سیه سار، سیه سوار، اسب سوار، سیاه سوار، رییس گارد شاهنشاهی ساسانی که با ابوموسی اشعری در قلعه شوشتر صلح کرد و مسلمان شد و از جماعت طایفه سیه پاد یا سیاه پای استان سیستان و بلوچستان بود
سیه سار ؛ سیه سر. سر سیاه :
آن زردتن لاغر گل خوار سیه سار
زرد است و ضعیف است و چنین باشد گل خوار
همواره سیه سرش ببرند ازیرا
هم صورت مار است و ببرّند سر مار.
ناصرخسرو ( از جهانگیری و انجمن آرا ) .
... [مشاهده متن کامل]
جز کز سبب دوستی آب جدا نیست
این زرد و سیه سار از آن زرد و سیه سار.
ناصرخسرو.
مرا مرغی سیه سار است و گل خوار
گهربار و سخندان در قلمدان.
ناصرخسرو.
سیه سار ؛ سیه سر. سر سیاه :
مرا مرغی سیه سارست گل خوار
گهربار و سخن دان در قلم دان
ناصرخسرو تصحیح مینوی و محقق، قصیده ۴۸