متعقب

لغت نامه دهخدا

متعقب. [ م ُ ت َ ع َق ْ ق ِ ] ( ع ص ) مؤاخذه کننده کسی را بر گناهی. || دوباره پرسنده خبر را جهت شک. || در تنگی یابنده پایان رای خود را . || شکوخه خواهنده. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

دنبال کننده، تعقیب کننده.

پیشنهاد کاربران

همچنین قوت وارد و انفعال نفسانی که متعقب سماع است تاثیر بهار می بخشد و باطن افسرده و خاموش سالک را در حرکت می آورد.
شرح مثنوی شریف ، به قلم بدیع الزمان فروزانفر ، مجلد دوم ، صفحه ۴۷۷