف با هم توافق میکنند که در صورت پیروزی فلان تیم ورزشی در المپیک، طرف اول ماشین خود ر ا بدهد و در صورت شکست آن تیم، طرف دیگر ماشین خود را بدهد. علاوه بر اینکه این قرارداد، هیچ نفع عقلایی و مشروع برای طرفین ندارد و مشخص نیست که در نهایت کدام یک از دو طرف باید اتومبیلش را منتقل کند و بستگی به شانس و تصادف دارد، بدین لحاظ غرری است معاملات غرری از دیدگاه فقهای اسلام باطل است. قمار و گروبندی و امثال آن

مداح علی اصغر بهمنی مرودشت ١٧:٥٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی غرری: مثلاً دو طرف با هم توافق میکنند که در صورت پیروزی فلان تیم ورزشی در المپیک، طرف اول ماشین خود ر ا بدهد و در صورت شکست آن تیم، طرف دیگر ماشین خود را بدهد. علاوه بر اینکه این قرارداد، هیچ نفع عقلایی و مشروع برای طرفین ندارد و مشخص نیست که در نهایت کدام یک از دو طرف باید اتومبیلش را منتقل کند و بستگی به شانس و تصادف دارد، بدین لحاظ غرری است معاملات غرری از دیدگاه فقهای اسلام باطل است. قمار و گروبندی و امثال آن

مداح علی اصغر بهمنی مرودشت ١٧:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی غرری: اگر مورد معامله ما معلوم نباشد و بین چند چیز مردد باشد به آن معامله،معامله غرری میگویند.


مداح علی اصغر بهمنی مرودشت ١٧:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی معامله غرری: اگر مورد معامله ما معلوم نباشد و بین چند چیز مردد باشد به آن معامله،معامله غرری میگویند.

حمیدرضا حافظی ١٧:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی stuffed chicken: مرغ شکم پر

Dark Light ١٧:٥٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی intermission: همون آنترکت هست

Entracte :
the interval between two acts of a play

Dark Light ١٧:٥٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی entr'acte: the interval between two acts of a play

آنتِرَکت یا آنتِراکت

طبیبی ١٧:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی heaving: into the heaving sea
درون دریای موّاج

حسین ١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی خرد: شکسته شدن


علی اصغر سلحشور ١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی inevitable: ناگزیر
گریزناپذیر

امین جهانگرد ١٧:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی struggle: 1-تقلا،جون کندن،دست و پنجه نرم کردن
firms are struggling with high costs
she is struggling to bring up a family on her own
2-درگیری،درگیر شدن(برای خلع سلاح و یا فرار)
they struggled for the possession of the gun
3-به سختی حرکت کردن
they struggled up the muddy road
4-دست و پا زدن (موفق نشدن با وجود تلاش بسیار)
the team struggled all season after he left
5-مبارزه (سیاسی و ...)
struggle for freedom
power struggle

be a struggle for sb سخت بودن
working out is a struggle for me
ورزش کردن سختمه

Majid ١٧:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی Guied lines: خطوط راهنما

رهگذر ١٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی risk tolerance: قدرت تحمل ریسک
توان ریسک پذیری

ak ١٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی number: nmber رقم. اعداد. آمار.بالغ شدن و رسیدن به عددی نه به جنسیت و بلوغ.
he had my number
او آمار من رو داره و خبر داره من چی می کنم.

مهران ١٧:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی کرج علیا: نام مرکز استانی در استان البرز.

ساینا ١٧:٤٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی واگذار کن: به عهده من بگذار به من بسپار به من تحویل بده روی من حساب کن

امیرعلی ١٧:٤١ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی well it is time to go: الان وقت اینه که بریم
یا
وقت رفتنه
یا
وقتشه که حرکت کنیم

ساینا ١٧:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی دم به دم: سریع، لحظه به لحظه،پی در پی،به طور پیوسته،مداوم، مدام،پشت سر هم

یاسین ١٧:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی چغانه: در گویش اراکی ، همان "بِشکَن" است.

Alex ١٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی Audi: شنیدن (پیشوند)

علی باقری ١٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی لاله: لاله: دکتر کزازی در مورد واژه ی " لاله" می نویسد : (( لاله ریختی کوتاه شده از" آلاله"، در پهلوی الالگalālag،است.ستاک لال در آن به معنی سرخ است
و همان است که در زبان تازی " لعل " شده است )).
(( بیابان چو دریای خون شد درست
تو گفتی که روی زمین لاله رُست))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۸۵، ص ۳۷۳. )

ابوذر.ف ١٧:٣٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی sit an exam: take an exam

منیژه ١٧:٣١ - ١٤٠٠/٠١/٢٦

علی باقری ١٧:٣١ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی دهاده: دهاده: دکتر کزازی در مورد واژه ی "دهاده " می نویسد : (( دهاده در معنی گیر و دار و هنگامه و آشوب نبرد است. این واژه از ده (=بن اکنون از دادن)/(=میانوند)/ ده (همان بن) ساخته شده است." دادن "در آن در معنی زدن است و ویژگی سبکی. برابر معنی شناختی" دهاده "، در پارسی گفتاری، بزنْْ بزن است. )).
(( برفتند از جای یک سر چو کوه
دهاده برآمد ز هر دو گروه ))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۸۵، ص ۳۷۳. )

امیرعلی ١٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی make your decision: تصمیم نهایی خود را بگیرید

پرواز ترجمه ١٧:٢٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی Mom to be: مادر آینده، خانومی که بارداره

محمد ١٧:٢٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی می یابد: بدست آوردن

علی باقری ١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی مهره: مهره: دکتر کزازی در مورد واژه ی "مهره " می نویسد : (( مهره، در پهلوی مدرگmodrag یا متر گ motrag، مهر ه ای بوده است که آن را، به هنگام بر نشستن شاه، در جامی آویخته و از پشت پیل در می افکنده اند و آوایی شگرف و هول از آن برمی خاسته است و سپاهیان و همراهان می دانستند که آنان نیز می بایست بر نشینند و بتازند. ))
(( بزد مهره بر کوهه ی ژنده پیل
زمین جنب جنبان چو دریای نیل ))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۸۵، ص ۳۷۲. )

زانیار ١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی شانا: شانا ریشه کردی دارد ودر کردی به معنی باد ملایم است

سمیه صدای خوش ١٧:٢٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی Don't say a word: هیس/ساکت باش

nayia ١٧:٢٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی گام به گام: پاب پا
قدم به قدم

امیر محمد محسنی ١٧:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی Field Trip: اردوی علمی، گردش آموزشی

سمیه ١٧:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی rushing: مواج و خروشان

مسعود خواجه وندی ١٧:١٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی oath of office: مراسم تحلیف

Zahra ١٧:١٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی Want: درخواست کردن

مسعود خواجه وندی ١٧:١٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی blight: درگیر کردن

Ella ١٧:١٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی toil: Toil as noun:سخت کوشی
Toil as verb:با زحمت کار کردن-با سختی کار کردن
.
کاری که از لحاظ فیزیکی خستمون کنه.

مجتبی م ١٧:١٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی cocktail attire: لباس رسمی برای جشن‌ها و مراسم‌ها بهش میگن لباس کوکتیل

علیرضا عزیزی ١٧:١١ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی scissor kicking: یک اصطلاح فوتبالی به معنای قیچی برگردان
مثلا a soccer player scissor-kicking a goal

آریا ١٧:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی a thing of the past: Old fashion
چیزی که دیگه از مد افتاده