پیشنهادهای علی ادهمی بیدگلی (٥٤)
پا به روی زمین ساییدن. در واقع صدای کلش کلش کردن کف موقع پا به روی زمین ساییدن است. به هردلیلی از جمله خرابی کفش، معتاد بودن، بی حال بودن و . . .
صدای کفش هنگامی که به روی زمین کشیده میشود را کلش کلش کردن میگویند. در واقع پا به زمین ساییدن است.
واج دادن: صدا زدن واج و ووج: سرو صدا هاج و واج: مات و مبهوت
رَف: ( رفه ) فضای بین کتیبه بالای تاقچه ها و پاکار قوس تاق که با گیلویی یا قطار گچبری جدا می شود. بالای رف بر حسب ضخامت جرز فضا، دارای تورفتگی های مت ...
خُراز: ( خ ُ راز ) خوراز - غروب خورشید - مدت زمان بین اینکه قرص خورشید به آرامی در پشت کوهها یا تپه ها محو می شود. خرازگاه: لحظه محو شدن قوس انتهایی ...
سوف و ملیله: عبور رنگهای گلی و طلایی و چله های بر هم تابیده به صورت ردیفی و متناوب برای بستن کار قالی و قاب کردن حاشیه بیرونی ( بوم کاشان )
قلبوسه: خربزه کوچک و کمی نارس ( بوم کاشان )
لَته: لته بدون تشدید به معنای مساحتی از زمین رعیتی است که با هر بار لت انداختن آبیاری می شود. لَت: قطعه فلزی و چوبی به شکل ذوذنقه که در لته گاه به ر ...
گُلجه: نوعی خار بیابانی با تیغ های ریز و پراکننده در سراسر ساقه هایش که غذای مناسبی برای گاو و گوسفند هم هست ( بوم کاشان )
جاز: نوعی خار بیابانی با تیغ های سوزنی و بلند که فقط شتر و بز قادر به خوردن آن هستند. ( بوم کاشان )
چُوسوار: کسی که سوار بر چُو می شود و خرمن می کوبد. چُو: دستگاهی مرکب از تعدادی دیسک مدور تیز در میله های ردیف شده در قاب چوبی است که در گذشته به پشت ...
دوکونی در کردن: جفتک زدن. بیشتر برای الاغ به کار میرود ( بوم کاشان )
زنگ اخبار: واژه آسیابانی - زنگوله ای که چشم و گوش آسیابان و نشانه خُرد و درشتی آرد یا عیب و نقص آسیاب است. ( بوم کاشان )
آسیاخانه: قلب آسیاب، جایی که عمل اسیاب وتهیه آرد و تمیزی آرد انجام می شود. ( بوم کاشان )
اخیه: مال بند، روزنی در دیوار که در میانش تکه چوب یا سنگی کار گذاشته و افسار چهارپا را بدان محکم می کردند.
چیمه:واژه آسیابانی - باقیمانده قلبول جو و گندم از قلبول جوریز - چیمه را بعد از تمیز کردن در آخور الاغ می ریزند. ( بوم کاشان )
جابار: ( جای بار ) سکوی تخلیه یا بار زدن غلات در هشتی ورودی آسیابهای قدیمی ( بوم کاشان )
مَسیس: ترکیب آب و کاه خیس خورده همراه با آرد جو، تفاله یا کنجاره است. 0بوم کاشان )
خنج ( خ ُ نج ) آب دزدک. نام حشره، نوعی آفت کشاورزی که از ریشه درسختان و گیاهان تغذیه می کند. ( بوم کاشان )
سیاق: علم حساب. سیاهه کردن با خط سیاق که در بازار قدیم رسمیت داشت. ( بوم کاشان )
کاغذ هوایی: بادبادک، کاغذ دست ساز که با ریسمان در آسمان به پرواز در می آید. کاغذپرانی: به پرواز در آوردن کاغذ هوایی ( بوم کاشان )
ریسکه: ( ریزک. ریزه ) ریز. دانه دانه. به دانه های خرد انار و انگور می گویند. ( بوم کاشان )
لَته گاه: محل لته انداختن. محل انشعاب، لته کردن و تغییر مسیر جویهای اصلی و فرعی.
سیپک: ( سی پَک؛ سی پله ) پله و فضای دسترسی به قنات در میان شهر و آبادی را گویند، نوعی رختشویخانه محلی در مسیر قنات ( بوم کاشان )
لته پرنده: ( ل َ ت ِ ) جوجه پرنده
وار کردن: سد کردن، بند کردن. سد و خاکریز دهانه ورودی کرتها که با بستن به روی جوی، مجرای آب به درون کرت گشوده یا بسته می شود. ( بوم کاشان )
کوز کردن: قسمت کردن و بریدن. هندوانه کوز کردن. به هر بخش بریده شده کوز می گویند. ( بوم کاشان )
وشته تنباکو: جوانه های تنباکو که از پای برگهای بته تنباکو رشد می کند طوریکه اگر چیده نشود برگ تنباکو به مرور زرد و خشک می شود
چُو کوبی ( چوب کوبی ) دستگاه خرمن کوب سنتی که با قابی چوبی از دیسکهای به هم مرتبط شده، در پی یابو یا قاطر کشیده می شود. به کسی که سوار چو باشد چوسوار ...
