پیشنهادهای محمود اقبالی (٣,٩٦٠)
الساق. [ اِ ] ( ع مص ) برچسبانیدن. ( منتهی الارب ) . بچیزی وادوسانیدن. ( مصادر زوزنی ) . بچیزی بادسانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) . چسبانیدن. ( از اقرب ...
السان. [ اِ ] ( ع مص ) عاریت دادن کسی را شترکره ، تا بدان ناقه خود را دوشد، گویی زبان ( لسان ) شترکره را به او عاریت داده است. ( از منتهی الارب ) . | ...
الساع. [ اِ ] ( ع مص ) دشمنی انداختن میان دو کس و برآغالیدن بر یکدیگر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . || گزانیدن کسی با عقرب یا ما ...
( آل ساعدی ) آل ساعدی. [ ل ِع ِ ] ( اِخ ) نام طایفه ای از عرب جباره ، ساکن فارس. منبع. لغت نامه دهخدا
( الساعة ) الساعة. [ اَس ْ سا ع َ ] ( ع اِ ) رستاخیز. رستخیز. روز قیامت. مأخوذ از قرآن کریم ، آیات : و یوم تقوم الساعة ( 12/30 ) ، اقتربت الساعة. ( ...
حسی. [ ح َس ْی ْ / ح ِ سا ] ( ع اِ ) چاه خرد در زمین نرم که به آب نزدیک باشد. || آبی که ریگ فروخورده باشد و چون ریگ یکسو کنند پیدا آید و منقطع نشود. ...
کما. [ ک َ ] ( اِ ) آستین رفیده را گویند و رفیده لته ٔچندی است که مانند گرد بالشی دوزند و خمیر نان را بر بالای آن پهن سازند و بر تنور چسبانند و آستین ...
صوف. ( ع اِ ) پشم گوسفند. ( منتهی الارب ) ( ترجمان علامه علائی ) ( مهذب الاسماء ) . پشم ، عِهْن. ج ، اَصواف. پشم بعضی حیوانات. ( غیاث اللغات ) . در ا ...
ائمه. [ اَ ءِم ْ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ امام. بزرگان. سران. پیشوایان : یکی را از بزرگان ائمه پسری وفات یافت. ( گلستان باب هفتم ) . - ائمه جماعت ؛پیش نم ...
موضوعی جالب در فرهنگ و تاریخ ایران پرداخته که نیاز به تحلیل دقیق با استفاده از منابع معتبر دارد. در ادامه، به تحلیل واژه �سبیل�، جایگاه فرهنگی آن در ...
بازی محلی سنتی به نظر می رسد که اصطلاحاتی مانند �آچمرز�، �گوی�، �نعل کردن�، �کاپیتان�، �شارژ گوی� و. . . در آن به کار رفته اند. برای پاسخ دقیق و مستن ...
ادعاهای تاریخی، فلسفی و حقوقی است که می طلبد هر بخش از آن با دقت و بر اساس منابع معتبر بررسی شود. در ادامه، جمله به جمله به نکات مطرح شده پاسخ می دهم ...
این ادعا که ضمایر و واژگانی مثل �که�، �چی�، �چه�، �کسی� و. . . از ترکی وارد فارسی شده اند، از اساس نادرست است و هیچ پشتوانه علمی، زبان شناختی یا تاری ...
این ادعا که ضمایر و واژگانی مثل �که�، �چی�، �چه�، �کسی� و. . . از ترکی وارد فارسی شده اند، از اساس نادرست است و هیچ پشتوانه علمی، زبان شناختی یا تاری ...
این ادعا که ضمایر و واژگانی مثل �که�، �چی�، �چه�، �کسی� و. . . از ترکی وارد فارسی شده اند، از اساس نادرست است و هیچ پشتوانه علمی، زبان شناختی یا تاری ...
نوشته ای که فرستادید، آقای بهنام رضایی ترکیبی از مغالطات زبانی، برداشت های نادرست از ساختار زبان شناسی تاریخی، و گاهی جعل آشکار در تحلیل های ریشه ش ...
