cheese

/ˈt͡ʃiːz//t͡ʃiːz/

معنی: پنیر
معانی دیگر: پنیری، پنیر مانند، (از ریشه ی فارسی: چیز - خودمانی) آدم یا چیز مهم، دست برداشتن، ول کردن، (خودمانی)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a food made from milk curd that has been pressed into a mass and aged or seasoned in any of a wide variety of ways.

(2) تعریف: a mass of this substance with a specific form, such as a cylinder, wheel, or block.

(3) تعریف: a substance similar to cheese in consistency and form.

جمله های نمونه

1. cheese it!
ولم کن بابا!

2. cheese keeps in a refrigerator for a long time
پنیر مدت ها در یخچال می ماند (خراب نمی شود).

3. cheese spread
پنیر نرم (که می توان روی نان مالید)

4. cheese with a nip
پنیر دارای طعم تند

5. a cheese with the tang of garlic
پنیری با بوی سیر

6. aged cheese
پنیر پرورده،پنیر کهنه

7. hard cheese and soft cheese
پنیر سفت و پنیر نرم

8. ripe cheese
پنیر عمل آمده

9. sharp cheese
پنیر تندمزه

10. smelly cheese
پنیر بدبو

11. the cheese is firming
پنیر دارد سفت می شود.

12. young cheese
پنیر تازه

13. say cheese
(هنگام عکس برداشتن) لبخند بزن (بزنید)

14. a strong cheese
پنیر تند

15. this old cheese has a bad odor
این پنیر مانده بوی بدی می دهد.

16. to sliver cheese
پنیر را تراشه کردن (رنده کردن)

17. a hunk of cheese
یک تکه پنیر

18. fatima khanum hated cheese
فاطمه خانم از پنیر بدش می آمد.

19. he's a big cheese
خیلی خرش می ره.

20. rind of dutch cheese
پوسته ی پنیر هلندی

21. some bread and cheese
قدری نان و پنیر

22. is it true that cheese disagrees with you?
راست است که پنیر به شما نمی سازد؟

23. we had bread and cheese for breakfast
صبحانه نان و پنیر خوردیم.

24. different as chalk and cheese
(انگلیس) بسیار متفاوت،بسیار ناهمانند

25. he had an allergy to cheese for many years
سال ها به پنیر حساسیت داشت.

26. to live on bread and cheese
با نان و پنیر زندگی کردن

27. (as) different as chalk and cheese
(دارای فرق) از زمین تا آسمان،کاملا متفاوت،بسیار ناسان

28. give me a sliver of that cheese
یک تراشه از آن پنیر را به من بده.

29. she took a bite of bread and cheese
یک لقمه نان و پنیر خورد.

30. the prisoners fared plainly : bread and cheese
زندانیان خوراک ساده می خوردند : نان و پنیر

31. we had to dine on bread and cheese
ما مجبور شدیم که به نان و پنیر بسازیم.

32. we will have to content ourselves with bread and cheese
باید با نان و پنیر بسازیم.

مترادف ها

پنیر (اسم)
cheese

تخصصی

[نساجی] بوبین - بوبین استوانه ای نخ بدون فلانژ - زیگزاگ ( بافندگی)

به انگلیسی

• food substance made from milk
stop (slang)
cheese is a solid food made from milk. there are many different kinds of cheese.

پیشنهاد کاربران

- در استراتژی های بازی به معنای پر خطر، ریسک دار، چیز بی ارزش و کثیف
- پول
- بیخیال
( cheese =check ( British English
معنی های مختلفی دارد که به verb وnoun ان بستگی دارد ولی در این شرایتت به معنی پنیر هست
( Verb ) ناز کردن گربه ( خودمانی )
پنیر
cheese
این واژه و واژه ء آلمانی Kaese هم ریشه با واژه پارسی جوش و جوشیدن است زیرا پَنیر از جوشاندن شیر به دست می آید و تکه های پُف کرده ای روی لایه بالایی شیر پس از گرمایاندن آن پدیدار می شود.
خود واژهء پَنیر : پَن - شیر است و پَن که در پنجره و پنکه داریم به مَنای : باد ، پُف است که در شیر گرم شده هست می شود.
The media cannot resist that cheese
میشه بگید cheese در این جمله چه معنی رو میده
ترجمه اش که در گوگل میکنیم مینویسه رسانه ها نمیتوانند در برابر ان پنیر مقاومت کنند
ولی خیلی بی معنیه واسه همین ازتون کمک خواستم
به غیر از پنیر چند تا معنی دیگر هم دارد.
۱ - وقتی یه چیزی یا کسی زیادی احساساتی میشه.
۲ - معنی مواد مخدر هروئین هم میده.
۳ - معنی پول money هم میتونه بده.
مثال:
the quality of being too obviously sentimental :
"the conversations tend too far towards cheese"
money :
" his little bit of cheese to get me into the trap"
واژه cheese به معنای پنیر
واژه cheese به معنای پنیر به نوعی خوراکی گفته می شود که از شیر درست می شود و می تواند سفت یا نرم باشد و معمولا سفید رنگ یا زرد رنگ است. در ایران این نوع خوراکی بیشتر در وعده صبحانه کاربرد دارد اما در آمریکا یا کشورهای غربی بیشتر از انواع زرد پنیر برای آشپزی ( مخصوصا آشپزی ایتالیایی ) استفاده می کنند. انواع مختلفی پنیر داریم. مثلا:
cheddar cheese ( پنیر چدار )
goat’s cheese ( پنیر بز )
french cheese ( پنیر فرانسوی )
واژه cheese در انگلیسی اسم غیرقابل شمارش محسوب می شود و از این کلمات برای شمارش آن استفاده می شود:
a chunk of cheese ( یک قالب پنیر )
a piece of cheese ( یک تکه پنیر )
a slice of cheese ( یک برش پنیر )
البته در موارد غیررسمی و محاوره واژه cheese به صورت جمع نیز به کار می رود.

منبع: سایت بیاموز
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما