پیشنهادهای صمد توحیدی (٢,١٥١)
" بودن نیاز و بی نیازی به شناسه ":ملاک نیاز و عدم نیاز به تعریف. " بودن. داشتن ":ملاک.
بخشهای هستی ؛در خودش و نادرخودش:اقسام وجود ؛فی نفسه، لا فی نفسه. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . " هستی برای خود و هستی برای دیگری. ...
" واژهء ماده و سمت ":اصطلاح ماده و جهت.
هستی همچنان کما بیش در روند پیشرفت و گسترش است.
سُرود؛ اِینک تُو کُجایی بِینک. بِینک تُو کُجایی اِینک. شَهرام. ص.
نامنده. نامنده ای. نامیده. نامیده ای. اسمیده. اسمیده. اسمیده ای : سمیا
" پهنش و کشش ": طول و امتداد.
" بلندا و کشا. بلندش و کِشِش. بلندایی و کشایی. بلندشا و کشا. بلندگرانه و کشگرانه. بلندشگرایی و کشگرانه ای. بلنمندانه و کشمندانه. بلندک و کشک. بلندوار ...
" درازا، پهانا، ژرفا ":طول ، عرض ، عمق. " درازی، پهنی، ژرفی ":طولی، عرضی، عمقی. " دست بالا ":" ید طولا ".
کالب شکاف. کالبد شکافی. کالبد شناس. کالبدشناسی. کالبدشناسیگرا. کالبدشناسیگرایی. کالبدشناسیگروی. کالبدشناس وار. کالبدشناس ورز. کالبشناس ورز. کالبد شنا ...
اگر برادران و خواهران باهم خوب باشند همهء تکایه و دیواره و همایه رستگار خواهند شد.
دانسته که:" هستی همچنان در کار پیشرفت و گسترش خود است ".
" کارهای سخت ": اعمال شاقه.
دانستیان ( دانشیان ) در دانستنیهای چهارگانهء دانشها، فرزانشها، آیینها و رازوریهای در؛ کارگردان. درسگو. ویراستار. پیراستار. استاد. پیشنماز. پسنم ...
فرسنگ = شش کیلو متر. ۳۰۰۰۰هزار گز = پنج فرسنگ.
خوشحالی چونان تندرستی. بدحالی چونان بیماری. خوشبختی چونان شانس. بدبختی چونان بی شانسی.
خوشبختانه # ناخوشبختانه. خوشبختانه # بدبختانه. شیرین بختانه # شوربختانه. سفید بختانه # سیاه بختانه. بوم بختانه # شوم بختانه
" قهرمان. سر. سرباش . سرکار ":کاپیتان.
زلزله ای به بزرگی، به بزرگندگی، به بزرگش ، به بزرگای. . . . . . ریشتر.
بهداشت در زندگی در خوردنیها و آشامیدنی ها و در ؛ ۱_فرهنگ شناسی. ۲_سرمایه شناسی. ۳_سیاست شناسی. در ؛ ۱_تکایه شناسی. ۲_دیواره شناسی. ۳_همایه شناسی ...
" بُنِشِ پرتو کار :" عنصر رادیو اکتیو. " زیانهای بنش پرتوکار = آسیب های عنصر رادیو اکتیو.
" پرتوکار ":رادیو اکتیو.
غزلواره از کیست، چیست. کَی. کِی. کُو. چی . چون. چند. . . . . شهرام. صمد توحیدی. شهرام. شهرام نیا . ص.
یِک گُلُپ:لا جرعه. یک گلپیش کرد:یک جرعه نوشیدش.
" درخت نامه . درخته ": شجره نامه.
" نخواهد. دلش نباشد. ندهد ": راضی. دلش نباشد:راضی نباشد. نخواهد این کار بشود. مالش را ندهد. شیر ژیانش را به کس نمیدهد.
" چغانه ":به لری ولکی چَ قُ نَ ( چَقُنَه ) .
درست است که خیام برای رباعیات خود ناماور دوران شده است با این همه اگر وی همه چیزدان نبود سروده هایش از پشتوانه ای چندان بهره نداشت و در ترازی پایین م ...
