پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٩٩)
طرب افزای : شادی بخش . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 128 ) .
طراوت شباب : تر و تازگی جوانی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص141 ) .
طراوت پذیرفتن : تر و تازه شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 62 ) .
طراوت بردن : زایل ساختن تازگی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 138 ) .
طبیعت سلیم : سرشت درست . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 87 ) .
طراز دیده : آراسته شده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 176 ) .
طراز زر کشیده : حاشیه ی زرین . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 186 ) .
طبله ی عقاقیر : صندوقچه های عقاقیر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 485 ) .
طبیعت انسانی : سرشت انسانی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 27 ) .
طبایع مستقیم : سرشت های راست . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 4 ) .
طبقات زجاجی : طبقه های شیشه ای . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 61 ) .
طباع عوام : سرشت های عامه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 37 )
طاووس مشرق : کنایه از خورشید . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 313 )
طالع ولادت : اقبال مولود . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 96 )
طالع و غارب : طلوع و غروب کننده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 250 )
طالع وقت : اقبال وقت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 12 )
طالبان دنیا : دنیا طلبان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 496 )
طالبان سعادت : خواستاران خوشبختی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 493 )
طالع نامساعد : بخت بد . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 225 )
طاق مقوس : طاق قوس دار : ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 79 )
طاق مقوس دار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 79 )
طاق خوبان : فرد خوبان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 281 )
طاقت بودن : توان داشتن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 372 ) .
طاق آمدن : فرد گشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 144 ) .
طاق بودن : تک بودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 472 ) .
طارم بی پایه : کنایه از آسمان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 26 ) .
طاعت داری : پیروی کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 390 ) .
ضواری سباع : درندگان سخت شکار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 254 ) .
ضم گردانیدن : ضمیمه ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 313 ) .
ضمیر انور : خاطر روشن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 456 ) .
ضمان امان : پایندانی زنهار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 393 ) .
ضعاف الطیر : پرندگان ناتوان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 207 ) .
ضعفای خلق : ناتوان خلق ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 499 ) .
ضعیف بنیت : ضعیف جثه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 497 ) .
ضحکه ی بارد : خنده ی خنک . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 196 ) .
ضبط مصالح : نگهداری مصالح . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 491 ) .
صیانت کردن : نگهداشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 307 ) .
صورت حال : وضع و حال . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 76 ) .
صورت پذیرفتن : تحقق یافتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 201 ) .
صورت انگیختن : صورت پرداختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 462 ) .
صوادر نتف : گزینه های نو رسیده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 543 )
صوارم عزیمت : جمع صارم ، برندههای آهنگ . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 407 ) .
صواب گوی : درست گوی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 342 ) .
صوادر غیب : پدید آمده های غیب . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 371 ) .
صوادر فعل : جمع صادر ، پدید آمده های غیب . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 451 ) .
صواب اندوزی : درست گرد آوری . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 535 ) .
صواب اندازی : درست طرح کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 535 ) .
دشخوار: دکتر کزازی در مورد واژه ی "دشخوار " می نویسد : ( ( دشخوار در پهلوی دشخوَار dušxwār از دید معناشناسی، وارونه ی "خوار" است و در معنی" آنچه خوار ...
هال: دکتر کزازی در مورد واژه ی " هال" می نویسد : ( ( هال در معنی آسایش و بهروزی است و واژه ایرانی است. چنان می نماید که هال پارسی از ریشه آریانی ( هن ...
توز: دکتر کزازی در مورد واژه ی "توز " می نویسد : ( ( توز، در پهلوی تو چ tōčدر معنی پوست است؛ پوستی نازک و سخت از درخت خدنگ که بدان چوبه ی کمان و ز ین ...