پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠١)
اشارت فرمودن: نمودن به سوی چیزی به دست. ( ( اشارت فرمای تا آنچه در تحت استطاعت است و در طی امکان، به جای آرم و به مظهر فعل رسانم. . . ) ) ( مرزبا ...
اشارات الکلام: قرینه های سخن. ( ( . . . و هر وقت در معاریض اشارات الکلام عرض دادی که مقصود من از این دوستی توصلی است. . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد ...
اسیر یافتن: گرفتار دیدن. ( ( سبب آن بود که دوستان را در بند بلا دیدن و در حبس آفت اسیر یافتن. . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳ ...
اسیر: گرفتار حرص. ( ( . . . بل از آن جهت که ایشان اسیر آز و بنده ی شهوت اند و زیر دست طبیعت. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ...
اسلاف گذشته: پیشینیان متقدم. ( ( و چون عادت اسلاف گذشته این بوده است. . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۲۵۳ ) .
اسعاد بخت: نیکبخت کردن. ( ( و چون اسعاد بخت با تو نبینند و آن استعداد که داشتی باطل دانند. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۱ ...
اُسَره ی پیشانی: ج سرار، شکن های پیشانی. ( ( اگر روزی مثلاً سّر من از اسره ی پیشانی بخواند. . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷ ...
اسرار قدر: رازهای تقدیر. ( ( به دیده باطن صحایف اسرار قدر می خواند. . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۹۴ ) .
استیلا گرفتن: چیره شدن، غلبه یافتن. ( ( و هرگاه که گوهر آز و خشم درو استیلا گیرد. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۸۷ ) .
استوار گردانیدن: محکم کردن. ( ( . . . سوراخ دیوار منفذ بگرفت و استوار گردانید. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۵۵ ) .
استنهاض فرمودن: برانگیختن. ( ( پس زیرک کبوتر را به همان رسالت و پیغام سوی شکاریان استنهاض فرمود. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶ ...
استمرار پذیرفتن: روان شدن. ( ( پس حقیقت همین است که چون ملک قرار گیرد و حکم استمرار پذیرد. . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ...
استکشاف حال: روشن کردن خواستن حال. ( ( شیر فرمود تا جای خالی کردند و خرس را به جهت استکشاف حال پیش خواند. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ ...
درست آمدن: وقوع یافتن ( ( کدخدای عقل را در هفت ولایت اعضا و جوارح هیچ تصرف جز به استقامت مزاج درست نیاید. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ ...
استقامت مزاج: درستی مزاج ( ( کدخدای عقل را در هفت ولایت اعضا و جوارح هیچ تصرف جز به استقامت مزاج درست نیاید. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چ ...
استقامت حال: درستی حال. ( ( و در خفض عیش و لذت عمر به امن و استنامت و فراغ دل و استقامت حال در آن مراتع و مراعی بی زحمت حافظ و منّتِ راعی به سر می ...
استقالت کردن: خواستار بخشایش شدن. ( ( . . . و به حکم تندّم از آن مقالت استقالتی کرده است. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۷ ) ...
استعمال کردن: عمل کردن، خواستار عمل شدن. ( ( آنچه دشمن را بدان دوست گردانی، اینجا استعمال باید کرد. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ...
استعلام کردن: آگاه کردن، آگاهی خواستن. ( ( . . . اما من از علامات کار چیزی استعلام کنم . . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ...
استعطاف نمودن: مهربانی کردن، مهربانی خواستن. ( ( از این نمط فصلی گرم برو دمید و استعطافی نمود، . . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ...
استعطاف کردن: مهربانی کردن، مهربانی خواستن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۳۳ ) .
استظلال کردن: سایه گرفتن. ( ( و از تاب هواجر احداث روزگار به جناح این دولت استظلال کرده. . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ...
استراق کردن: دزدیده گوش واداشتن. ( ( من جمله استراق می کردم و اعتماد و ایقان من بدان می افزود ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ...
استراحت جای: آرامش گاه. ( ( باغبان را نیز در استراحت جای خود اتفاقاً خفته یافت. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۱۷٠ ) .