ادعایی که در بالا آمده، ترکیبی از تحریف، تخیل، و سوء برداشت از زبان شناسی تاریخی است. اجازه بدهید با استفاده از منابع معتبر زبان شناسی و بررسی دقیق و ...
پاسخ مستند و علمی به این ادعای نادرست درباره ی واژه ی �خرخره� رو ارائه می دم، همراه با تحلیل زبان شناسی و منابع معتبر. - - - ❌ ادعای نادرست: > ...
ادعاهایی نیازمند بررسی دقیق زبان شناسی تاریخی، ریشه شناسی علمی و مقایسه تطبیقی میان زبان هاست. در ادامه با استفاده از منابع معتبر، به ویژه منابع زبان ...
ادعاها معمولاً آمیخته ای از حقیقت های نیم بند، سوءتفاهم ها، یا تحریفات عامدانه هستند که برای رد کردن نقش تاریخی ترک ها در تاریخ و زبان منطقه طراحی شد ...
تحریف تاریخی، نژادپرستی آشکار، و اطلاعات نادرست است. در این پاسخ، به صورت مستند و با ارجاع به منابع معتبر تاریخی و زبان شناسی، ادعاهای مطرح شده را نق ...
مندرس. [ م ُ دَ رِ ] ( ع ص ) رسم مندرس ؛ نشان و علامت ناپدیدگردیده و محوشده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . منطمس. ازمیان رفته : منزلی کاندر ...
مادی. ( ص نسبی ) منسوب به ماد. مربوط به قوم ماد: هنرهای مادی. || از اهل ماد. از مردم ماد. ( فرهنگ فارسی معین ) . و رجوع به ماد ( اِخ ) شود. مادی. ( ...
هیکل. [ هََ ک َ ] ( ع اِ ) هیأت. صورت و تنه مردم. ( برهان ) . صورت و شکل. ( غیاث اللغات ) . ریخت. کالبد. پیکر. ( منتهی الارب ) . صورت و شخص. ج ، هیا ...
وفاق. [ وِ ] ( ع مص ) موافقة. سازگاری کردن. ( غیاث اللغات ) . سازواری کردن. ( منتهی الارب ) . سازواری کردن و همراهی کردن. || ( اِمص ) سازواری و همراه ...
فؤاد. [ ف ُ آ ] ( ع اِ ) بصورت فَواد با واو نیز ضبط شده است. دل را گویند بسبب تحرک آن ، زیرا فأد در اصل بمعنی حرکت است ، و گروهی آن را به عقل تعبیر ...
ملت. [ م ِل ْ ل َ ] ( ع اِ ) دین و کیش و شریعت. ( غیاث ) . کیش و دین و آیین و مذهب. ( ناظم الاطباء ) . ملة. ج ، مِلَل � : فاتبعوا ملةابراهیم حنیفاً�. ...
ملی. [ م ِل ْ لی ] ( ص نسبی ) منسوب به ملت و آنچه که در ید و اختیار ملت است و گاهی توسعاً در زبان فارسی دولتی را نیز به سبب وابستگی دولت به ملت ، ملی ...
اقوام. [ اَق ْ ] ( ع اِ ) ج ِ قَوْم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . بمعنی خویشاوندان و فرقه ها و گروهها و طایفه ها. ( ناظم الاطب ...
اقوم. [ اَق ْ وَ ] ( ع ن تف ) راست تر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( ترجمان القرآن ) . راست تر و درست تر. ( آنندراج ) . قویم تر. || برپای داشته ...
قوم. [ ق َ ] ( ع اِ ) گروه مردان و زنان معاً یا بخصوص گروه مردان و از این معنی است قول خدای تعالی : لایسخر قوم من قوم. ( قرآن 11/49 ) . و قول خدای تع ...
امت. [ اَ ] ( ع مص ) اندازه کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) . اندازه گرفتن. تقدیر. ( از اقرب الموارد ) ( از لسان ا ...
عوام. [ ع َ وام م ] ( ع اِ ) ج ِ عامّة. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ) ( ناظم الاطباء ) . رجوع به عامة شود. همه مردم و جمهور مردم. ( ناظم الاطباء ) . || ...
