پیشنهادهای Reza (٤٢)
خانوار
به درد بخور بودن
سخنرانی کردن
محدود کردن کسی یا چیزی
قسمتی از یخچال که دمای پایینی دارد و معمولاً برای نگهداری گوشت از آن استفاده می شود در لغت به معنای منجمد کننده است
انتقالی
دستمال کاغذی ، دستمال توالت
اقامت کردن ، ساکن شدن ، ماندن در جایی
تقابل فرهنگی
تورم کرده ، بزرگ شده ، بزرگ تر شده
هرم ها
پیوند دهنده ها برای مثال and , so , but, because
نمره بالایی کسب کردن
You should resize your ring تو باید انگشترت رو تغییر اندازه بدی ( معمولاً به علت تنگ شدن انگشتر و گیر کردن انگشتر در دست )
چیزی که رنگی روی دیوار قرار می دهند که اگر کسی خواست از دیوار بلا برود دستش رنگی می شود و پلیس به سادگی می تواند شخص را پیدا کند
خون دماغ شدن
چیزی که به رفتار کردن انسان نسبت می دهند
Make something clear
جست و جو کردن ، به دنبال چیزی گشتن ، به دنبال چیزی رفتن
آبی کم رنگ ، آبی روشن
یورتمه رفتن اسب
روشن ، واضح ، صریح ، گویا ، درخشان
شامل شدن
فراموشی ، بیماری که خاطرات و حوادثی که در گذشته برای انسان اتفاق افتاد است را فراموش می کند
دوران کودکی و خردسالی
Remember something or someone
انگار همین دیروز بود که. . .
خاطره ای که از دوران کودکی برای فرد میماند
got top marks نمرات بالایی گرفتن
ran out of time گذشتن سریع زمان
با عجله کاری را انجام دادن
با. . . همراه شدن
آزمونک
به معنای that is to say
مأموریت ها ، وظیفه ها
پیوندهنده ها
وسیله
هرم های مصر
نگرانی درباره