سفال گندم: ساقه گندم که نسبت به ساقه جو ضخیمتر است را سفال گندم گویند. در گذشته از سفال گندم در پالان دوزی چهارپا استفاده می شده است. کاه خرد شده ساق ...
تراکم قالی، بافت قالی، هر چه تعداد گره ها در متر مربع بیشتر باشد قالی متراکم تر و پرخواب تر است. در قالیبافی سنتی هر چه گره های درست تکی بجای جفتی زد ...
شیربری: ( شربری ) ارّه کوجک، نوعی داس رعیتی به شکل اره چوب بری که کاربرد هرز کشی و چیدن علوفه و یونجه دارد. ( بوم کاشان )
دولچه: یک نوع داس با سر کوتاه که برای بریدن علف هرز و بوته های با ساقه کوتاه بکار می رود. دستقاله ( بوم کاشان )
دستقاله، نوعی داس محلی کوتاهتر از داس درو کردن جو و گندم که کاربرد چیدن علوفه و یونجه دارد ( بوم کاشان )
پشکم: پیشکم - ایوانی با طاق بلند در جبهه نسار خانه - فضایی بلند و کشیده شبیه اتاق با طاقهای تویزه در میانه ضلع جنوبی که به سبب بلندایش بادهای ارتفاع ...
پرگه: ( پ َ ر گ ِ ) تیغه ای که در معماری کاشان برای نگهداری غلات و جداسازی آن استفاده میشود. همچنین تیغه های اجاق و چیدمان ظرف و ظروف در مطبخ را پرگه ...
هاف قالی:دو چوب یک اندازه که به روی نیره قالی گذاشته می شود. دو هاف چوبی برای تنظیم و سفت کرده چله های پای کار استفاده میشود ( بوم کاشان )
سیخ قالی: تسمه ای فلزی که در یک سر روزنی و در سر دیگر قلابی دارد تا پود زیر را از میان چله های عبور داده و به روی ردیف گرهها کوبیده و محکم کند. ( بوم ...
عالشی: صفت به معنای عوضی، اشتباهی - فعل آن عالش کردن است به معنای عوض کردن، اشتباه کردن ( در بوم کاشان )
غوغو: کبوتر خنگ، فاخته، یاکریم
گاله: در کاشان از بر هم دوختن دو جُل ضمخت پنبه ای به شکل مستطیل ساخته می شود که روی الاغ گذاشته و در گذشته برای حمل کود و خاک استفاده می شده است.
ریشه زدن - ریشه دواندن: در قالیبافی کاشان به معنای گره زدن و گره دواندن است.
باهو ( بازو ) چوب اصلی و نگهدارنده درب چوبی - - چوب ستبر زیرین و رابط بین دو ستون دار قالی را نیز می گویند.
نیره: به چوب افقی وسط دار قالی اطلاق می شود که تارهای قالی را دسته بندی کرده و با فاصله مناسب جلوی بافنده می چیند. با بالا بردن نیره، چله ها شل و با ...
تره ( تُ رِ ) تره قالی را گویند. در کاشان چندین نخ همرنگ با بوم قالی که در هر رچ به دور چند تار انتهایی طرفین قالی پیچیده می شود تره نام دارد.
یُوشَن �_ُ - _َ � ابزاری شبیه چهار شاخ ولی تمام چوبی با شاخکهای چوبی تیز بر سرش که با روده حیوان محکم به هم کلاف شده است. یُوشَن ابزار مناسبی برای بر ...
ایوان، پیشگاه، فضایی بلندو قد کشیده با انواع تاقهای معماری که بر حسب استفاده کننده محل تجمع اشراف، میهمان یا عموم مردم است. در زندگی روستایی تالار به ...
به شدت، به سختی، بد شکل، بد فرم، این صفت عموما جنبه توصیفی و عامیانه دارد
سابات ( سایه بات ) همردیف یا واژه هایی چون خرابات ( خرابه بات ) به معنی مکان سایه است. فضای معماری ایرانی در دل کوچه های بافت تاریخی که با پوشش طاق م ...
نقشه خوانی از روی نقشه طراحی شده قالی را سیاه زدن یا سیاهه گویی میگویند. در گذشته در کارگاههای قالیبافی استادکار قالیباف معمولا نقش سیاهه گو برای قال ...