پیشنهادهای ژاسپ (٥,٣٨٦)
در فارسی " لاج" و " لاس" به معنی سگ ماده اند. ماتم. [ ت َ ] ( اِ ) سگ ماده. ( ناظم الاطباء ) .
در این باره مطمعن نیستم ولی گمان میکنم "لاجوردی" که گاهی "لاژوردی" نیز در فرنگ ها آورده شده از "لاژه" به معنی زعفران و "ورد" به معنی گل ساخته شده . ر ...
مدح = لاف
لانگ
لالَنگ
نان
باتلاق = لایِستان ، ماندآب ، لَشاب
پیراهن آستین کوتاه
بارونی ( جامه بارانی ) = لَباده / لباد
اندار
مطرود = لُتره
قایق کوچک ، کرجی
دَرِس= چهره ( اوستایی ) لَچ = صورت
لَخاگر ، کفشدوز ، موزه ساز
جزئی = لَختی / باذَم ( باذذم )
جزئیات = لَختی ها
لُرس = شفت ، ترحم
فارسی ترحم = لُرس
مقاوم
ممکن است با " لَست " در پارسی به معنی مقاوم و پایدار از یک ریشه باشد.
مقاوم = لَست / پدزنا/ فتایه / پتایه / تاوا مقاومت = لَستینگی / اَنیسون /تاوِست /فَتایِش /وایستش / پدزنش مقاومت کردن = تاوستن / پدزدن / پدایستادن
لَست ( Last ) = مقاوم
لَش
لشکر پژوه
قطعه = لَشکه ، شِهنُو ، پوژنگ ، پَر / پَل ( شل و پل= شل و پَر / پَرپَر = قطعه قطعه )
لَم = به معنی آسایش است. مانند "لم دادن"
می توان این واژه ی زشت را با " لَمتُر" جایگزین کرد.
چاق = فربه / لُنبه/ اوثِه ( اوستایی )
غرغرو = لَندا / لُندا
leg = برابر "لِنگ" در فارسی. از بیخ ران تا سر انگشتان پا.
لوت = برهنه و عریان
قَمَر = لوخَن
لورا شدن
جُزام = خوره / لوری
برابر حلوا در فارسی "لوز / لوزه" است. ویلانج. [ ] ( اِ ) مطلق حلوا را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) . شیرینی. درپهلویگ ( پهلوانیگ ) واژه ی " پُست" ...
چهار دست و پا راه رفتن مانند کودکان که هنوز نمی توانند بر روی دو پا راه بروند.
رُژِ گونه = لَونِه / گنجره
عقاب = لُه ( loh ) / مود / آموت / اِرژِثیه / جَجا
عوام = لَهنه
اجازه = لِهی
لیو = خورشید
غرزاد
موی غَف / کورس/چنگله / چِزِه
غفده
پیمان / غُنوَند
لخت مادر زاد
Fate به پارسی" فات" = سرنوشت و تقدیر
فاج / تاج
بالای درخت
فاداشتن = روبه رو کردن ، مقابله کردن