نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
pusher: 🔸 معادل فارسی: قاچاقچی / فروشنده ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
make it: 1 - To continue to live or exist, ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
get cold feet: 🔸 مثال ها: • I was about to bunge ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
cast aside: 🔸 مثال ها: "She cast aside her fe ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
leave out in the cold: 🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) طرد ک ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
constituency: کَن - سْتیچ - او - ن - سی ( تکیه رو ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
decentralisation: 🔸 معادل فارسی: • عدم تمرکز، تمرکزز ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
top dog: مثال؛ He’s the top dog in the compa ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
heavily: 🔸 معادل فارسی: - به شدت / خیلی ز ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
figure of speech: 🔸 معادل فارسی: • آرایه ادبی، صنعت ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
drop your socks and grab something: 🔸 معادل فارسی: • بیدار شو و خودت ر ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nail oneself to the cross: 🔸 معادل فارسی: • خود را به صلیب کش ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to one's knees: 🔸 معادل فارسی: • به زانو درآوردن ( ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
coumadin: 🔸 معادل فارسی: • کومادین ( نام تجا ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
lift spirits: 🔸 معادل فارسی: • روحیه دادن، روحیه ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
vocal minority: 🔸 معادل فارسی: • اقلیت پرسروصدا، ا ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make your bed now lie in it: Make your bed, now lie in it 🔸 معا ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pour poison in someone's ear: 🔸 معادل فارسی: • درباره کسی بدگویی ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
heat is on: 🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) فشـار ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
zone out: 🔹در خود فرو رفتن / حواس پرت شدن / ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
hyperbole: مثال: 1. “I’m so hungry I could ea ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
play up: To exaggerate or overemphasize one’ ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٤ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
boilerplate: 🔸 معادل فارسی: معانی اصلی: • متن ق ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
beatnik: 🔸 معادل فارسی: • بیت نیک ( واژه فا ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
look for an angle: 🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) به دن ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
prank: مثال؛ The mischievous kids pulled ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٤ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
internet of things: The Internet of Things ( IoT ) refe ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
ICE: U. S. Immigration and Customs Enfor ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
motion: A formal suggestion made, discussed ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
run amok: 🔸 معادل فارسی: • افسارگسیخته شدن / ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
dick: This term is a slang for a detectiv ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
overcompensate: "زیاده روی کردن"/تلاش بیش از حد برا ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
ruffle: 🔸 معادل فارسی: • به هم ریختن / ژول ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
dissertation: 🔸 معادل فارسی: • پایان نامه • رس ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't go to the well there's no water there: don't go to the well, There's no wa ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hoot and a half: 🔸 معادل فارسی: • ( غیررسمی ) خیلی ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
on the breadlines: 🔸 معادل فارسی: • ( در صف نان ) در ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
play catch up ball: 🔸 معادل فارسی: • تلاش برای رسیدن ب ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wrestle from someone: 🔸 معادل فارسی: • با زور و تقلا از ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
change the welcome mat: 🔸 معادل فارسی: • ورود افراد جدید ر ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
leave someone a pot to piss in: 🔸 معادل فارسی ( با درجات مختلف ادب ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get in the swing of things: 🔸 معادل فارسی: • به روال عادی و مع ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put marmalade on someone's toast: 🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت طنز و ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take it in the shorts: 🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) ضرر و ...
٤ ماه پیش