پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٢٤١)
صرفی. [ ص َ فی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به صرف. || عالم به علم صرف. ج ، صرفیون و صرفیین. صرفی. [ ص َ ] ( اِخ ) شاعری است. صاحب مجمع الخواص آرد: وی ژول ...
صرف. [ ص َ ] ( ع مص ) گردانیدن. ( ترجمان القرآن جرجانی ) . بگردانیدن. ( زوزنی ) . گردانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ) . باز گردانیدن کودکان را از مکتب. ...
( صرفاً ) صرفاً. [ ص ِ فَن ْ ] ( ع ق ) محضاً. خالصاً. || تنها. فقط:صرفاً برای انجام این مقصود. . . صرفاً چنین است. . . منبع. لغت نامه دهخدا
از واژگان زیبا عربی هست ( صرفة ) صرفة. [ ص َ ف َ ] ( ع اِ ) نیک بختی زمانه. ( منتهی الارب ) . ناب الدهر، الذی نفتر عن البرد او عن الحرّ. ( اقرب الم ...
صرف. [ ص َ ] ( ع مص ) گردانیدن. ( ترجمان القرآن جرجانی ) . بگردانیدن. ( زوزنی ) . گردانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ) . باز گردانیدن کودکان را از مکتب. ...
صغیر. [ ص َ ] ( ع ص ) خرد. ( منتهی الارب ) ( ترجمان علامه جرجانی ) ( مهذب الاسماء ) . خرد و کوچک. ( غیاث اللغات ) . کوچک. ( مفاتیح العلوم خوارزمی ) . ...
( صغیرة ) صغیرة. [ ص َ رَ ] ( ع ص ) تأنیث صغیر. رجوع به صغیر شود. || گناه خرد. ( مهذب الاسماء ) . مقابل کبیرة : اقرار کرده بر گنه خود به سرّ و جهر ن ...
عدال. [ ع ِ ] ( ع مص ) با چیزی برابر آمدن. ( منتهی الارب ) . || خمیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . || بازگردیدن از کسی. ( منتهی الارب ) . || اندازه ...
متظالم. [ م ُ ت َ ل ِ ] ( ع ص ) همدیگررا ستم کننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . ظلم و ستم کننده یکی مر دیگری را. ( ناظم الاط ...
( متاعة ) متاعة. [ م َ ع َ ] ( ع مص ) نیکو و زیرک شدن ، متع الرجل متاعة؛ نیکو و زیرک گردید. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . ...
متظاهر. [ م ُ ت َ هَِ] ( ع ص ) یارمند شونده با هم. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ) . پشت به پشت پیوسته و یکدیگر ...
متاعب. [ م َ ع ِ ] ( ع اِ ) رنجها و ماندگیها این جمع تعب است خلاف قیاس. ( آنندراج ) ( غیاث ) . ج ِ متعب و متعبة. ( اقرب الموارد ) . ج ِ متعب. ( ناظم ...
متاع. [ م َ ] ( ع اِ ) اخریان و کالا و سود ومنفعت و سامان و هر آنچه حوائج را سودمند باشد. ج ، امتعه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . ق ...
واژه بسمه تعالی از ریشه ی دو واژه اول ترکی بسمه و تعالی عربی هست واژه بسمه. [ ب َ م َ / م ِ ] ( ترکی ، اِ ) باسمه. لغت ترکی است و آن نام ابزاریست ک ...
بسمه. [ ب َ م َ / م ِ ] ( ترکی ، اِ ) باسمه. لغت ترکی است و آن نام ابزاریست که بدان نقش ها و کلمه ها را بر منسوجات طبع میکنند چنانکه کاغذ رابا خاتم م ...
