پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٣٨٤)
" ماندنی. مانا ":خالد. هم فیها خالدون:" اینان در آن ماندنی اند ( مانایند ) ".
" بنیادها ":تاسیسات. . . . . . . . . . . . . بنیادهای هسته ای، بنیادهای اتمی:تاسیسات اتمی.
" دِ کرّ بودن . زِکرّ بودن. در خط بودن ":ذکر. " کرّ ":خط.
" میانکان. میانگان. میانان. میانا. میانگی. میانکی. میانشی. میانش. میان. میانه ":معدل.
این که بتها دارند از زیر خاک و ویرانه ها بیرون می آیند را میتوان //رستاخیز بتها// نام نهاد .
پول. پولوَند. پوَلوندی. پولوَندان:صراف. صرافی. صرافان.
افراط:" فرایش ". تفریط:" فرویش " . افراط و تفریط :" فرایش و فرویش ".
" قرار ومدار ":وابود و وانمود.
" پیمان دادن. پیمان بستن . پیمان. پیمانش. پیمانیت. پیمانه. پیمانگی. پیمانور. پیمانوری. پیمانورزی. پیمانداری. پیمان دار. پیمانگر. پیمانگرانه. پیمانگرو ...
شَل و پَل نمیکند روی هم نمی اندازد. پَل:پهلو پهلو کردن و روی هم انداختن.
"درمان پرداخت. پرداختی درمان. پرداختی درمان. پرداخت درمان ":حق العلاج.
" پرداخت کارش در گمرگ ":حق العمل کاری در گمرگ.
" راسته تلاش. راسته کوشش. راسته ورزی ":حق الزحمه.
" پرداختکاری ":حق العمل کاری.
"پرداخت. پرداختی. پرداختانه. پرداختا. پرداختان. پرداختش. پرداختواره. پرداختوارگی. پرداختوارانگی مندی . راسته کار پردازی. راسته های کارپردازی":حق العم ...
" و هرگز نایافته از فروغ رازوری نبود ":و هرگز نامستفیض از فروغ عرفان نبود.
" پیشا کالبد ( فروکالبد ) ":ماقبل الطبیعه. " پسا کالبد ( فراکالبد ) ":مابعد الطبیعه.
سجع:" همسنگ. هم آهنگ. آهنگ. آهنگی. آهنگش. آهنگشی. آهنگمند. آهنگوند. آهنگش. آهنگین. آهنگا. آهنگام. آهنگاما. آهنگامیکه. آهنگامانگیوارانه مندی گونه گی س ...
پشتا:مقفی.
" همسنگ. سنگین. سنگی. سنگین. سنگونه. سنگش. سنگمند. سنگا. سنگام. سنگشی. سنگایش. سنگایه. سنگاور. سنگاورز. سنگاورزی. سنگاورزش. سنگاورزشانه. سنگاورزشیانه ...
" کارواره های آزارشی ":عملیات ایذایی.
هیت:" گرم. گرما . " هیتر:" گرمگر. گرماگر. "
"پشت هم انداز. قمارباز. ریاکار. نیرنگ. نیرنگ باز. زیربرّ. آب زیر کاه. سالوس. مولی. موزی ":شیاد
" گسترش و درازش. گسترایی و پَهَنایی گستر و بَر. کشور و واره بر. ( جلو واره. پیشواره. بلندواره ) . گستره و درازه. بازا و بلندا. بازش و بلندش. گس ...
برد و بار :ات ِ بار =اعتبار.
"ارزش. جا. جای. جایگاه:پایگاه. پا. پای. گاه. گاهگاه. جایجا. ارج. ارجمندی. ا. هنر. رجش. آبرو. آب. چیز ( چیزی برایمان نمانداز بس . . . . . . ) . بن. بی ...
" رُخَکِ پیغامکِ بَسته ":فرمت فایل off. #" رُخُک پیغامکِ باز ":فرمت فایل on.
" رُخُکِ پیغامک ":فرمت فایل.
" پیغامک ":فایل.
خودرو. خودران. خودکار. خودبر. خودبار. خودپرداز. خودکار. خودکار. خودکار. خودکار. خودکار. خودکار. خود خوار. خودآر. خودتبار.
" خانک. خانچه. دفتر. دفتر خودرو. دستک ماشین. خانک ماشین. خانچهء ماشین. دفتر ماشین ":کنسول وسط در خودروها.
کنسول. کونسولگری:دفتر خانه. سردفترخانه. برای سفارت خانه ها.
" مقابله ":به همش. " مقایسه ":باهمش ( چینش ) . " مطابقه ":برهمش.
تطبیق:بَرهَمِش. تکمیل:باهَمِش. تقابل:به هَمِش. . . . . . . . . . . . . . . . .
دیباچه سازی. دیباچه واری. دیباچه انگاری. دیباچه واداری. دیباچه مندانگیورانه مندی. دیباچه بازی. دیباچه اندازی. دیباچه آسایی. دیباچه گری. دیباچه گرانه. ...
" نُهفت. نُهفته ":غیب. لسان الغیب:نُهفت زبان. زبان نهفته. نُهفته زبان. زبان نهفت .
واژگان فارسی که چند وجهی می باشند از نگرِ لَزمی ( لفظی ) همانند می باشند .
فرزانش خاوران:حکمت اشراق. فرزانش خاور:حکمت شرق.
" فرزانش خاوران ":حکمه الاشراق. " خاوران فرزانش ":حکمه اشراق. فرزانش خاور:حکمت شرق. خاور فرزانش:شرق حکمت.
دانست. و دنستنی :به جای دانش و دانشها. دانستوری : دانشوری. دانستور: دانشور.
" بسته . وابسته. بازگشت. بازگشته. بازگرد. بازگردا. بازگرده. واگشت. واگشتا. واگشتانه. واگشتانگی. باگشتانگیانمندی وار. واگشته. واگردا. واگردایی. واگردا ...
" راه سخت. راههء سخت. سخت راهه. سخت. :"اشد رحالاّ.
سخت افزار ( ابزار ) . سفت افزار. شل افزار. نرم ابزار. سفت کار. شل کار. شل افزار. شل ابزار. قرس کار. قرس ابزار. قرس افزار. نرم کار. نرم اف ...
" شوت زاویه. شوت گوشه. شوت سیک ( به لری و لکی ) ": کورنر.
اَستا و نیستا ":تاییس و تالیس.
شوت به دردروازه. شوت جریمه. شوت پایان بازی برابر و مساوی. برخی واژگان زبانهای دیگر را ما به کار می بریم و اندیشه و ذهن خودمان را برآنها با مینماییم ...
" دستِ جریمه ":هندِ پنالت. ؛ که جریمهء آن ، شوت یک بازیکن به دروازه با بودن دروازه بان است.
" بستن. بست. بستش. بستن. بستا. بستانه. بستانش. بستانگی ":بلوکه.
"بازگشت. بازگشتش. بازگشته. بازگشتا. بازگشتنی. بازگرد. بازگردا. بازگردایی. بازگردایانه. بازگردینه. واگرد. واگردا. واگردانه. واگشتان. وگشتایی. واگشتایا ...
میان ما و بیرونی و خیام و خواجه وقطب آن است که آنها می یافتند و ما می بینیم. پس ابزارها وسیله ای بیش نیستند.