تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

بدین مفهوم اصطلاح در بین اهل تصوف ( ( موسوم است که سالک از وجود خود غایب می گردد و به خود مستشعر نیست. ) ) شرح مثنوی شریف ، به قلم بدیع الزمان فروز ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

اسیر هوای نفس شدن ، به نحوی که راه سقیم را صحیح نشان دهد.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

ببردش ببالای چاهی نغل که قلزم بدی جزو آن چاه ، کل فیه ما فیه ، مولانا

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

به معنای ، هدایت شخص نابینا از طریق عصای او می باشد.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

و در جامهای سیمین و قدحهای زجاجی و بلورین و ابریقهای گرانبها ، بدون آنکه صحبتی از گناه و مستی و معصیت در میان باشد. . . صحرای محشر ، به قلم سید محم ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

درختان طلح ، سدره و طوبای بیشماری که از هر طرف سر به آسمان برافراشته و مملو بودند از میوه های شاداب گوناگون. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نمونه ای از این کلمه در آثار ادبیات فارسی، و آن را باید ظرف زمانی فرض کنیم با حذف ادات ( در ) که خالی از ضعف و رکاکت نیست. شرح مثنوی شریف مجلد دو ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همچنین قوت وارد و انفعال نفسانی که متعقب سماع است تاثیر بهار می بخشد و باطن افسرده و خاموش سالک را در حرکت می آورد. شرح مثنوی شریف ، به قلم بدیع ال ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

کفر و زندقه این آخوندک مندیل بسر از کفر ابلیس مشهور تر است. "منظور اینجا عمامه به سر هست. " صحرای محشر به قلم سیدمحمدعلی جمالزاده ، صفحه ۱۵۲

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آوای ناقوس با بانگ تکبیر و تسبیح موذنین و زمزمه ی موبدان و هیربدان و منترای برهمنان هم آهنگ شد. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده، صفحه ۱۵۱

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

من اینجا دیر ماندم خوار گشتم عزیز از ماندن دایم شود خار چو آب اندر شمر بسیار ماند زهومت گیرد از آرام بسیار لب الالباب ، ج ۲ ، ص ۱۳

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خوب می دانستی که این طرف پرده حریم قوروق است. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۱۴۶

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به معنای ندامتگاه و زندان است. مثال، از فراموشخانه بی رخنه و روزن تو خبری به دست آورد. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۱۴۶

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معنا : لشگر گران و انبوه موسیی فرعون را با رود نیل ، می کشد با لشکر و جمعِ ثقیل شرح مثنوی شریف ، به قلم بدیع الزمان فروزانفر، مجلد دوم ، صفحه ۴۴۶

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ظرفی مخروطی شکل که آب را خنک نگه می دارد. به قدری با پاشنه کفش و دلوچه و ته طاس و کاسه حنا به سرو مغزم کوبیدند. صحرای محشر ، به قلم سید محمد علی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فریاد یارو بلند شد که مردکه ی مرافعه چی برو پی کارت. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده صفحه ۱۱۳ توضیح لغت: به نظر کسی که به دنبال رفع کشمکش و ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اینجاست که حلال و حرام و خوب و بد و زشت و زیبا و عناصر و موالید …. دیهور و دیجور و هزار چیز دیگر از همین قبیل درهم و برهم افتاده و آش شعله قلمکاری به ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هفت دریا اندر او یک قطره ایست جمله هستیها ز موجش چکره ایست مثنوی معنوی دفتر پنجم

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کل علم لیس فی القرطاس ضاع هر علمی که در کتاب نباشد تباه می شود این عبارت در امثال و حکم دهخداست و منسوب به حضرت امیرالمومنین است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چون نشستن بر کرسی برای اشخاص مسن و سالخورده خالی از اشکال نیود برای آنها مخده های نرمی از اطلس و مخمل ترتیب دادند. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

از نقیر و قطمیر تا قطار و قنطار وزن هرچیزی را بلاتخلف نشان می داد. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۷۱

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اینک یک نفر از مهندس های دیپلمه تراز به یک دست و شاقول بدست دیگری مشغول میزان کردن آن می باشد صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۷۱

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

و عرق شر شر از �مساماتشان�جاری است و چیزی نمانده که کمری بشوند. صحرای محشر بقلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۷۱

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

بقدر بنا و فعله و معمار و خراط و دواتگر و آهنگر و چلنگر و �آمرعلی� تو هم افتاده اندکه انسان از تماشای آن سرگیجه می گیرد. صحرای محشر به قلم محمد علی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

برای تشرف به پیشگاه جلال آماده و حاضر یراقیم. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۶۶

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

همه با لباسهای رسمی و شمشیر و حمایل و �پاگون� و زرق و برق و یراق و زنجیره چنانکه گویی از زمین جوشیده باشند در مقابلمان سبز شدند. صحرای محشر به قلم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

و اگر عمله اطفائیه خود را نرسانده بودند بیم آن می رفت که کار به جاهای نازک برسد. صحرای محشر به قلم سید محمدعلی جمالزاده ، صفحه ۶۱

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

خلق از ترس و واهمه غیه کشان به اطراف فراری بودند . کتاب صحرای محشر ، به قلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۶۴

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

دیشلمه افتاده و چیزی نمانده بود که یارو را با چشم ببلعد. صحرای محشر، به قلم سید محمدعلی جمالزاده ، صفحه ۵۴

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

آنجا که شتر بود بیک قاز ، خر قیمت واقعی ندارد صحرای محشر، به قلم سید محمدعلی جمالزاده ، صفحه ۵۰

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

از کی بگریزیم از خود ای محال از کی برباییم از حق ای وبال شرح مثنوی شریف ، بدیع الزمان فروزانفر، مجلد دوم ، صفحه ۳۷۷

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

تا مرا زینجا بهندستان برد بوک بنده کان طرف شد جان برد شرح مثنوی شریف مجلد دوم به قلم بدیع الزمان فروزانفر ، صفحه ۳۷۷

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

زاد مردی چاشتگاهی در رسید در سرا عدل سلیمان در دوید شرح مثنوی معنوی شریف به قلم بدیع الزمان فروزانفر مجلد دوم ، صفحه ۳۷۶

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

همانجا بود که دسته ای از روسها را دیدم که در گوشه ای انجمن نموده و به خودشان ساویت درست کرده و به زور و نطق و خطابه برتق و فتق امور مشغول بودند. صحر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

دو کلمه از هنود بشنوید صحرای محشر ، بقلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۵