" چارچوب ": واکر .
روزی که خوش و هوا نه سرد است و نه گرم. آبش بنگر نه سرد و گرم ، هست ولرم. امروز چنین به کلّهء ما زده است. تا می چو بنوشم بنوازد ز سرم. شهرام. ص.
" پندارهء کاردرستی. پندارهء دیباچه سازی ":توهم توطئه.
" دیباچه چینی. کاردرستی ":توطئه.
هادی#عایق=رسانا#نارسانا. رسانای برق است ( هادی ) # نارسانای برق است ( عایق ) رسانا هست ( هادی#رسانا نیست ( عایق ) .
" پیمایش ":نیل. " پیمایش به نیر وانا ":نیل به نیر وانا. پیمودن نیروانا. پیمای نیروانا. پیمودش نیروانا. پیمودای نیروانا. پیمودایی نیروانا. پیمو ...
دلیل؛ به سه دلیل؛ ۱_نمیشود گفت. ۲_نمیشود شنفت. ۳_نه میشود گفت و نه می شود شنفت. به سه دلیل؛ ۱_میشود گفت. ۲_میشود شنفت. ۳_هم میشود گفت و هم می ش ...
آلور. آواز. صدا. دنگ. دنگ ودونگ=سر و صدا. آلور. آلور کشیدن":نحب. نحیب. صدای سگ.
" شهراورد. شهراوردی. شهراوردش. شهراوردک. شهراوردشی. شهراوردشایی. شهراوردشها. همواردی. هموردش. هماوردشایی. هماوردشناک. هماوردشناکی. هماوردشها. هماوردش ...
آیین نامه زندگی را انجام دهیم . هم چنانکه آیین نامهء راهنمایی و رانندگی را انجام می دهیم. برای اینکه اینها بهداشت زندگی به شمار می روند.
راه یافتن. راه یابی. راه یافت. یابیدن. یابش. پسودن. گرفتن. یابش. یابیدن. یافتن. یافت. از آن خود نمودن. داشتن. رفتن. گرفتن. یافت. گشودن. گشود. دست اند ...
" مانند. به مانند. به سان. چون. چونان. همچون ":به منزلهء.
" زمان زیان. زمان زیانی. زیان زمان. زیان زمانی. زمان گذر. زمان گذری. زمان گذرانی. گذر زمان. گذرزمانی. گذری زمان. زمان ول. زمان ولی. ول زمان. ول زمانی ...
در لرستان به جانوران و حیوانهای وحشی * جانوران کوهی * مگویند.
" سرود دسته ای. سرود گروهی. سرود جمعی ":سرود دسته جمعی.
هستند به دل و دماغ لبریز می روند. یا نیستند بگو به چون زیز می روند. خویشی برای روزبه گام می زنند. خویشی دگر به دربار پرویز می روند. برخی برای معا ...
هستند به دل و دماغ لبریز می روند. یا نیستند بگو به چون زیز می روند.
سراینده؛ الف:دوقلم قلم کهن که قلم رودکی است و سرود رودکیایی می سراید و قلم کهن یا سرود و سبک کهن است. و دیگر قلم سرود نو که قلم نیمایی است و سراینده ...
به نام تو که با تو گشت آغاز. فرا انجام و آغاز رمز و هم راز. فرا نامی فرای هست و بود است. اگر نیکوش دریابی سرود است. به نام آنکه یاری هست ما را. ...
چاغِیکاری:احوالپرسی به لری و لکی. دل و دِ ماغ:دل و مغز. دَماغ:بینی را گویند به لکی و لری پِت میباشد.
پا نورد. پیشوا زاده نورد. پیامبر نورد. پیشوا نورد. خانهء خدا نورد. فرش نورد. قالی نورد. پتو نورد. نهالی نورد. لهاف نورد. لی نورد. استخر نو ...
پیما و نورد؛ کوه پیما. کوه نورد. کوهستان نورد. دِن نورد ( قله نورد ) . تپه نورد. دره نورد. دشت نورد. تپه ماهور نورد. راه نورد. بیشه نورد. ش ...