پیشنهادهای Parham player (٨٤)
بستنی ها
حالت بستنی
رول خامه ای
پای کوچک با میوه های تازه
The bakery sells delicious almond pastries every morning. قنادی هر صبح شیرینی بادام خوشمزه می فروشد.
cake / ˈkeɪk / / keɪk / معنی: کیک، قالب، قرص، بشکل کیک دراوردن، قالب کردن معانی دیگر: ( شیرینی پزی ) کیک، ( چونه یا توده ای از خمیر یا سیب زمینی کوف ...
"I need to get that cake before the weekend. " باید تا آخر هفته آن پول را به دست بیاورم. "He's been stacking cake all year. " او تمام سال داشته پو ...
He put some cheese on his sandwich. او کمی پنیر روی ساندویچش گذاشت.
کره ( چربی حیوانی که از خامه گرفته می شود ) She spread butter on her toast. چرب زبانی/چاپلوسی ( اغراق در تعریف و تمجید برای سود بردن ) He tried t ...
٠٧ساندویچ ( دو لایه نان با مخلفات در بین آنها ) He ate a ham sandwich for lunch. در میان دو چیز قرار دادن/قرار گرفتن ( مثل محتویات ساندویچ ) The ...
This slang term refers to employment or a source of income. It suggests that having a “bread and jam” means having a stable job or means of making a ...
مربای نان
مربای و نان
نان و کلوچه
candy / ˈk�n. di / / ˈk�ndi / معنی: اب نبات، نبات، شیرین کردن، نباتی کردن معانی دیگر: آبنبات، خروس قندی ( و مشابه آن ) ، گل قند، ( مجازی - سخن و نوش ...
sweet food made from sugar or chocolate خوراکی ای شیرین که از شکر یا شکلات ساخته شده است. candy = آب نبات، شکلات و. . .
he sneaked a doughnut او یک پیراشکی کش رفت.
بیسکویت
کاکائو
شکلات ها
شکلات
نوشابه
نوشیدنی
کوکاکولا
نوشیدنی با طعم کولا
mineral water ( n ) ( mɪnərəl wɑt̮ər ) =water from a spring in the ground that contains mineral salts or gases, e. g. A glass of mineral water, please
mineral water / ˈmɪnərəlˈwɒtər / / ˈmɪnərəlˈwɔːtə / معنی: اب معدنی معانی دیگر: آب معدنی، کانابدنبال کنید
She drank a glass of milk before bed. شیر دوشیدن ( گرفتن شیر از پستان حیوانات )
معرفی آبادیس شرکت آبادیس از سال 1385 فعالیت خود را در زمینه طراحی و توسعه سیستم های تحت وب شروع کرد. از همان ابتدای فعالیت، طرح پروژه دیکشنری کلید خو ...
دادن
هدیه دادن
پخش کردن
چسب شیشه ای
neck / ˈnek / / nek / معنی: تنگه، گردنه، گردن، ماچ و نوازش کردن معانی دیگر: هر چیز گردن مانند، ( اندام و ساز واره ها ) باریکترین بخش، ( خودمانی ) ما ...
گرم کن غذا بچه
تلفظ ها /ˈbeɪbiˌk�rɪʤ/ /ˈbeɪbiˌk�rɪʤ/
کالسکه بچه Baby carriage
کالسکه ی بچه
کالسکه ی بچه
نوزادبَر
cradle / ˈkreɪdl̩ / / ˈkreɪdl̩ / معنی: گهواره، مهد، در گهواره قرار دادن، در چهارچوب یاکلاف قرار دادن معانی دیگر: خاستگاه، گاهواره، ( شعر قدیم ) استر ...
گهواره
روروعک
حصار بچه
قفس بچه
swing / ˈswɪŋ / / swɪŋ / معنی: نوسان، الاکلنگ، اهتزاز، تاب، اونگ، نوعی رقص واهنگ ان، اونگان شدن یا کردن، چرخیدن، تاب دادن، بدار اویخته شدن، تاب خورد ...
تاب بچه
Doll عروسک
صندوق اسباب بازی
My sister have a rattle
My brother has a crib برادر من داره یک تخت خواب کودک
تخت خواب کودک یا بچه
صندوق
کمد
جعبه
The teddy bear calms the children خرس عروسکی به بچه ها آرامش میدهد.
عروسک خرسی خرس عروسکی
فیلم فوتبال رباتی
Gps
چی پی اس
فیلتر شکن
صف هر چیزی
فص هر چیزی
ژله
دسر
کاپوت
کاپوت
کاپوت ماشان
کاپوت ماشین
اتوبان
بنزین
کرم ابریشم