پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠١)
ایمای عقل:اشارت کردن خرد. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۶۵ ) .
ایمان غلاظ: سوگندهای شدید. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۲۷۱ ) .
ایفای حق: تمام دادن حق. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۲۱۱ ) .
ایزد تعالی: خدای والا. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۶۳ ) .
ایراد کردن: وارد نمودن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۵۴۲ ) .
ایجاب طبیعت: وجوب طبع. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۳۸۵ ) .
ایثار کردن: بخشیدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۴۳۶ ) .
ایام نامرادی: روزگار ناکامی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۱۱۶ ) .
ایام صبی: روزگار کودکی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۲۷۷ ) .
ایام دولت: روزگار بختیاری. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۵٠ ) .
ایام البیض کهولت: روزهای میانگین پیری. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴ ) .
اهم مهمات: ضروری ترین کارهای مهم ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۱۱ ) .
اهمال ورزیدن: کاهلی کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۴۸ ) .
اهمال رفتن: فروگذاشتن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۳۹۵ ) .
اهل عصر: مردم زمانه. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۵ ) .
اهل کار: کاردان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۳۷۸ ) .
اهل ظلامات: دادخواهان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۵۱۵ ) .
اهل زمانه: مردم روزگار. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۴۳۷ ) .
اهل دیوان: دیوانیان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۵۱۴ ) .
اهل بیت: عیال و اولاد. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۲۳۳ ) .
اهل بصیرت:صاحب بینش. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ) .
اهتزاز نمودن: شاد شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۵۳۳ ) .
اهتزاز کردن: شادی نمودن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۲۹۷ ) .
اهانت باطل: خوار داشت باطل. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۹۱ ) .
اول الفکر: اندیشه ی نخست ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۱۲ ) .
اول قدم: گام نخست. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۵٠۶ ) .
اوقات عمر: گاه های زندگی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۵۶ ) .
اوعیه ی ضمیر: ظرف های درون. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۲۶ ) .
اوضاع و اشراف:ج وضیع و شریف، فرومایگان و بلندپایگان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۴۷۷ ) .
اوصاف حمیده: صفت های ستوده. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۵۱ ) .
اوساط حشم: طبقات میانگین پیروان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۴٠۹ ) .
اوتاد طالع و غارب: میخ های طلوع و غروب کننده، کنایه از ستارگان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۲۵٠ ) .
اواخر عمر: پایان زندگی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۸ ) .
انیاب نوایب: دندان های بلاها. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴۷ ) .
انها کردن: خیر رسانیدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۴۵٠ ) .
انهاض نمودن: برانگیختن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴۷۲ ) .
انهار بیان: اضافه ی تشبیهی، جویهای فصاحت. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۷ ) .
انگشت نمای: مورد اشاره. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۴۸٠ ) .
انگشت ندامت خاییدن: پشیمان شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۲۳۱ ) .
انگشت در دندان گرفتن: متحّیر شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴۷۲ ) .
انگشت تحّیر در دندان ماندن: شگفت زده شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴۲ ) .
انگشت. . . بر زمین نهادن: تواضع کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۷۴ ) .
انگشت بر چشم نهادن: پذیرفتن، مسلم دانستن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۱۸ ) .
انقیاد نمودن: فرمانبرداری کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۲۸٠ ) .
انقلاب خریف: دیگر گونی خزان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۵٠۱ ) .
انقلاب احوال: واگردیدن حال ها. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۴۱۳ ) .
انفاذ مرسلات: فرستادن نامه ها. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۳۷۵ ) .
شمر: یک واژه عبری است و گفته شده مادر شمر یهودی بوده است . و معنی آن داستان سرا، داستان گو است. اصل کلمه سمر است در عبری شمر تلفظ می شود. سمر به معنی ...
هبوط در لغت به معنی پائین آمدن اجبارى است ، مانند سقوط سنگ از بلندى ، و هنگامی که در مورد انسان به کار رود به معنی پائین رانده شدن به عنوان مجازات اس ...
وسوسه :وسوسه در اصل به معنی صداى بسیار آهسته است ، سپس به خطور مطالب بد و افکار بی اساس به ذهن گفته شده ، اعم اینکه از درون خود انسان بجوشد و یا کسی ...