پیشنهادهای afshin (١٦٥)
فضا، عرصه ، بُعد
خواهش میکنم
من
کور دل
بد باطن
در دست اقدام هست یعنی در حال پیش بردن و تکمیل کردن پروژه هستیم ( هر پروژه ای )
در پاسخ به آرش ناصری : دوست عزیز یا شما قصد تبلیغ این خودرو رو داشتی یا قصد تخریب این اسم بجز این دو حالت چیزی وجود نداره
داداش - قارداش - کارداش همه واژه های تورکی هستند به معنای برادر
Sevda اسم دخترونه کاملا تورکی هست به معنای "دوست داشتنی" یا دوست داشتن و علاقه دلی هست
به معنای معشوقم هست ( معشوقم، محبوبم، مطلوبم، مقبولم ) که معمولا یه عاشق به معشوقش میگه . . . خود سوگیل یعنی معشوق و سوگیلیم میشه معشوقم!
هوشلو آدام
طبیعتا
طبیعتا
سَبک، روش، متد
برخلاف عادت همیشگی
مرموزانه و مریضانه
دوباره کاری
واژه ای ک به اشتباه بین مردم متداول شده و مردم ب شکل غلطش اون رو بین هم بیان میکنن رو میگن به اشتباه مصطلح شده بین مردم این واژه
کصشعر یعنی شعر یا جمله ای ک بیشتر بوی کص میده تا منطق. . . ک ب اشتباه مصطلح شده کصشر در صورتی ک کصشعر شکل صحیح اونه. . .
مستعمل، کارکرده
تنها نقطه آسیب پذیر کسی یا چیزی ک میتونه از اونجا بهش صدمه وارد بشه
یعنی من تو این زمینه دستی بر آتش دارم و از صفر تا صدش رو تجربه کردم
خاص ، آقای خاص، خانم خاص
از همت میاد - همت کردن
ساده گرفتن ( یعنی بتخمت باشه کلا!! )
غیر عمدی
قوس - کمان
کسی ک تو یه جمع یا مخصوصا تو فضای مجازی مثل گپ و . . . ببینه چند نفر دارن بدشو با خوشحالی به هم تعریف میکنن و میخندن ( به منظور تخریب شخصیتش ) اونوقت ...
شُبهه دار
هینت کردن یعنی نشون کردن، یا هایلایت کردن به اصطلاح یه نکته ای
اسم: کیا ( پسر ) ( فارسی ) ( تلفظ: kiyā ) ( فارسی: کیا ) ( انگلیسی: kiya ) معنی: سرور و سلطان، پادشاه، حاکم، فرمانروا، بزرگ، عزت، سلطان، والی ( به ...
چه اسم زیبایی. . . من که شنیدم مجذوب این اسم شدم و بسرم زده اسم دخترم رو افسون بذارم. . . کسی که این اسم رو مسخره کنه خداییش بی فرهنگه به تمام معناست ...
دوبل double
تا کی کشم عتیبت از چشم دلفریبت روزی کرشمه ای کن ای یار برگزیده ( حافظ )
Sponsor حمایت کننده ، حامی
حس شدنی
لکن یک واژه عربوار است
موعد مقرر : زمانی که از قبل تعیین شده
منسوب به تفصیل ، ، ، مُـــفَــصل ، به تفصیل ، مشروح تفضیلی : مقابل واژۀ اجمالی
به معیتِ : به همراهِ ، در کنارِ
به نظر بنده واژۀ ( ( ( پیوست ) ) ) خیلی بهتر از واژۀ ( ( ( ضمیمه ) ) می باشد و قابل فهم تر و روان!
کاردان ، کارآزموده ، برازندۀ آن کار ، مجرب
ذیصلاح ، کاردان ، کارآزموده ، برازندۀ آن کار ، مجرب
ذیصلاح ، کاردان ، کارآزموده ، برازندۀ آن کار ، مجرب
کسی یا چیزی که فرمان میگیرد و اطاعت میکند
پیرو ، فرمانبردار ، متاثر، تحت تاثیر
کسر شده
متعلق به
با توجه به - با به حساب آوردنِ