پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٣,٥٩٦)

بازدید
٥,٩١٠
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به آیین هنر می نگرند. تا شهر وند ایرانشهر هست روند. . پیرامن زندگی روندی دارند. هر فصل به آیین دگر می گروند. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آیین جوانمردی روند است بدان. آیین جوانمردی پسند است بخوان. اینک که فراجوانمردی در کار است. آیین چنین را نه گزند است ستان. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیدیم کسی که شادکاری می کرد. یا آن دگری گیاه خواری می کرد. آنی که به امثال و حکم می پرداخت. دیگر که به فرزانش نگاری می کرد. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که چسان به کار خود می باشم. اینگونه به کار وبار خود می باشم. سیگار به دستم و قلم در انگشت. زین روی چه یادگار خود می باشم. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

بنگر به نوشته ای که در دست شماست. باشد به فرای آنچه در رست شماست. آرایش نیکویی و هم خست شماست. هم نیست نماید و هرآن هست شماست. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

تا آبی چرخ دود سیگار من است. خورشید جرقه ای از این کار من است. از هسته واز فلک که اندر کارند. در آینه ای بوند که انگار من است. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

بنگر که چگونه ما عدم پبماییم. راهی که رونده از میانش ماییم. باید به فرا کالبدش راه بریم. در کالبد عدم بسی بنماییم. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

ما خویش برابر به هر کس نکنیم. هرگز که برابرش به هر خس نکنیم. بنگر که برابرند خاشاک وخسان . بیمزه و با مزه و یا گس نکنیم. شهرام. ص۱/۱/۱۴۰۳*

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گویند که این جهان روندی باشد. این گفت درست بی گزندی باشد. این جا که نباشیم در آنجا هستیم. هر چیز چرند ر ا پرندی باشد. شهرام .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به شهنامه بدان والایی. بنگر تو به نوروزنامه در هر جایی. بنگر تو به دانشنامهء سینایی. تا در ّ در ی فارسی آرایی. شهرام . ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه سخنگوی زبان می باشند. دانند سخنگوی کسان می باشند . وآنانکه از این اش یکی نگزینند. گویند نه اینند و نه آن می باشند. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به زمان که در گذر می باشد. بنگر به زمین که در نگر می باشد. بنگر به جهان که در خبر می باشد. و آنگاه بشر که پر هنر می باشد. ص شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای عشق بیا و حال ما نیز بپرس. وی عشق فراموش مکن تیز بپرس. ای عشق شتاب کن زمان می گذرد. وای عشق به هر کجا و هر چیز بپرس. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا و راه یزدان را رو. وز راه و روند اهرمن بیرون شو. یزدان به جاودان تو را می خواهد. آهسته و پیوسته و بنشسته و دو. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آن شاعره ای که نام او پروین است. خورشید نمون اشعار او زرین است. اندر همه تاریخ به مانندش نیست. چونانکه سرایشش چنین شیرین است. شهرام . ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گر خاطر اهل فضل رنجیدستی. احوال جهان جمله پسندیدستی. ور داد به کارها نباشد در چرخ. چون کار جهان به داد سنجیدستی. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آن کو که به شعر وشاعری روی کند. زیگار به کار شاعری خوی کند. نی آنکه هنر چو کار خود کم گیرد. و آنگاه بخواهد شعر رهپوی کند. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تا چای بنوشم می و معشوق مراست. آب و غزل و بهشت مسبوق مراست. با این همه چیزی چو کتاب نیست مرا. آنجا که کتاب است که پا توق مراست. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گیتی خاک بجز شگفتی کم بین. وز چشم خرد نگر ورا هر دم بین. بگذشته و آینده و اکنون بنگر . دانسته از آن زلف خم اندر خم بین. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خاکی که تنش خوانی و تن پوش روان. جانی که روان است و فراسوی جهان. گاهی که روان به جاودان روی آرد. پیراهن دیگر خواهد و افکند آن. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آن است بشر که راستین می باشد. برتر ز نمای آن و این می باشد. وز آنچه روند زندگانی گویند. پاسخ گر هستی آفرین می باشد. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با طعن کسی زیاد و یاکم نشود. با لعن کسی به زیر ویا بم نشود. با طنز کسی ز جایگاهش نفتد. بی جام کسی فراتر از جم نشود. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای کاش که خیام آید و پیشم باد. فردوسی پر حماسه هم کیشم باد. آید چو همر به نزد من می گویم. بابا تو کجایی این دگر خویشم باد. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یاران شنوید راستی از من سخنی. باور چو نمایید گر از همچو منی. همواره به دانشوری و دانش راست. اندازه به دانش است با مرد و زنی. ص . شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میخانه کجاست که منش بوی کنم. با جان و به دل خاک ورا پوی کنم. بر در گه میخانه چو جان بسپارم. خواهم که ز جان و تنم اسبوی کنم. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از این همه ابزار به روز در افزون. هر چند زنند تو را شبیخون بی چون. گر خاک سیه بوی ویا خود زر سرخ . از این دو دوباره آورندت بیرون. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای مهر به مردمی نمادم می باش. وای عشق به بودنم تو بادم می باش. وای عقل تو نیز اوستادم می باش. ای چامهء من اوج چکادم می باش. ص . شهرام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از خون جگر کجا گریز است مرا. وز دیده چو اشک پیاله ریز است مرا. تا آنکه به آرمان خود رسم ای یاران. کس نیست بپرسد این چه چیز است مرا. ص . شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

