پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٥)

بازدید
٦,٢٢١
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر نقد که من از اثری بنمودم . بر نقد بسی اندیشه ها افزودم. سنجش زآغاز بشر بوده و هست. انگیزهء آن فرزانش خود بودم. شهرام ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اندیشه وآزادی و در کار شدن. در سبک جهان سومی خوار شدن. باسنجش و دانش ز بشر کار و تلاش. در با درک و دوزخ و بی گار شدن. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این قدر که در هست شدی شکر بگوی. وز داده و ناداده کم و بیش مگوی. اندیشه به اندازهء زی باید کرد. نیکی کن و شادی کن و اندود نگوی. شهرام . ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عقلی که خدا به تو، داده است نگر. وز آن به کسی چه را نداده است نگر. در پرورشش تلاش ها باید کرد. اینک ز نبوغ تو چه زاده است نگر. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر کو که توان زدست دهد خوار شود. کور و کر و گنگ و دژ و بیمار شود. صد بار اگر به رودش فکنی نم ندهد. ور در ته دوزخ سوخت بی عار شود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک چند به شفا در تب و تاب شدیم. در حکمت اشراق پی پایاب شریم. اندر اسفار پر محک تجربه ایم. وین نقد به دست خرد ناب شدیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از حوزه بپرسید که آن مغنی کیست. خواهند که دانشکده دانند که چیست. با این همه از ابو ریحان بد نود است. خشنود ز ویتگنشتاین هر گز نیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا جان به تن هر کسی انداخته اند. وز جان ورا ز جاودان ساخته اند. اندر خردش غالیه ها می بیزند. واندر دل وی مهر خدا باخته اند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اندازهء بود تو ز مهبودی توست. و اندازهء بهبودیت بهنودی توست. در بود و نبود سنجش خود را میکن. واندر منش و روش بهسودی توست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی که ، مباح، حرام، گاه حلال و تا. گاهی به وجوب و مستحب هست هلا. گاهیست مکروه ز آزادی و غیر. نزد علما و امرا و فقها. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای بهترین ترانه ای آزادی. وی بهترین نشانه و ای رادی. مردم ز تو به خود شناسی گروند. وز تو منش و خواسته ها و رادی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دانش چه به آزمون به جای دنیاست. واندیشه هستی به فرای دنیاست. در فلسفه و تجربه راهی دگر است. عرفان بود آن دگر چه رای دنیاست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بشمار الفبا سی و دو می باشد. از صفر به ده شمار تو می باشد. باید به فراسوی تمدن پرداخت. کوتاه و کژی نه سور چو میباشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیباچهء بود آدمی وجدان است. وجدان ترازوی حقیقت دان است. تاریخ به وجدان بشر آگاه است. استاد ازل راهی جاویدان است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند ز وجدان و ز عرفان گویند. یا آنکه ز عرفان و ز وجدان گویند. با آنکه ز امثال و حکم می گویند . گاهی که به آشکار و پنهان گویند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دشمن که نگیرد دوست فردی دانا. دانا چو کند دشمن خود را دانا. باید که به ارج خویش کوشا باشی. تا دوست شود دشمن و آن هم دانا. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پر سند ز من که راه حلت چه بود. با این همه نقد و شعر مهلت چه بود. گویم به فراسوی خردورزیدن. اینک تو به آرمان مجلت چه بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برخی به جهان سومی می تازند. برخی به جهان سوی می نازند. یا این به فرا یا آن کم می بینند. زیگار چرا در این میان می بازند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی که به خانه رخ بسی تنگ کنی. گاهی که به خود نیز بسی جنگ کنی. گاهی که به خاور باختر می تابی. گر زین سه گذشت کار بسی انگ کنی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اندیشه ز آزادی چو در کار کنی . وز سبک جهان سومی کار کنی. با دانش و سنجش بشر می کوشی. ور نی به در ک گویی و بازار کنی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مردم ز روان تن خود گشت پدید. واندر هستی بسی در این ره پویید. از فلسفه و علم و دین و ز عرفان. برتر شد و یزدان به فرزانش دید. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روزی که به کشت قصد وجدان کردند. قصد آن ببود و قصد انسان کردند. سقراط ز جام شو کران گشت شهید. قصدی که به آرمان انسان کردند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دانش که تو را هست نشان فرماید. آیین مقررات آن فرماید. فرزانش تو فرا همه میباشد. وین رازوری رمز روان فرماید. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به کهکشان که زیبا نگری. خورشید هزاران به فراها نگرید. کیهان بنگر که کاخ هستی باشد. بنگر که به روشنا سراپا نگری. شهرام. ص .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یاران نگرش کنید هستی استی. نیکو نگرید هر آنچه استی هستی. اینک ببینید همه استی بودی . وآنگاه شود به است و هستی رستی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گفتند در ک اینکه چنین است وچنان. یا آنکه به دوزخ که نه این است نه آن. با بد ز زبان و بُردگان و به گمان. خواهند بهشت زندگی چون همگان. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از من تو و او ماو شما وایشان . این چامه که من سروده ام ای یاران. اول بخودم گفته ام و بنوشتم. وآنگاه هرآن که میخواهد و میخواند آن. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دریا بنگر تو شور و شیرینش بین. امواج خروشان زن دیرینش بین. سرمایهء گنجور جام زرینش بین. چون آینه ای ز خویش تزیینش بین. شهرام . ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گیتی هست نقیض و ضد بین بسیار. در نزد خود این به نانما را نشمار. با این همه هر پدیده اندر کاری است. هفتاد و دو ملت که نباشد بسیار . شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قانون برای شخص بی قانون نیست. بر بی قانون بی قانونی عیبش چیست. این گِرد نگر بهانه شان بسیار است. سوگند بخور بگو کوتاهی از کیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بایست که زیگار به خوبی پرداخت. در راه بشر به سبک بودی می ساخت. اندیشه چو باید راه دانش پوید. با فرد وبه جامعه به سودی ره آخت. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرخ و سیه و سفید و هم زرد نمود. روزی که بشر آمد و هستی افزود. در فلسفهء هست کران هرگز نیست. در عشق درنگ ها نمی دارد سود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از فلسفه خودیابی وهم عالم هست. وز علم بیابی به قوانین همه دست. آیین به آزرم و درستی و سرشت. با عشق بپیوند به حق شو سر مست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیکی و بدی که زان بشر سیر نشد. چون عشق که جز نالهء شبگیر نشد. باید که به زندگی شکیبا گردی. شر چون عدم است هم برود دیر نشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خود گر چه بدم و لیک ایشان خوبند. خوبی ز خودم بود آن شمر نا خوبند. مانند کسی که دیگران چون خود دید. پنداشت بدان را که به چون خود خوبند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت که یعنی مردمی هست و بود. کشور که یعنی دولتی می طلبد. تاریخ روند هر تمدن میدان. مردم که در این نما نمون می گرود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باید که تو زندگی به خوبی داری. خوبی به هر آنچه هست می پنداری. آن به که تو بهترین روش بگزینی. گویی که جهان را نیک می پنداری. شهران. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویی که چرا چنان نمودم نه چنین. یا کاش چنان نبودم ، به چو این. در شر چو شدی نام به پایان آمد. ور نیک بود راه خوشی نیز همین. شهرام. ص

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی به زمان تازی که این کار تو بود. گاهی به مکان تازی که بازار تو بود. گاهی به غنی نموده استیزه و جنگ . گاهی به یکی که از او بار تو بود. شهرام. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند که کاش کیک مکان جایم بود. یا آنکه کیک ز مان ماوایم بود. با دانش بس غنی و ثروت گروی. آسیب پذیر بگفت همتایم بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند ابوریحان چرا کم ننگاشت. ای کاش که رازی بیش از اینها بنگاشت. ای کاش خیام تنها رباعی را داشت. افسوس که حافظ بسنده دیوان داشت. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ورزش که چراغ تن و جان میباشد. خود یاب که ورزش بی گمان می باشد. بهداشت و خوراک وپیرامون یکسانند. اندیشه ز ورزش شادمان میباشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اخلاق یعنی به آرمانت پرداز. وز دانش و اندیشهء خویشت میساز. تا آنکه روان بالندگی آغازد. از دانش و فرزانش و آیین وز راز. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دانش چو خوراک ناب جان میباشد. اندیشه نمودار روان میباشد. اندیشه و وجدان و روان چون وجدان. یزدان بفزود کز آرمان می باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می دان که برای جاودان آمده ای. با این همه پیدا ز نهان آمده ای. هشدار که در راه نبودت نکنند. گر مردم را هی نه به جان آمده ای. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خورشید خروشید وسیاهی افسرد. چندانکه خرد به کار هستی پی برد. گر هست نباشد نیست برجای بود. بد بود اگر نیک به بد می شد خورد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انسان کنونی پیشتاز است کنون. اندیشهء او نه بسته باز است کنون. تا ریشهء هر پلشتی و زشت زند . با سنجش و با دانش و راز است کنون. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست جوان من غرور از سر نه. یک دور دگر اندیشه رادیگر نه. آن توش و توان خود همه یکسر نه. اندر سر ودل جای خود و خودگر نه. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سروست و کاج است و صنوبر باشد. وآن باغ نگر میوهء نو بر باشد. در پای بهاران و نسیم ودر صبح. بر داده حق نگر که کوثر باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به کم ز مادر خود زادند. اینک همگی به پای خود استادند. از دانش و فرزانش و آیین وز راز . در حل مسایل جهان استادند. شهرام. ص.