احسان علیخانی

احسان علیخانی برای دانلود اپلیکیشن لایتنر روی لینک زیر کنید.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



main road١٣:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٧main road کلمه بریتانیایی و معادل highway/freeway/expressway در آمریکایی و بمعنی جاده اصلی است.گزارش
9 | 0
desperately٢١:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٤بدجورگزارش
23 | 0
falseness١٨:٣٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٤دوروغ گفتن، کذب، نادرستی، fakery They issued a statement that such falseness was unethical and had no place in the news business.گزارش
5 | 0
fakery١٨:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٤تقلب، تظاهر، falseness They issued a statement that such fakery was unethical and had no place in the news business.گزارش
5 | 0
no nonsense١٥:٤٠ - ١٣٩٩/١٠/١٥جدی و حسابی The ads for Nike shoes show no - nonsense athletes.گزارش
25 | 1
foreignness١٥:٢٣ - ١٣٩٩/١٠/١٥بیگانگی، ناهمخوان با ملی گرایی Using overseas cars is a symbol of foreignness.گزارش
9 | 0
lineman٠٧:١١ - ١٣٩٩/١٠/٠٣نصاب خطوط تلفن، برق، راه آهن He was working as a lineman for an electrical power company.گزارش
5 | 1
bionic٠٧:٠٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٣دست یا پای الکترونیکی ( عضو مصنوعی بدن که به عصب وصل است و با مغز کنترل میشود ) Jesse Sullivan is able to feel what his bionic hand is touching. ... گزارش
18 | 0
opposition٠٠:١٥ - ١٣٩٩/١٠/٠٢در تکمیل فرمایش دوستان: opposition مخالفت، ضدیت the Opposition اپوزیسیون، جناح مخالف دولت به مثال دقت کنید: It's clear that the Opposition will face ... گزارش
16 | 0
cochlear٠٠:٥٢ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠( مجرای ) حلزونی A cochlear implant might be right for someone with a hearing loss.گزارش
9 | 0
nearsighted٠٠:٢٨ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠چشم نزدیک بین ( برای دیدن دور نیاز به عینک دارد )گزارش
12 | 0
farsighted٠٠:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠چشم دوربین ( برای دیدن نزدیک نیاز به عینک دارد )گزارش
12 | 0
bifocal٠٠:٢٢ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠دو کانونی، دو دید اشاره به لنز/عدسی/عینکی که هم برای دور و هم برای نزدیک استفاده میشود. In the 18th century, the two types of lenses were combined i ... گزارش
9 | 0
entrepreneur٢١:٠٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧کسی که کسب و کار خودش را دارد As an entrepreneur, I’ve just set up my own baking business. I make cakes for special occasions.گزارش
12 | 1
toadfish١٥:٣٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥وزغ ماهی Toadfish is a very unattractive fish, but it can swim incredibly fast.گزارش
9 | 0
skate١٥:٣١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥skate fish به چارگوش ماهی معروف است The skate fish has unique eyes and can see in total darkness.گزارش
12 | 0
ruffle٢٣:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤اسم ruffle بمعنی نوار توری که لبه یقه و آستین و غیره میدوزند. The woman has a dress with a pattern and with ruffles on it.گزارش
14 | 0
cooperative٢٣:٢٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤اسم cooperative بمعنی تعاونی است. با cop op یا co - operative هم معنی است. There are artists’ co - operatives all over Australia.گزارش
14 | 0
run off٢٢:٤٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٣آب زه کشی، آب باران یا پساب که وارد رودخانه ها میشود. Run - off carries tons of nutrients in the form of fertilizers and garbage that can be traced ... گزارش
23 | 0
bumper٠٣:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٣صفت bumper بمعنی فراوان و درشت است. We've had a bumper harvest of apple this year.گزارش
16 | 0
steel٢٠:٢٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢١فعل steel بمعنی مهیا/آماده شدن برای کاری ناخوشایند، خود را سفت/محکم گرفتن برای تحمل چیزی She steeled herself to face the crisis. Can you steel yours ... گزارش
12 | 0
odds١٨:٠٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢١دو معنی متداول تر است: احتمال وقوع The odds against a plane crash are around a million to one. مشکلات سر راه She struggled against terrible odds to ... گزارش
83 | 0
heredity١٧:٤٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢١مثال خوب: Evidence suggests that both heredity and upbringing play a role in child's personality.گزارش
21 | 0
eat out٠٨:٣٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٠بیرون غذا خوردن، OPP eat in How many times do you eat out a week? تمام چیزی را خوردن She's made a cake and wants us to help eat it up. Big cars jus ... گزارش
28 | 1
for the sake of it١٧:١٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٧فقط بخاطر اینکه کاری رو انجام داده باشی ( نه برای دلیل و منظور خاصی ) Don't get married just for the sake of it. فقط بخاطر اینکه ازدواج کرده باشی، ... گزارش
28 | 0
mug١٧:٠٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٧از معانی فعل mug: زورگیری کردن A lot of people won't go out alone at night because they're afraid of being mugged.گزارش
30 | 0
produce market١٤:٤٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٧میدان میوه و تره بار، بازار فروش محصولات کشاورزی ( معمولا بصورت عمده ) Sydney produce market is the largest fresh fruit and vegetable wholesale mark ... گزارش
