لغت نامه دهخدا
مسامات. [ م ُ] ( ع مص ) مساماة. نبرد کردن در بزرگی. ( آنندراج ). رجوع به مساماة شود : قلاع رکن الدین را که...با ایوان کیوان مسامات می نمود. ( جهانگشای جوینی ).
مساماة. [ م ُ ] ( ع مص ) نبرد کردن کسی را به بزرگی. ( منتهی الارب ). با کسی به بزرگی نورد کردن. ( المصادر زوزنی ). مفاخرت و مبارات کردن. ( اقرب الموارد ). و رجوع به مسامات شود.
فرهنگ فارسی
نبرد کردن در بزرگی
پیشنهاد کاربران
و عرق شر شر از �مساماتشان�جاری است و چیزی نمانده که کمری بشوند.
صحرای محشر بقلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۷۱
صحرای محشر بقلم سید محمد علی جمالزاده ، صفحه ۷۱
چو آن نو کوزه هایِ آب دیده
عرق اندر مَساماتَم دویده. ایرج میرزا
عرق اندر مَساماتَم دویده. ایرج میرزا
مسام� به منافذ طبیعی بسیار کوچکی گفته می شود که بر سطح پوست و دیگر اعضای بدن از جمله پلک, جفت, رحم, غشای سینوویال, عضله و عروق ریه وجود دارند. این منافذ امکان ورود, خروج و تبادل مواد مختلف و داروها را ممکن می سازند؛ همچنین جهت تشخیص و درمان برخی بیماری ها از قابلیت تغییر در مسام استفاده می شود.
جمع مسام به معنای رگ
مسامات بدن: رگ ها و عروق بدن
مسامات بدن: رگ ها و عروق بدن
مسامات" هم چشمی کردن، همانند جویی کردن.
مسامات: مسابقه دادن