پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٣٩١)
لکه گیری : [اصطلاح راه سازی] هر گاه در راهها بر اثر فشار ترافیکی و خرابی جسم راه آسفالت سطح راه خراب شده و با به شکل موزائیکی درآمده باشد بوسله دستگا ...
پریمکت : [اصطلاح راه سازی] اندود نفوذی به منظور آماده نمودن سطح راه شنی جهت بخش قشر آسفالت انجام می گردد قیر پریمکت که در سطح راه شنی پخش می گردد در ...
سیل کت : [اصطلاح راه سازی] به نوعی آسفالت حفاظتی با ضخامت کم اطلاق می گردد که به منظور بهبود راه آسفالته ( اعم از آسفالت گرم یا آسفالت سطحی یا انواع ...
برم : [اصطلاح راه سازی] ایجاد پله در ترانشه هایی که معمولا از 8 متر بیشتر باشند برای جلوگیری از افتادن سنگ در مسیر راه و همچنین پایداری بیشتر شیب خاک ...
استرپینگ : [اصطلاح راه سازی] برداشت خاکهای نباتی ( راهسازی )
واریانت : [اصطلاح راه سازی] تغییر نقشه مسیر راه به علل مختلف .
باربکان : لوله هایی که جهت زه کشی آب در کوله و دستک پلها ( یا هر جای دیگر ) مورد استفاده قرار می گیرند ( در هنگام بتن ریزی نصب می شوند. )
پیکور : [اصطلاح راه سازی] چکش هیدرولیکی ( که به جای پاکت بیل مکانیکی نصب می شه )
کوله : [اصطلاح راه سازی] به دیوار پل می گویند.
پاکت : [اصطلاح راه سازی] به جام بیل مکانیکی یا لودر می گویند.
آور سایز : [اصطلاح راه سازی] خارج از رنج بودن ( بزرگتر بودن ) اندازه مصالح سنگی در منحنی دانه بندی.
بستر روسازی ( سابگرید ) : [اصطلاح راه سازی] به سطح زیر روسازی راه می گویند. ( روسازی شامل ساب بیس بیس آسفالت است ) .
VSS : [اصطلاح راه سازی] آزمایش سنجش ظرفیت باربری راکفیل. ( در راکفیل به خاطر وجود دانه های سنگی امکان استفاده از آزمایش تراکم - کمپکشن – وجود ندارد ب ...
راکفیل ( سنگریزی ) : [اصطلاح راه سازی] خاکریزی که حداقل بیش از 30% مخلوط سنگی با دانه های بزرگتر از 6 اینچ داشته و می توان در لایه های 30 تا 60 cm اس ...
بیه : [اصطلاح راه سازی] زاویه انحراف آکس یک پل نسبت به عمود بر جاده
دور ( با تلفظ dever ) [اصطلاح راه سازی] : شیب عرضی راه دور : [ DOWR] بار ، دفعه ، نوبت ( ( یک شاخه ی خشک درخت را از روی زمین برداشت ، دو قدم به طرف ن ...
ژوئن : [اصطلاح راه سازی] همان درز انبساط.
تنقیه : [اصطلاح راه سازی] تمیز کردن و باز کردن و برداشتن گل و لای از پل موجود
بانکت :[اصطلاح راه سازی] ایجاد پله در کف خاکریزهای ناهموار
دراواسیون : [اصطلاح راه سازی] بازگشایی مسیر جریان آب در ورودی یا خروجی یک پل
ژول :اصطلاح ژول برگرفته از یک دانشمند انگلیسی به نام جیمز پرس کات ژول است. وی کشف کرد که حرارت یک نوع انرژی میباشد. یک ژول مقدار انرژی است که برای بل ...
پوکه: [ اصطلاح شکار] بدنه اصلی فشنگ که هم محل قرار گرفتن باروت است و هم در هنگام شلیک محل انفجار آن است، از نظر ایمنی، نقش پوکه از این نظر مهم است که ...
پنج تیر پران: [ اصطلاح شکار] نوعی تفنگ نیمه خودکار ( ساچمه زن ) که پس از شلیک هر تیر پوکه آنرا به بیرون پرتاب و تفنگ را برای شلیک تیر بعد آماده می کند
آمپایه کردن: [ اصطلاح شکار] خشک کردن یا تاکسیدرمی جانور.
شکارکش: [ اصطلاح شکار] شکارچی بی اصول. کسی که هدفش کشتن شمار هرچه بیشتری از جانوران است.
سخت دان: [ اصطلاح شکار] قسمت صخره ای کوه
شکار جَرگه: [ اصطلاح شکار] شکاری که در آن عده زیادی جانوران را به سمت شکارچی می رانند.
رد زدن: پیدا کردن مسیر حرکت شکار از روی جای پا و دیگر نشانه های آن.
دِکو یا دیکوی: [ اصطلاح شکار] مجسمه پرندگان که برای فریب و شکار پرندگان بکار می رود.
دفک: [ اصطلاح شکار] یا پرده ( در فارس ) که شکارچی پشت آن به سوی شکار می رفت.
دزده کشی: [ اصطلاح شکار] دور زدن شکار و سر در آوردن از جایی که انتظار ندارد.
دست حاکم: [ اصطلاح شکار] دستی که شکارچی با آن ماشه را می چکاند.
چوک: [ اصطلاح شکار] تنگ بودن انتهای لوله تفنگ ساچه زنی.
خَف کردن: [ اصطلاح شکار] حالت سگی که شکار را می بیند ولی در جای خود می ماند و به آن نگاه می کند.
چشم حاکم: [ اصطلاح شکار] چشمی که شکارچی با آن نشانه می رود.
تیری شدن: [ اصطلاح شکار] حالت جانوری که پیش تر شاهد تیراندازی بوده و از شکارچی می ترسد.
چارپاره: [ اصطلاح شکار] فشنگ با ساچمه های بزرگ
تیپچه: [ اصطلاح شکار] وسیله ای که برای کرک گیری با آن صدا درمی آورند.
تیر پس تیر: [ اصطلاح شکار] شلیک دو تیر پشت سر هم، اولی برای پراندن پرندگان و دومی برای زدن.
وِد: [ اصطلاح شکار] قطعه نمدی یا پلاستیک که درون فشنگ بین باروت و ساچمه ها قرار می دهند.
هوازنی: [ اصطلاح شکار] زدن پرندگان در حال پرواز.
مگسک: [ اصطلاح شکار] شاخص برآمده کوچک فلزی روی انتهای جلوی لوله سلاح که در نشانه روی بکار می آید.
نِسار: [ اصطلاح شکار] طرف آفتاب گیر تپه یا کوه.
مَرمی: [ اصطلاح شکار] نام دیگر گلوله.
ماهرخ رفتن: [ اصطلاح شکار] حالتی که سگ شکاری با پوزه و دست و بدن خود به جهت شکار اشاره می کند. ( ( بعد پارچه ی کت را رها کرد و تو صورت سلطنت ماهرخ ...
گروه تیر: [ اصطلاح شکار] محل برخورد چند گلوله از تفنگی ثابت به هدف استاندارد از فاصله استاندارد.
کوه مالی: [ اصطلاح شکار] کار راندن شکارهای کوه به طرف شکارچی در شکار جرگه.
کمان کامپاند: [ اصطلاح شکار] نوعی کمان قرقره دار برای تیراندازی و شکار.
کرک گیری: [ اصطلاح شکار] شکار کرک ( بلدرچین ) با تور و تیپچه.
کلّه گرگی: [ اصطلاح شکار] دست خوشی که شکارچی از چوپان یا اهالی روستا برای زدن گرگ می گیرد.