28 | 0
ballpark١٤:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٧زمین بازی ( مثل زمین بسکتبال، فوتبال و غیره ) We can walk to the ball park from the house.گزارش
21 | 0
town house١٤:١١ - ١٣٩٩/٠٩/١٧خانه شهری ( نه آپارتمانی ) که دیوار به دیوار ساخته میشوند. به مثال دقت کنید: Many planners believe that it's healthier to have a mix of single - fami ... گزارش
34 | 0
acre١٣:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٧در تکمیل فرمایش دوستان acre بمعنی فضای بزرگ و وسیع هم استفاده میشه. به مثال دقت کنید: Acres and acres of land just given over to suburban housing.گزارش
34 | 1
sprawl١٣:٥٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٧در شهرسازی: مثل علف هرز روییدن ( فعل ) The town seemed to sprawl [v] for miles. ساخت ساز نامنظم و بدریخت ( اسم ) We call it "suburban sprawl" bec ... گزارش
37 | 0
printing press١٣:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٧ماشین چاپ The printing press helped diffuse scientific knowledge. چاپخانه One night they worked until 4 o'clock at the printing press.گزارش
30 | 1
shutter١٢:٤٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٧در ساختمان بمعنی محافظ پنجره ( از نور یا دستبرد ) میباشد که میتواند داخل یا بیرون پنجره نصب شود. The house has pretty shutters either side of the fr ... گزارش
28 | 1
space٠١:٠٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٧در شهر سازی: فضای باز و بدون ساخت و ساز Is your area built - up, or is there a feeling of space?گزارش
39 | 1
region٠٠:٥٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٧یک بخش یا ناحیه از کشور یا جهان ( نه شهر ) Flooding is likely in some coastal regions of Northern Iran.گزارش
34 | 0
district٠٠:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٧یک بخش یا ناحیه ( از یک شهر یا کشور ) Our house is in a pleasant suburban district.گزارش
51 | 0
pitchfork٢٣:٠٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٦pitch - fork چنگک باغبانی He had brought me a spade, a rake, and a pitch - fork.گزارش
21 | 0
drive٢٢:٥٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٦در ساختمان بمعنی مسیر ماشین رویی است که به درب خانه منتهی میشود He parked his car "in" the drive.گزارش
37 | 0
corridor٢٢:٤٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٦corridor به راهرو در ساختمان های بزرگ یا قطار میگن برای راهرو در خانه از hall استفاده میکنن برای راهرویی که بدون دربهای متعدد هست و فقط از جایی به جا ... گزارش
39 | 0
staircase٢٢:٣١ - ١٣٩٩/٠٩/١٦راه پله، پلکان There's a narrow staircase to the roofگزارش
39 | 1
cellar٢٢:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٦زیرزمین ساختمان یا قسمتی از زیرزمین که پنجره ندارد و بعنوان انباری استفاده میشود ( به مثال دقت کنید ) I've converted the basement into a separate on ... گزارش
37 | 1
have get sth done٠٢:١٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٣وقتی به کسی پول میدهی تا کاری برایت انجام دهد. مقایسه کنید: I have my hair cut every month یعنی میرم سلمونی I colour my hair every month یعنی خودم ر ... گزارش
37 | 0
fringe٠٢:١٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٣چتریِ مو I'd like to keep my hair long with a fridgeگزارش
51 | 1
jar١٩:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٠از معانی فعل jar اثر نامطلوب گذاشتن، روی مُخ بودن، روی اعصاب بودن The screaming was starting to jar on my nerves در تضاد بودن، مغایر بودن There was ... گزارش
57 | 0
ecology١٣:٤٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٠زیستگاه To keep ecology in balance is our duty. بوم شناسی She hopes to study ecology at college.گزارش
64 | 0
inner city٠٢:٠٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٧در تکمیل ترجمه علی اسکندری، واژه inner city بیشتر در آمریکا استفاده میشود و بخشی نزدیک به مرکز شهر است که معمولا ساختمان ها قدیمی و احتمالا آمار فقر ... گزارش
92 | 0
restorative١٣:٥٥ - ١٣٩٩/٠٨/١٧restore ترمیم و به حال اول برگرداندن restorative ( در قانون ) جبران کننده، بازسازی کننده مثال restorative justice به رویکردی از مجازات گفته میشود که ... گزارش
57 | 0
timeless١٥:٠٢ - ١٣٩٩/٠٨/١٥چیزی که همیشه جذابه و هیچوقت از مُد نمیفته
ٍEvery woman should have a timeless collection of clothes for every occasionگزارش
78 | 0
what have you been up to١٤:٤٦ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢چه خبرا، چه کارا میکنی؟ ( وقتی یکی رو خیلی وقته ندیدی ازش میپرسی )گزارش
113 | 1
folks٢٢:١٧ - ١٣٩٩/٠٤/٣١مردم someone's folks یعنی پدر مادر، قوم و خویشگزارش
62 | 2

فهرست جمله های ترجمه شده



juggle١٢:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٨
• It can be tough trying to juggle a career and a family.
این میتواند سخت باشد که کار و خانواده را ( باهم ) پیش ببری ( هَندل کنی ) .
16 | 0
juggle١٢:٥٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٨
• The waiter juggled three plates on one arm.
پیشخدمت سه بشقاب را با یک دست نگه داشته بود.
9 | 0
plead١١:٠٤ - ١٣٩٩/٠٨/١٧
• He pleaded with his boss to give him another chance.
او از رئیسش درخواست ( استدعا ) کرد به او فرصت دیگری بدهد.
51 | 0
folks٢٢:١٤ - ١٣٩٩/٠٤/٣١
• My neighbors are really nice folks.
همسایه هام خوب مردمی هستن.
60 | 1
folks٢٢:١٤ - ١٣٩٩/٠٤/٣١
• All of her folks live in Texas.
تمام قوم و خویشاش در تگزاس زندگی میکنن.
60 | 1