نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ride someone hard: 🔸 معادل فارسی: • به کسی سخت گرفتن، ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
however: قید 🔸 معادل فارسی: • با این حال، ب ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
state visit: **State Visit ( بازدید دولتی ) :** ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
عنین: عنّین ( Impotent ) :این کلمه در ا ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
turn down flat: قاطعانه رد کردن، سر باز زدن یا محکم ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
ta da: یک کلمه نمایشی است که برای اعلام یا ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
revulsion: مثال؛ 1. She felt revulsion when s ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
fuck nut: مثال؛ Don’t listen to him. He’s bei ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
go for the jugular: به معنای حمله به نقطه حیاتی، هدف اص ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
for starters: Used to introduce the first of seve ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
incantatory: /ɪnˈk�ntətɔːri/ relating to or rese ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
hillside: 🔸 معادل فارسی: • دامنه تپه، شیب تپ ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
canape: کَنَپِی 🔸 معادل فارسی: • کاناپه ( ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
phony accent: 🔸 معادل فارسی: • لهجه مصنوعی، لهجه ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
when god closes a door he opens a window: When God closes a door, he opens a ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
dash for: 🔸 معادل فارسی: • با عجله و سرعت به ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ride bare back over: 1. در ادبیات یا گفتار عامیانه، این ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
sell too hard: 🔸 معادل فارسی: • بیش از حد فروشنده ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am so over: 🔸 معادل فارسی: • از چیزی سیر شدم، ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
drag someone through the mud: 🔸 معادل فارسی: • آبروی کسی را بردن ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
push someone over the top: 🔸 معادل فارسی: • کسی را به موفقیت ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
throw out the baby with the water: 🔸 معادل فارسی: • چیز خوب را همراه ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
busybody: مثال؛ “My neighbor is such a busybo ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
سگ باد: 🔸 معادل فارسی: • گرفتگی عضله پا، د ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
heron: a large bird with long legs, a long ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
bearer: 🔸 معادل فارسی: • حامل، نگهدارنده، ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
keel over on the job: در حال انجام کار بیهوش شدن یا از حا ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
keel over: افتادن ناگهانی یا سقوط کردن، به ویژ ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
grounding: اسم 🔸 تعریف دقیق: > **داشتن پایه ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
small time: 🔸 معادل فارسی: • ( در سطح ) کوچک، ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
on the fence: not able to decide something قادر ب ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
silver spoon: بچه مایه دار کسی که در خانواده ای ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
nouveau riche: مثال؛ He may be nouveau riche, but ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
mudslinging: مثال؛ The candidates engaged in a l ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
whipped together: 🔸 معادل فارسی: • سرهم بندی شده، چن ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
keep one's foot on: 🔸 معادل فارسی: • پای خود را روی چی ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
life being lived: 🔸 معادل فارسی: • ( در مقابل زندگی ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
measure everyone's grass: 🔸 معادل فارسی: • فضولی کردن، در کا ...
٢ ماه پیش