پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٣٩٢)
پژوهیدن: در پهلوی وزوستن wizōstan بوده است . و بن اکنون آن وزوه wizōh می باشد. ( ( پژوهنده ی روزگار نخست گذشته سخن ها همه باز جُست ) ) ( نامه ی ب ...
راد: دکتر کزازی در مورد واژه ی " راد " می نویسد : ( ( راد در پهلوی در ریخت رات rāt بکار می رفته است. راد را با رای که بَرْنام پادشاهان هند است می توا ...
بزرگ: در پهلوی وزرگ wuzurg بوده است. ( ( یکی پهلوان بود دهقان نژاد؛ دلیر و بزرگ و خردمند و راد ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزا ...
دلیر: دکتر کزازی در مورد واژه ی " دلیر" می نویسد : ( ( دلیر در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است . " دلیر " از دو پاره ی : دل / ایر ( = پساوند ) سا ...
فادم ( Fathom ) [اصطلاح دریانوردی]:واحد اندازه گیری عمق آب معادل 83/1 مت و یا 6 پا.
آزمایش قبولی نهائی ( Final Acceptance Trials - Fat ) [اصطلاح دریانوردی]:آزمایشی که توسط پرسنل کشتی و با حضور نمایندگان و بازرسان سازنده در دریا انجام ...
دفرا ( Fender ) [اصطلاح دریانوردی] :وسیله ای از جنس لاستیک ، پلاستیک ، طناب ، چوب ، برزنت و یا وسائلی نظیر آنها که در کنار کشتی آویزان می کنند تا ضرب ...
اتاق دیگ بخار ( Fire Room ) [اصطلاح دریانوردی] :کمپارتمانتی که در آن دیگ بخار و متعلقات آن قرار دارد .
پاس اول ، پاس شب ( First Watch ) [اصطلاح دریانوردی] :پاس نگهبانی بین ساعت 8 شب تا نیمه شب .
پاس عصر ( First Dog Watch ) [اصطلاح دریانوردی]:پاس نگهبانی بین ساعت 4 تا 6 بعد از ظهر
عرشه پرچم ( Flag Deck ) [اصطلاح دریانوردی] :عرشه ای که از آنجا پرچم های کشتی را به اهتزاز در می آورند و یا با پرچم در دریا با کشتی دیگر در فاصله دید ...
جعبه پرچم ( Flag Bag ) [اصطلاح دریانوردی] :جعبه ای در پل فرماندهی که پرچمهای مخابراتی را در آن نگهداری میکنند .
پرچم مخابراتی ( Flag Signal ) [اصطلاح دریانوردی] :پرچمهای با رنگهای مختلف که هریک نمایانگر یک حرف از الفبا و یا یک عدد بوده و برای مخابره بصری بکار ب ...
مخابره با پرچم ( Flag Hoist ) [اصطلاح دریانوردی] :روشی برای مخابره بصری بین دو کشتی که با بالا بردن پرچمهای مخصوصی انجام می پذیرد .
کرانه مسطح ( Flat Beach ) [اصطلاح دریانوردی] :قسمتی از ساحل که دارای پستی و بلندی نباشد .
دریای آرام، ( Flat Calm ) [اصطلاح دریانوردی]:حالتی از دریا که هیچگونه موجی که باعث شکسته شدن سطح دریا گردد وجود نداشته باشد . به این حالت اصطلاحا دری ...
کشتی با کف صاف ( Flat Bottom Vessel ) [اصطلاح دریانوردی]
حلقه کردن طناب ، چنبره کردن طناب ( Flemish ) [اصطلاح دریانوردی]:حلقه کردن طناب در روی دک بصورت مدور و حلقه های هم مرکز .
کیل تخت ( Flat Keel ) [اصطلاح دریانوردی] :برای تقویت کف کشتی در وسط آن به صورت طولی از کیل ( تیر یا شاه تیر ) استفاده می شود اما در برخی از کشتیها به ...
( Floor ) [اصطلاح دریانوردی]ورق عرضی عمودی در کف کشتی
( Flush Deck Vessel ) [اصطلاح دریانوردی]کشتی که تاسیسات جانبی مانند پل تردد آسایشگاه ملوانان یا قسمت بلند عرشه در عقب کشتی یا دک آزاد ندارد و برای رو ...
ناخن لنگر ( Flukes ) [اصطلاح دریانوردی]
سینه کشتی ( Fore ) [اصطلاح دریانوردی] :حد فاصل قسمت میانی کشتی و دماغه کشتی را گویند .