( تؤدة ) تؤدة. [ ت ُ ءَ دَ ] ( ع اِمص ) ( از �ؤد� ) آهستگی و درنگی. تُؤْدَة. ( منتهی الارب ) . رجوع به تواد شود. تؤدة. [ ت ُءْ دَ ] ( ع اِمص ) ...
مخلوق. [ م َ ] ( ع ص ) آفریده شده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( ازاقرب الموارد ) . آفریده. ( دهار ) . آفریده شده و ساخته شده. ( ناظم الاطباء ) . ...
لبنیات. [ ل َ ب َ نی یا ] ( ع اِ ) ج ِ لبنیة. محصولات شیری و خود شیر. شیر و چیزها که از شیر کنند چون ماست و پنیرو کره و لور و کفی و کشک ( پینو ) و دو ...
لبنی. [ ل ُ نا ] ( ع اِ ) درختی با شیر چون عسل که صمغ آن را حصی لبنی و میعه سائلة خوانند. ( منتهی الارب ) . درختی است شیره دار همچون عسل. ( مهذب الأ ...
تناسل. [ ت َ س ُ] ( ع مص ) زه و زاد پدید آمدن. ( زوزنی ) . از یکدیگر زادن. ( منتهی الارب ) ( از دهار ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ...
ایجاد. ( ع مص ) ( از �وج د� ) ائجاد. آفریدن و هست نمودن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . در وجود آوردن و پیدا کردن. ( آنندراج ) ( غیاث ) . هست ...
انشاد. [ اِ ] ( ع مص ) تعریف کردن گم شده را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . تعریف گم شده کردن. ( آنندراج ) . تعریف کردن گم شده. ( تاج المصادر بیه ...
انشاد. [ اِ ] ( ع مص ) تعریف کردن گم شده را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . تعریف گم شده کردن. ( آنندراج ) . تعریف کردن گم شده. ( تاج المصادر بیه ...
مشرب. [ م ُ ش َرْ رَ ] ( ع ص ) آمیخته. || نیک رنگ گرفته. ( ناظم الاطباء ) . مشرب. [ م َ رَ ] ( ع مص ) نوشیدن آب را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموار ...
مزاج. [ م ِ] ( ع مص ) آمیختن. ( منتهی الارب ) . آمیختن چیزی به چیزی. || آمیختن شراب و جز آن. ( منتهی الارب ) . || ( اِمص ) آمیزش. ( السامی ) ( زمخشری ...
( عریکة ) عریکة. [ ع َ ک َ ] ( ع اِ ) کوهان یا باقی مانده آن. ( منتهی الارب ) . کوهان شتر. ( غیاث اللغات ) . سنام. ( اقرب الموارد ) . سنام بعیر است ، ...
عادت. [ دَ ] ( ع اِ ) عادة. فارسیان به معنی رسم و آئین نیز استعمال کنند و با لفظ گردانیدن ، نهادن ، برداشتن ، کردن ، دادن و گرفتن مستعمل نمایند. ( آن ...
طبع. [ طَ ] ( ع اِ ) سرشت که مردم بر آن آفریده شده. ج ، طباع. ( منتهی الارب ) . خوی. ( دستور اللغة ادیب نطنزی ) . طبیعت. ( مهذب الاسماء ) . آخشیج. ( ...
طینت. [ ن َ ] ( از ع ، اِ ) طینة. سرشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . فطرت ، جبلت ، خلقت ، طبع، طبیعت ، خمیره ، آب و گل ، گل آدمی ، غریزه ، نهاد، عنب ...
شیمه. [ م َ / م ِ ] ( از ع ، اِ ) شیمة. عادت و طبیعت. ( ناظم الاطباء ) . طبیعت و عادت و خوی. ( غیاث ) . خوی ( و بدین معنی به همزه نیز آمده ) . ( آنند ...
سید. [ س َی ْ ی ِ ] ( ع ص ، اِ ) پیشوا. مهتر قوم. سردار. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) . مهتر. ( دهار ) : گرچه آباش سیدان بودند او بهر فضل سید آباست. ...