" صدر شهید ":شهید بزرگوار. گواه بزرگوار.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

" کارگرا ":عمل گرا. " کارگرایانه ":عمل گرایانه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

فُرصت:فِرست به لری.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کمی آب در چشمه یا چاه ویا هر جای دیگر را زِق و ( زقو= زق آب ) گویند پس ساغر کمی ویا جرعه ای آب است. چه آب شیرین وچه آب تلخ. ونیز ساقی همین روند را د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عشق آمد و خانهء دلت دیگر شد*از غیر تکید. غم آمد و خانهء دلت آذر شد*معشوق رسید. عاشق همه در تاب و تب روی نگار*آمد یار. دل آینه دار رخ دلبربر شد*جاو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یاران نگر کنید به یاران سر نوشت. اندوه نا خورید به باران سر نوشت نوشت. ساز جهان به آهنگ نیکو به جا شود. نیکو نگر کنید به نیستان سر نوشت . تا گل ز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آیین این جهان و روند روای او سیمرغ کجا تا کیمیا گر خدای او. استاد و آموزگار سخن دان دامغان. تا بهرهء سرایندگی است برای او. آنک بهار را بنگر نیز چ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بردفتر گل بزن تو لبخند. ای دختر گل بزن تو لبخند. تا دفتر گل پر از غزل شد . بلبل که رسد بزن تو لبخند. دشت ودمنش پر است لاله. آلاله نمون بزن تو لب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای مهر فزای مهربانم. وی چهر گشای شادمانم. پیغام گذار از ره دور . پیغامک توست نقش جانم. در دل به کوی تو که هستم. گامی به فرای آن نتانم. تا زنگ ز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اگر چه ره شب و روز ماهرانه زدیم. بهر بهانه نهادیم یک بهانه زدیم. ببین که ریش ما در این آسیا سپید شد. کجا به دانش زی به هرزه چانه زدیم. به تیرهء سی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دانشوران دانشوری آغاز دارید. هر راه جز دانشوری زان باز دارید. اندیشه و دانشوری سنجشگری راست. راه و روند این روش را ساز دارید. خواهید تا رهروی راه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یاران منا آدم شدن دیری نیست. با بیسار وبا بهمان در گیری نیست. باید که روند خویش را راه روی. وین راه وروند جوانی و پیری نیست. زآغاز بباید تا به پا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرزانهء فرزانهء فرزانهء خویشم. دیوانهء دیوانهء دیوانهء خویشم. گفتم که سرودی بفرستم زبر خود. پندانهء پندانهء پندانهء خویشم. گفتم که پرستم بت و بتخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دخو: در زبانش لری به کسی که دارای گوسفنداست در برابر چوپان دوخا گفته می شود. شاید به دریافت و پنداشت ( خواهندهء دویدن باشد. ) مانند پادو.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" دَرِه "دَرِش":مدخل.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مرا از چام خود رازی بود افسانه افسانه. تو را از جام خود رمزی بود رندانه رندانه. مرا از خود چه می پرسی که من افسون جانانم. تو را از خود چه می خواهم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یاد مرا یاد مرا یاد مرا یاد کن. اشک مرا اشک مرا اشک مرا شاد کن. دل که به دست تو بود جای بسی مهر است. وین دل من وین دل من وین دل من راد کن. گفتی که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نشان زندگانی چیست ای یار . جوانی و جوانمردی است می دار. اگر روزی جوانی باز آید . بیارد بت پرستی را به بازار. گرامی کیست در هر جا که هستی. نباشد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در چهار چوب خرد اندیشه کن. نی به دکان و فرای گیشه کن. تا که انسانی به دانش می گرای. جستجویش چون رگ و چون ریشه کن. وین روند روزگار تا بنگری. گاه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

" راهدار ":رادارradar

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بادست تهی چگونه زر افشانیم. چون بی سر وپا چگونه سر افشانیم. چون باد به دست دام تا میباشد. بی بار و زبرگ چگونه زر افشانیم. باید که به گنج خویش دست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روز چون از سخن عشق کبابش کردم. شب که آمد زسرودیش بخوابش کردم. مه و خورشید به دیدار رخش می آمد. اختر اوج هما بود ورکابش کردم. می پرستیم و ز چشم سی ...