استدعا کردن: چیزی از کسی در خواستن. ( ( و به دعاهای شب قدوم او خواسته ای و به اوراد متبرّک ورود او را استدعا کرده. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج ...
استخوان خواری: استخوان خوردن. ( ( آهو به عطاری چون سگ به استخوان خواری مشغول گشته. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴۱۶ ) .
استحلال کردن: به حلال داشتن، بحلی خواستن. ( ( و بار مظالم و مغارم ایشان بر گردن من مانده، استحلالی کنم. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ د ...
استحکام گرفتن: استوار شدن. ( ( و مواد مودّت از جانبین استحکام گیرد، و بنیاد ذات البین در صلاح تأکّد پذیرد. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چا ...
استحقار کردن: کوچک شمردن. ( ( سه چیز که اگر چه حقیر باشد، آن را استحقار نشاید کرد. بیماری و وام و دشمن. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ د ...
استبداع بلیغ: بدیع شمردن رسا. ( ( حکایتی بگفتم که من مرغی آتشخوار دیده ام مصدّق نداشتند، و از آن استبداع بلیغ رفت. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج ...
استادگی نمودن: پایداری کردن. ( ( این افسانه از بهر آن گفتم تا اگر بدین خدمت استادگی نمایی و این صورت واقعه از حجاب ریبت و اشتباه بیرون آری. . . ) ) ...
استادِکار: کارفرمای عمل. ( ( چون بپرداخت پیش استادکار نهاد و جهل خویش ظاهر گردانید. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۳۲۷ ) .
استاد قدر: کارفرمای قضا و قدر. ( ( آنجا که از استاد قدر دستکاری صنعت احیای مرةبعد اُخری می خواهد. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳ ...
استادسرای ازل: سرایدار روزگار. ( ( که استادسرای ازل این کدخدایی از بهر تو نیکو کرده است. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۶۸ ) ...
اسپ حرون: اسب سرکش ( ( در این خصومت و پیکار بدان اسب حرون ماند که تا تازیانه نخورد حرونی پیدا نکند. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ...
اسباب ملک: ساخت های مملکت. ( ( تا پای از گلیم خود زیادت نکشند، و نظام اسباب ملک آسان دست دهد. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ...
اسباب معاش: وسیله های زندگی. ( ( و هر آنچه بایست از اسباب معاش من کل یحتاج الیه ترتیب داد. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴۷ ...
اسباب معیشت: وسیله های زیستن. ( اما از آن کند که اسباب معیشت او نا ساخته باشد، ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۵٠ ) .
اسباب لهو: وسیله های بازی. ( ( با اسباب لهو و خرمی و انواع تجمل و تبرّج . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۷۳ ) .
بر اساس نهادن: بنیاد گذاشتن. ( ( و دولت آن جهانی را اساس در این جهان نهید. . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۷۲ ) .
اساس مملکت: پایه کشور. ( ( و از قلّت مبالات او در آن تغافل و توانی، کثرت خرابی در اساس مملکت لازم آید. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دو ...
بر اساس افگندن: پایه نهادن. ( ( پس موش را فرمود که چون تو اساس مصادقت افگندی. . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۲۷۳ ) .
اساریر جبین: خط های روی. ( ( و تباشیر بشر از اساریر جبین ملک به حصول غرض مشعر می آید. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۲۲۲ ) .
اساریر جبهت: خط های چهره. ( ( اسرار فرّ یزدانی از اسایر جبهت او اشراق کردی. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۶۵ ) .
اساریر پیشانی: خط های پیشانی ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۴۱۷ ) .
اساءت: بدی کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۸۹ ) .
اژدهای نفس: مار بزرگ نفس ( اضافه تشبیهی ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۴۴۱ ) .
اژدها پیکر: اژدها وار. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۱۶۴ ) .
از هم باز رفتن: گشاده شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۲۵۷ ) .
در میان نهادن: مطرح کردن ( ( از پوست به درآمد و مقصود حال او در میان نهاد و گفت: ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۱۹ ) .