تعالیم. [ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ تعلیم. تعلیمات. رجوع به تعلیم شود. منبع. لغت نامه دهخدا
نسیه. [ ن َس ْ / ن ِس ْ ی َ / ی ِ ] ( از ع ، اِ ) آنچه نقد نباشد و به زمانه بعید وعده ادای آن کرده باشند. ( غیاث اللغات ) ( ازآنندراج ) . خلاف نقد. ( ...
تعالی. [ ت َ ] ( ع مص ) بلند شدن. ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) . بس بلندشدن و برآمدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . ارتفاع ( بر ...
البته این واژه فوت عربی هست با واژه فُوت سانسکریت فرق دارد. فوت. [ ف َ ] ( ع مص ) از دست شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) . درگذشتن کار. ( منتهی الارب ) . ...
( حضوراً ) حضوراً. [ ح ُ رَن ْ ] ( ع ق ) در برابر کسی. در جلو کسی. در مقابل ِ غیاباً. منبع. لغت نامه دهخدا
حضوری. [ ح ُ ] ( ص نسبی ) مقابل غیابی. - تلگراف حضوری ؛ که مخاطِب و مخاطَب هر دو در تلگرافخانه باشند. - طبخ حضوری ؛ نوعی تفنن شکمخوارگان از شاهان ...
حضور. [ ح ُ ] ( ع مص ) حاضر آمدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( از المصادر زوزنی ) . حاضر شدن. نقیض غیبت. ( آنندراج ) . شهود. مشهد . - حض ...
اهمیت. [ اَ هََم ْ می ی َ ] ( ع مص جعلی ، اِمص ) لزوم. وجوب. احتیاج. ( ناظم الاطباء ) . مهم بودن ( مصدر ) مهم بودن بایسته بودن . منبع. لغت نامه ده ...
تقوی. [ ت َق ْ وا ] ( ع اِ ) پرهیزگاری. ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) . پرهیز. اصله تقیا قلبوه للفروق بین الاسم و الصفة و قوله تعالی ه ...
حزن. [ ح ُ ] ( ع اِ ) اندوه. غم. کمد. ( دهار ) . انده. غم. حَوبَة. اندوهگنی. حزن. غمی که آدمی را افتد پس از فوات محبوب. خدوک. غمگنی. غمگینی. گُرم. تی ...
نصیب. [ ن َ ] ( ع اِ ) بهر. ( زمخشری ) . حظ. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ) . بهره. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( ترجمان علامه جرجانی ص 99 ) ( زمخشری ) ( ن ...
مراد. [ م ُ ] ( ع اِ ) ( از �رود� ) نعت مفعولی از اِرادة. آرزو. کام. خواسته. بویه. خواهش : چون جامه اشن به تن اندر کند کسی خواهد ز کردگار بحاجت مراد ...
مطیر. [ م َ ] ( ع اِ ) باران. ( غیاث ) . باران و جای باران رسیده. ( آنندراج ) . مکان مطیر؛ جای باران رسیده. ( منتهی الارب ) . ممطور و یقال یوم ماطر و ...
( مطیبة ) مطیبة. [ م ُ طَی ْ ی َ ب َ ] ( ع ص ) شراب مطیبة للنفس ؛ یعنی سبب خوشی نفس است. ( منتهی الارب ) . شرابی که سبب خوشی نفس است. ( ناظم الاطباء ...
مطیب. [ م ُ طَی ْ ی ِ ] ( ع ص ) بوی خوش دهنده و پاک شونده. ( غیاث ) ( آنندراج ) . مطیب. [ م ُ طَی ْ ی َ ] ( ع ص ) پاک و خوشبودار کرده شده. ( غیاث ) ...
مطیع. [ م ُ ] ( ع ص ) ( از �طوع � ) اطاعت و فرمانبرداری کننده. ( آنندراج ) . فرمانبردار. ج ، مطیعون. ( مهذب الاسماء ) . فرمانبردار. رام و فروتن. ( نا ...
مباینات. [ م ُ ی َ / ی ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مباینه. اختلافات. جداییها : آنچه از ایشان و در ایشان واقع باشد از مباینات و مخالفات. . . ( اوصاف الاشراف ) . ...
