پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٩٩)
باز رسیدن: رسیدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴۳ ) .
باز راندن: نقل کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۱۸ ) . بازراندن ؛ بازگو کردن. شرح دادن. نقل کردن. گفتن : برآشفت و سودابه را ...
باز رسانیدن: رسانیدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۳۲۹ ) .
باز دست آوردن: حاصل کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۲۲۶ ) .
باز داشتن دست: خودداری کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۱۵۲ ) .
باز دادن پشت: تکیه کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۷۲ ) .
باز دادن: سپردن، پس دادن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۶۸ ) .
باز خواندن: خواندن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴٠ ) .
باز خریدن: خریدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۲٠۸ ) .
باز جای فرستادن: عودت دادن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۲۱۵ ) .
باز پرسیدن: تفقد کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۳٠۳ ) .
باز افتادن: کنار رفتن، بر خوردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۷۹ ) .
بارِ منّت: محموله احسان ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۹٠ ) .
بارگاه علیین: آسمان برین. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۱۸۱ ) .
بار غبن: بار زیان دیدگی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۱۶۶ ) .
بار اوقار: بارهای گران. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۵۴ ) .
بار آمدن: ثمر دادن ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۱۹ ) . بار آمدن : [عامیانه، کنایه ] تربیت شدن، به روشی عادت کردن.
بادیه ی طلب: صحرای خواستن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۵۴۷ ) .
بادیه غیب: بیابان ناپیدایی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۷۴ ) .
( ( خود بدین داهیه ی دهیا مبتلا شدم و در خبط عشواءحیرت به عشوه ی سراب بادیه ی امانی افتادم. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۴۴ ...
داهیه ی دهیا: پیشامد ناگوار. ( ( خود بدین داهیه ی دهیا مبتلا شدم و در خبط عشواءحیرت به عشوه ی سراب بادیه ی امانی افتادم. ) ) ( مرزبان نامه، محمد ...
بادیه ی امانی: صحرای آرزوها. ( ( خود بدین داهیه ی دهیا مبتلا شدم و در خبط عشواءحیرت به عشوه ی سراب بادیه ی امانی افتادم. ) ) ( مرزبان نامه، محمد ...
باد هوس: شهوت. ( ( و نای گرگ باد هوس گوسپند نپیماید. . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۳۱۹ ) .
با دید آمدن: پدیدار شدن. ( ( . . . تا به سعادت تناول می کنی و آثارِ سلامت با دید می آید. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۲۷٠ ...
باد هوا و هوس:شهوات. ( ( اندوخته و فراهم آورده ی پدر جمله به باد هوا و هوس بر داد. . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۱۱۳ ) ...
با دست گرفتن خاطر: جمع کردن حواس. ( ( مرا قدم ثبات می باید افشردن و خاطره خود را با دست گرفتن تا خود چه پیش آید. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج ا ...
باد قبول: باد خاوران. ( ( و سندباد نامه که باد قبولش نامیه رغبات را در طباع تحریک داده است. . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷ ...
با دست گرفتن: در اختیار داشتن. ( ( . . . و عنان تندی و شتابزدگی با دست کفایت گرفتن. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۳۷۶ ) .
با دست آمدن: حاصل شدن. ( ( اگرچه آن درّ یتیم خود با دست آید، . . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۲۲۴ ) .
با دست آوردن: حاصل کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۲۴٠ ) .
باد جولان: تیز تگ، سریع. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۷۴ ) .
باد اندر سر بودن: هوا و هوس در سر داشتن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۷۶ ) .
باد افسون میدن: مسحور کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۳٠۷ ) .
با خویشتن آمدن: به هوش آمدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴۷۴ ) .
ما خود گفتن: زمزمه کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۹۵ ) .
با خود اندیشید ن: تأمل کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۸۷ ) .
باختیار: مختار. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴۹۳ ) .
باختن مهره ی عشق: عشق بازی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۴۲ ) .
باحال آوردن: جان بخشیدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۷٠ ) .
با جان آمیختن: عجین شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۱۴۴ ) .
با ثروت: ثروتمند. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۳۵۸ ) .
با بزن اهداب: سیخ مژه ها. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۱٠۱ ) .
با اندیشه: بیمناک. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۴۴ ) .
پدرود: دکتر کزازی در مورد واژه ی "پدرود " می نویسد : ( ( پدرود ریختی کهن تر از " بدرود" است و این هر دو ریخت های پساوندی از "درود" به معنی تندرستی و ...
یاور: دکتر کزازی در مورد واژه ی "یاور " می نویسد : ( ( یاور ریختی است برآمده از "یار ور" که ریخت پساوندی" یار " است و در همان معنی: یاریگر و کمک رسان ...
کُله: دکتر کزازی در مورد واژه ی "کله " می نویسد : ( ( کله kola به معنی کاکل و طرّه است و ریختی از" کلاله". می تواند بود که ستاک واژه همان باشد که در ...
یله: دکتر کزازی در مورد واژه ی " یله" می نویسد : ( ( یله به معنی" رها " است؛ "شیر یله" شیری است که از بند رسته است نیز شرزه و به نیرو است. می تواند ب ...
گیلان: گیلان را با سرزمینی که در اوستا وَر ِنه نامیده شده است سنجیده اند و یکی دانسته اند. ( ( اَبا گنج و پیلان و با خواسته پذیره شدن را، بیاراسته ...
ایمای عقل:اشارت کردن خرد. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۶۵ ) .
ایمان غلاظ: سوگندهای شدید. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۲۷۱ ) .