پیشنهادهای مهراوه (٣٨)
زواه. [ زِ ] ( اِ ) طعامی باشد که بجهت زندانیان مهیا سازند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
زوره. [ زَ / زُو رَ / رِ ] ( اِ ) بمعنی فقره است و فقره در عربی مهره های پشت را گویند و بطریق مجاز بر فقرات سخنان نثر استعمال کنند. ( برهان ) . فقره ...
زوژ. ( اِ ) زخم و جراحت شمشیر یا زبان. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ) . |
زوغ. ( اِ ) نهر و رودخانه. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )
زوله زدن
بادپیچه = گردباد.
زویره. [ زَ رَ / رِ ] ( اِ ) گردباد و طوفان و باد سخت. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ) ( لسان العجم )
اجتماع : زِهِش.
نَفَس : زِهِشت.
"" زِهَنجه"" بر وزن شکنجه.
در فارسی : زیبره. [ ب َ رَ / رِ ] ( اِ ) خر راه راه. خر عتابی. زرد. حمار زرد. خر مخطط. رجوع به خر عتابی شود. ( دهخدا ) .
رقیق : زیپو.
زیتی. [ زَ / زِ ] ( ص نسبی ) رنگی باشد زرد که به سبزی زند. ( ذخیره خوارزمشاهی ، دهخدا ) . منسوب به زیت. به رنگ زیت. ( دهخدا ) .
زیژ. ( اِ ) . ( ناظم الاطباء ) . ریزه های برف و برف ریزه ها باشد که از هوابه هنگام سرما بارد. ( آنندراج )
زینهارخواری
زیونجو. [ زی وَ ] ( اِ ) کشتی دودی و کشتی بخار و زیو.
ژاژِه
ژاوینِگی : خلوص. ژاو : خالص.
ژاو : خالص.
ژَفنا :رطوبت.
ژَغار
ژَفینِگی : رطوبت. ژَف= تر
ژَفینِگی : رطوبت.
ژغاله. [ ژَ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) نان ارزن. ( برهان ) .
ژغنگ. [ ژَ غ َ ] ( اِ ) سکسکه
ژَکفَری
ژَن
ژِند ژِند
ژِند ژِند ! تلفظ درستش
ژَندِه
فراتاگ - - - - - > فرتاگ - - - - - >فرتا - - - - - - > فردا ( آلمانی ها به روز می گویند تَگ مانند در روز به خیر Gutentag )
نیمول : به معنی ترشرویی و عبوس بودن است �نیمول � عبوس و �نیوتور� آمد کبر طیس است تپنک و فهم باشد �بیوند�
بهتر است با پسوند قدیمی" تُم/ توم" برابر "ترین" کنونی یک برابر برای آن ساخته شود: مانند گزینه های زیر: ریزتوم= ریز ترین ( ذره ) کِهتوم/ کِهانتوم = ...
مرخم : 1 - دُم کُل 2 - دم بریده 3 - کُل
لَنگ = آهسته لنگ کردن دور چرخ = آهسته کردن سرعت چرخش لَنگ کردن صدا ( سدا ) = کم کردن صدا
چاوِه/ چُوِه = وردنه
چاوِه/ چُوِه
چاوِه/ چُوِه = وردنه