پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٢)
ناشیگری
بی تجربه
1 - ناشی ، تازه کار ، 2 - ناشناس ، غریبه
نام آهنگی در موسیقی ترک
عجولانه ، به شتاب ، شتابان ، بسعی
ایرانی ، عجم ، فارس
تازه ترین صبح:صبح صادق ( ( تازه ترین صبح نجاتی مرا خاک توام کاب حیاتی مرا ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 216 . )
پِست:آرد ، گرد چیزی ( ( پست شکر گشت غبار درت پسته و عناب شده شکرت ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 216 . )
عجله کردن کار شیطان است.
عجله کردن ، شتاب گرفتن ، شتابیدن ، جلدی کردن
تعجیل
عجولی
کبک بشکستن : کبک را شکست دادن تو را این کبک بشکستن چه سود است که باز عشق کبکت را ربوده است معنی بیت:ترا شکست دادن من که در را به رویم بسته ای فایده ...
کبک بشکستن : کبک را شکست دادن تو را این کبک بشکستن چه سود است که باز عشق کبکت را ربوده است معنی بیت:ترا شکست دادن من که در را به رویم بسته ای فایده ...
آتشی :گبر ، آتش پرست، کنایه از دوزخی و کافر. اگر آتشی گاه افروختن بسوزد عجب نیست زو سوختن ( فردوسی ) آتشی در بیت مذکور به معنی "گبر" و "آتش پرست" ...
در قرن دهم پس از میلاد مسیح، پادشاهی به نام "هارالد بالتاند" در دانمارک حکومت می کرد. این فرد به خاطر متحد کردن قبایل دانمارک و ساختن کشوری واحد، در ...
زحمت انگشت:خرده گیری ( ( حرف همه خلق شد انگشت رس حرف تویی زحمت انگشت کس ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 215 . )
برون خوان:بیرون خواننده ، آنکه از بیرون می خواند. ( ( با قلم از پوست برون خوان تری بی سخن از مغز درون دان تری ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر ...
به ساحل برون بردن:یعنی نجات دادن از طوفان ( ( عقل به شرع تو ز دریای خون کشتی جان برد به ساحل درون ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ...
آب از جام کسی بردن :رونق و شهرت کسی یا چیزی را از میان بردن ( ( کیست فنا کاب ز جامت برد یا عدم سفله که نامت برد ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکت ...
دامن تر شده:دامن آلوده ( ( خضر عنان زین سفر خشک تافت دامن خود تر شدهٔ چشمه یافت ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 210 . )
سفر خشک:سفر بی نفع و فایده ( ( خضر عنان زین سفر خشک تافت دامن خود تر شدهٔ چشمه یافت ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 210 . ...
مملکت آلوده:آلوده ی مملکت ، عاشق و طالب کشور و کشور داری . ( در زبان آذری به عاشق شدن آلوده شدن هم گفته می شود . ) ( ( داشت سلیمان ادب خود نگاه ممل ...
مملکت آلوده:آلوده ی مملکت ، عاشق و طالب کشور و کشور داری . ( در زبان آذری به عاشق شدن آلوده شدن هم گفته می شود . ) ( ( داشت سلیمان ادب خود نگاه ممل ...
فرا گوشه رفتن:بکنار رفتن ، از مسابقه خارج شدن ( ( بارگیش چون عقب خوشه رفت گوی فرو ماند و فرا گوشه رفت ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجا ...
مرسه یک گره:گردن بندی که با دو رشته یعنی دو بال بافته و در فاصله های مختلف با یک گره دو بال را بهم گره می زنند . ( ( آدم و نوحی نه به از هر دوی مرس ...
فرستادگان:پیغمبران ( ( ای گهر تاج فرستادگان تاج ده گوهر آزادگان ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 205 . )
کمر بند: کمر بندنده ، کنایه از قدرت دهنده ( هنوز هم در آذربایجان اصطلاح " کمر بستگی " در مورد پهلوانان بکار می رود مثلاً گویند :فلانی کمر بسته ی علی ...
نفس به لب آمدن:طاقت طاق شدن ، تحمل صبر نداشتن ، جان به لب آمدن ( ( منتظران را به لب آمد نفس ای ز تو فریاد و تو فریادرس ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظام ...
مدنی برقع:دارنده ی برقع مدنی ، دارنده ی روبند مدنی ( ( ای مدنی برقع و مکی نقاب سایه نشین چند بود آفتاب ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زن ...
صد: دکتر کزازی در مورد واژه ی " صد" می نویسد : ( ( صد در پهلوی در ریخت ست sat بکار می رفته است ) ) ( ( چو صد سالش اندر جهان کس ندید، برو نام شاهیّ ...
به تنگ اندر آمدن: کنایه ی فعلی ایماست از نیک نزدیک شدن. ( ( چو جمشید را بخت شد کُنْدرَو به تنگ اندر آمد جهاندار نو ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ...
انگشتری: در پهلوی انگستریگ angustarīg بوده است . ( ( سوی تخت جمشید بنهاد روی چو انگشتری کرد ، گیتی بروی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...
گُرد: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گُرد" می نویسد : ( ( گُرد در پهلوی در ریخت گرت gurt بکار می رفته است ) ) ( ( از ایران و از تازیان لشکری گزین کرد ...
لَشکر: دکتر کزازی در مورد واژه ی " لَشکر" می نویسد : ( ( لَشکر در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است. لشک ، در فرهنگ ها ، به معنی " پاره " آورده شده ...
فَشْ: ریختی کهنتر از " وش " و از ویژگی های سبکی شاهنامه ( ( کی اژدهافش بیامد چو باد به ایران زمین تاج بر سر نهاد ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، ...
غذای نامرتب
پیکر: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پیکر" می نویسد : ( ( پیکر، در دری کهن ، در معنی نقش و نگار به کار می رفته است . نمونه را ، در داستان "رستم و سهراب ...
پرعجله ، عجله ، شتابزده ، دست پاچه ، شتافته
غرابت داشتن
1 - شتاب ، عجله ، جلدی ، شتاب زدگی 2 - فوری ، سریع
غرابت ، عجایبی ، شگرفی
عجیب ، غریب ، شگرف ، عجائب ، عجایب
پر قدرت و قوی بنیه ، پرحرکت
عبوسی
آیا
عبوس
کودن ، احمق
چرت گفتن ، پرت و پلا گفتن
ابوظبی