پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
چارلز آربوتنوت Charles Arbuthnot در سال ۱۸۲۰ مبلغ ۱۲ هزار پوند از ناتان روچیلد وام یا رشوه گرفت. نیای این خاندان، جرج آربوتنوت، به تجارت با شرق اشتغا ...
در سالهای اولیه سلطنت فتحعلی شاه قاجار زمام دولت ایران به دست شبکه ای مقتدر از جدیدالاسلام های یهودی، به رهبری ابراهیم خان اعتمادالدوله ( نیای خاندان ...
شهر روسچوک Rustchuk یا Roustchouk شهری در شمال بلغارستان است، واقع در حاشیه رود دانوب. روسچوک شهری اسلامی بود که در دوره عثمانی احداث شد و به یکی از ...
بندر سیلیستریا Silistriaیا Silistra بندری در حاشیه رود دانوب است. در سال ۱۳۸۸ میلادی به قلمرو عثمانی ضمیمه شد. در سال ۱۸۷۷ به تصرف روسیه درآمد و به د ...
( wisenheimer ) کسی که معلومات سطحی در همه چیز دارد
رمز وزنی.
توزین کننده، وزن کننده.
وزن کردنی.
( weeviled ، weevilled ، weevilly ) شپشه وار، شپشه دار.
( weeviled ، weevily ، weevilly ) شپشه وار، شپشه دار.
( weevilled ، weevily ، weevilly ) شپشه وار، شپشه دار.
( weeviled ، weeviled ، weevily ) شپشه وار، شپشه دار.
بید مجنون.
نوحه خوان، گریه کننده.
تصور کردن، بر آن ( عقیده ) بودن، فکر کردن.
کسی که به تعطیل آخر هفته میرود، چمدان کوچک سفری.
پر از علف هرزه، هرز، خودرو، دراز و باریک.
( herbicide ) علف کش، داروی دافع علف هرز.
بدون علف هرزه.
ازدواج کننده.
کرم صد پای تننده تار عنکبوتی.
پای پرده دار، جانور دارای پای پرده دار.
تار مانند.
عنکبوت، جانوری که تار میتند.
( weasand ) گلو، حلق، قصبه الریه، نای.
مرغ جولا.
فرسوده در اثر باد و باران و هوا، کهنه.
حرکت در مسیر باد، دارای باد مساعد.
بانو شاعره مستوره قادری/ ماه شرف کردستانی دختر ابوالحسن بیک پسر محمد ناظر کردستانی متولد ۱۲۲۰ هجری و درسن ۴۴ سالگی به سال ۱۲۶۴ بدورد زندگانی گفته. دو ...
قابلیت هوا خوری، قابلیت عدم فرسایش در هوا.
ایستگاه هوا شناسی.
در اثر آب و هوا فاسد یا زمخت شده، آفتاب زده.
گلو، حلق، قصبه الریه، نای.
( andzwea ) گلو، حلق، قصبه الریه، نای
خسته کننده، کسل کننده.
خستگی نا پذیر.
دوره زندانی را گذراندن، زندانی بودن.
بی سلاح.
کودک تازه از شیر گرفته.
کسی که بچه را از شیر میگیرد.
جنگل، دشت.
ترسو، بزدل، کم جرات، ضعیف النفس.
چیز آبکی، چیز رقیق و نرم، سست و ضعیف.
تضعیف کننده.
سبک مغز، دارای روحیه ضعیف، ضعیف الاراده، سست عنصر.
پذیرفتگی ضعیف.
خسته و مانده در اثر سفر، خسته و کوفته.
پیکر مومی، مجسمه سازی از موم.
حالت مومی، نرمی.
موم کار، کسیکه موم مالی میکند.