پیشنهادهای محمدامین (٣٥)
بدین مفهوم اصطلاح در بین اهل تصوف ( ( موسوم است که سالک از وجود خود غایب می گردد و به خود مستشعر نیست. ) ) شرح مثنوی شریف ، به قلم بدیع الزمان فروز ...
اسیر هوای نفس شدن ، به نحوی که راه سقیم را صحیح نشان دهد.
ببردش ببالای چاهی نغل که قلزم بدی جزو آن چاه ، کل فیه ما فیه ، مولانا
به معنای ، هدایت شخص نابینا از طریق عصای او می باشد.
و در جامهای سیمین و قدحهای زجاجی و بلورین و ابریقهای گرانبها ، بدون آنکه صحبتی از گناه و مستی و معصیت در میان باشد. . . صحرای محشر ، به قلم سید محم ...
درختان طلح ، سدره و طوبای بیشماری که از هر طرف سر به آسمان برافراشته و مملو بودند از میوه های شاداب گوناگون. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده ...
نمونه ای از این کلمه در آثار ادبیات فارسی، و آن را باید ظرف زمانی فرض کنیم با حذف ادات ( در ) که خالی از ضعف و رکاکت نیست. شرح مثنوی شریف مجلد دو ...
همچنین قوت وارد و انفعال نفسانی که متعقب سماع است تاثیر بهار می بخشد و باطن افسرده و خاموش سالک را در حرکت می آورد. شرح مثنوی شریف ، به قلم بدیع ال ...
کفر و زندقه این آخوندک مندیل بسر از کفر ابلیس مشهور تر است. "منظور اینجا عمامه به سر هست. " صحرای محشر به قلم سیدمحمدعلی جمالزاده ، صفحه ۱۵۲
آوای ناقوس با بانگ تکبیر و تسبیح موذنین و زمزمه ی موبدان و هیربدان و منترای برهمنان هم آهنگ شد. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده، صفحه ۱۵۱
من اینجا دیر ماندم خوار گشتم عزیز از ماندن دایم شود خار چو آب اندر شمر بسیار ماند زهومت گیرد از آرام بسیار لب الالباب ، ج ۲ ، ص ۱۳
خوب می دانستی که این طرف پرده حریم قوروق است. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۱۴۶
به معنای ندامتگاه و زندان است. مثال، از فراموشخانه بی رخنه و روزن تو خبری به دست آورد. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۱۴۶
معنا : لشگر گران و انبوه موسیی فرعون را با رود نیل ، می کشد با لشکر و جمعِ ثقیل شرح مثنوی شریف ، به قلم بدیع الزمان فروزانفر، مجلد دوم ، صفحه ۴۴۶
ظرفی مخروطی شکل که آب را خنک نگه می دارد. به قدری با پاشنه کفش و دلوچه و ته طاس و کاسه حنا به سرو مغزم کوبیدند. صحرای محشر ، به قلم سید محمد علی ...
فریاد یارو بلند شد که مردکه ی مرافعه چی برو پی کارت. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده صفحه ۱۱۳ توضیح لغت: به نظر کسی که به دنبال رفع کشمکش و ...
اینجاست که حلال و حرام و خوب و بد و زشت و زیبا و عناصر و موالید …. دیهور و دیجور و هزار چیز دیگر از همین قبیل درهم و برهم افتاده و آش شعله قلمکاری به ...
هفت دریا اندر او یک قطره ایست جمله هستیها ز موجش چکره ایست مثنوی معنوی دفتر پنجم
کل علم لیس فی القرطاس ضاع هر علمی که در کتاب نباشد تباه می شود این عبارت در امثال و حکم دهخداست و منسوب به حضرت امیرالمومنین است.
چون نشستن بر کرسی برای اشخاص مسن و سالخورده خالی از اشکال نیود برای آنها مخده های نرمی از اطلس و مخمل ترتیب دادند. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جم ...
از نقیر و قطمیر تا قطار و قنطار وزن هرچیزی را بلاتخلف نشان می داد. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۷۱
اینک یک نفر از مهندس های دیپلمه تراز به یک دست و شاقول بدست دیگری مشغول میزان کردن آن می باشد صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۷۱
و عرق شر شر از �مساماتشان�جاری است و چیزی نمانده که کمری بشوند. صحرای محشر بقلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۷۱
بقدر بنا و فعله و معمار و خراط و دواتگر و آهنگر و چلنگر و �آمرعلی� تو هم افتاده اندکه انسان از تماشای آن سرگیجه می گیرد. صحرای محشر به قلم محمد علی ...
برای تشرف به پیشگاه جلال آماده و حاضر یراقیم. صحرای محشر به قلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۶۶
همه با لباسهای رسمی و شمشیر و حمایل و �پاگون� و زرق و برق و یراق و زنجیره چنانکه گویی از زمین جوشیده باشند در مقابلمان سبز شدند. صحرای محشر به قلم ...
و اگر عمله اطفائیه خود را نرسانده بودند بیم آن می رفت که کار به جاهای نازک برسد. صحرای محشر به قلم سید محمدعلی جمالزاده ، صفحه ۶۱
خلق از ترس و واهمه غیه کشان به اطراف فراری بودند . کتاب صحرای محشر ، به قلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۶۴
دیشلمه افتاده و چیزی نمانده بود که یارو را با چشم ببلعد. صحرای محشر، به قلم سید محمدعلی جمالزاده ، صفحه ۵۴
آنجا که شتر بود بیک قاز ، خر قیمت واقعی ندارد صحرای محشر، به قلم سید محمدعلی جمالزاده ، صفحه ۵۰
از کی بگریزیم از خود ای محال از کی برباییم از حق ای وبال شرح مثنوی شریف ، بدیع الزمان فروزانفر، مجلد دوم ، صفحه ۳۷۷
تا مرا زینجا بهندستان برد بوک بنده کان طرف شد جان برد شرح مثنوی شریف مجلد دوم به قلم بدیع الزمان فروزانفر ، صفحه ۳۷۷
زاد مردی چاشتگاهی در رسید در سرا عدل سلیمان در دوید شرح مثنوی معنوی شریف به قلم بدیع الزمان فروزانفر مجلد دوم ، صفحه ۳۷۶
همانجا بود که دسته ای از روسها را دیدم که در گوشه ای انجمن نموده و به خودشان ساویت درست کرده و به زور و نطق و خطابه برتق و فتق امور مشغول بودند. صحر ...
دو کلمه از هنود بشنوید صحرای محشر ، بقلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۵