مباین. [ م ُ ی ِ ] ( ع ص ) ناسازوار. مخالف. ناسازگار. که بینونت دارد. جدا. ج ، مباینات. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : چنانکه اندرهندسه گویند که هر ...
مباینت. [ م ُ ی َ ن َ ] ( ع اِمص ) ( از �مباینة� عربی ) ناسازواری. ناسازگاری. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . مأخوذ ازتازی ، جدائی و دوری و تفاوت وب ...
توجه. [ ت َ وَج ْ ج ُه ْ ] ( ع مص ) روی فرا چیزی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) . روی نهادن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) . روی آوردن ، یقال : تو ...
متوجه. [ م ُ ت َ وَج ْ ج ِه ْ ] ( ع ص ) روی آورنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . روی آورده. ( ناظم الاطباء ) . روی به جانبی ک ...
توکل. [ ت َ وَک ْ ک ُ ] ( ع مص ) اعتماد کردن. ( از زوزنی ) ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) . اعتماد بر کسی کردن. ( تاج المصادربیهقی ) ( ...
متوکل. [ م ُ ت َ وَک ْ ک ِ] ( ع ص ) تکیه کننده و اعتماد نماینده بر کسی. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . و رجوع ...
وسق. [ وَ ] ( ع مص ) گرد کردن. ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( تاج المصادر بیهقی ) . گرد کردن چیزی و بار نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم ال ...
وسیله. [ وَ ل َ / ل ِ ] ( از ع ، اِ ) دستاویز. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . آنچه باعث تقرب به غیر شود. ( تعریفات ) . آنچه به توسط آ ...
وسطی. [ وُ طا ] ( ع ص ) مؤنث اوسط. ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ) . رجوع به اوسط شود. || انگشت میانگی. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ) . انگشت ک ...
( وسوسة ) وسوسة. [ وَس ْ وَ س َ ] ( ع مص ) بد اندیشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . در دل افکندن شیطان و نفس چیزی بی نفع و بی خیر. وِسْواس. ( منتهی ...
وسط. [ وَ ] ( ع مص ) در میان شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) . نشستن در میان قوم و در میان شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) : وسطهم ...
وسیع. [وَ ] ( ع ص ) فراخ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . جای فراخ. پهناور. متسع. جادار. گشاد. گشاده. واسع. عریض. باوسعت و ممتد. ( ناظم الاطباء ) : علی ...
وسعت. [ وُ ع َ ] ( ع اِمص ) وسعة. فراخی. ( غیاث اللغات ) . گشادی و فراخی و گنجایش و پهنایی و ظرفیت. ( ناظم الاطباء ) : نه وسعت در درون مور آری نه از ...
وسع. [ وَ ] ( ع اِمص ) فراخی و توانگری. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . || دست رس و طاقت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) . || ( ...
کرد ها یکی قوم خوب هستند بنده با منابع های معتبر حرف می زنم همین طور الکی حرف نمی زنم درضمن کسی یا کسانی توهین الکی می کنند نشان ندهد کم آوردن آدم عا ...
ادعاها را بررسی کنیم و با منابع معتبر پاسخ دهیم. متن شما شامل چند ادعای اساسی است که باید جداگانه تحلیل شوند: - - - ۱. ادعای �اندازه� کاملاً ترک ...
خیلی واضح است که این ادعا کاملاً نادرست و بی پایه است، و می توان با دلایل زبان شناسی و منابع معتبر تاریخی به آن پاسخ داد. بیایید گام به گام بررسی کنی ...
ادعا که واژه های �انجوغ�، �بونجوغ�، �افروغ� و… همه ریشه ترکی دارند، از نظر زبان شناسی تاریخی کاملاً اشتباه و فاقد پشتوانه علمی است. بیایید قدم به قدم ...