خط مرکزی طولی کشتی ( Fore and Aft Centerline ) [اصطلاح دریانوردی]
( Fore And Aft ) [اصطلاح دریانوردی]امتداد سینه پاشنه ، قسمت طولی کشتی از سینه تا پاشنه .
( Forecastle Deck ) [اصطلاح دریانوردی]سینه کشتی ، قسمت جلوئی عرشه کشتی ، اطراف زنجیر لنگر و متعلقات آن .
( Fore body ) [اصطلاح دریانوردی]قسمت جلوی کشتی ، از وسط کشتی به جلو
( Forefoot ) [اصطلاح دریانوردی]قسمتی از کیل ( شاهپر ) کشتی که کج شده و تا به دماغه کشتی میرسد و یا بعبارت دیگر جائیکه دماغه به کیل وصل میگردد را گوین ...
دکل جلوئی ( Foremast ) [اصطلاح دریانوردی] : در کشتیهائی که دارای دو دکل و یا بیشتر هستند جلوترین دکل کشتی را گویند .
( Foreign Going Ship ) [اصطلاح دریانوردی]کشتی اقیانوس پیما که در آبهای خارج کشور دریانوردی می کند .
بادبان سینه قایق ( Foresail ) [اصطلاح دریانوردی]:بادبان سه گوشی که روی بازوی دکل سینه قایق های بادبانی نصب می شود
( Forepeak ) [اصطلاح دریانوردی]مخزن منتهی الیه سینه کشتی :از این مخزن اغلب برای تنظیم تراز طولی کشتی ( تریم ) استفاده می شود .
پیش کناره ( Foreshore ) [اصطلاح دریانوردی]:بخشی از دریا کنار که بین حد بالای آب در هنگام مد و آب پایین عادی قرار دارد و معمولا هنگام جزر و مد توسط ام ...
( Fouling ) [اصطلاح دریانوردی]خزه بستن کف کشتی .
قاب ( کشتی ) ( Frame ) [اصطلاح دریانوردی] :در ساختمان کشتی ممکن است قاب عرضی یا قاب طولی استفاده گردد، چنانچه استخوان بندی کشتی با قاب های عرضی باشد ...
بدنه فوقانی ( Freeboard ) [اصطلاح دریانوردی] :قسمتی از کشتی که از خط آبخور شروع شده و به دکل آزاد ختم میگردد .
بدنه فوقانی ( Freeboard ) [اصطلاح دریانوردی] :قسمتی از کشتی که از خط آبخور شروع شده و به دک آزاد ختم میگردد .
( Funnel ) [اصطلاح دریانوردی]دودکش کشتی
میله پرچم دکل ( Gaff ) [اصطلاح دریانوردی]:میله ای مایل در بالای عقب دکل جهت بالایردن پرچم دریانوری .
مهار دودکش ( Funnel Guy ) [اصطلاح دریانوردی]:برای مهار و کاهش ارتعاش احتمالی دودکش های بلند در کشتی ها از طناب ها و یا میله های فولادی که دودکش را به ...
( Galley man ) [اصطلاح دریانوردی]کارگر آشپزخانه کشتی ، آبدارچی کشتی.
( Galley ) [اصطلاح دریانوردی]آشپزخانه کشتی
دکل قرقره ( در کشتی های ماهیگیری ) ( Gallows ) [اصطلاح دریانوردی]:این نوع دکل در انواع مختلف ساخته می شود مانند U برعکس در پاشنه کشتی های صیادی تورکش ...
گالن ( Gallon ) [اصطلاح دریانوردی]:واحدی برای اندازه گیری حجم مایعات . گالن انگلیسی معادل 55/4 و گالن آمریکایی معادل 79/3 لیتر آب می باشد.
تخته پل ( Gang board ) [اصطلاح دریانوردی]پله تخته ای موقت برای تردد مسافران کشتی بین اسکله و کشتی .
چیلک، خم ( Gang Cask ) [اصطلاح دریانوردی]:بشکه حمل آب از ساحل که کوچکتر از بشکه های 220 لیتری است.
( Gangplank ) [اصطلاح دریانوردی]تخته ای که بین دو کشتی و یا کشتی و اسکله جهت تردد قرار میدهند .
محل ورود و خروج از کشتی ( Gangway ) [اصطلاح دریانوردی]:راهی که با باز کردن نرده ها و طنابهای محافظ دک باز شده که معمولاً پله و نردبان ورود و خروج را ...
ابزار ، وسائل ( Gear ) [اصطلاح دریانوردی]:واژه کلی برای تجهیزات ، ابزار ، وسائل ، مواد و . . .
جمع عمومی ( General Muster ) [اصطلاح دریانوردی]:جمع کردن کلیه خدمه کشتی در یک محل بخصوص .