پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٨٧)

بازدید
٣٥,٩٦٩
تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سفره خانه ؛ محلی است از منزلها که در آنجا غذا صرف میشود. اطاق غذاخوری. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سربازخانه ؛ سرای سپاهیان. ( ناظم الاطباء ) . محلی که سربازان در آنجا زیست و تمرین و مشق عملیات سربازی میکنند. جایی که سربازان را برای روز جنگ آماده م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سقاخانه ؛ جایگاهی است که مردمان در آن آب ذخیره میکنندتا تشنگان با نوشیدن آب از آن رفع عطش کنند. این مکان چون در نزد مردم مقدس است آنها غالباً با روشن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

زنبورکخانه ؛ نوعی از توپهای کوچک که آن را بر شتر حمل میکنند با شتر حامل آن. رجوع به زنبورک شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

زورخانه ؛محلی است که در آنجا ورزشهای خاص میکنند. رجوع به زورخانه شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رصدخانه ؛ رصدگاه. جایی که در آنجا رصد بندند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

راهدارخانه ؛ جایگاه محافظین راهها در طول راه. محل قراسورانها. محل مستحفظین جاده ها.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رخت شوی خانه ؛ جایی که در آن جا جامه ها را میشویند. گازرگاه. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به رخت شوی خانه شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

راست خانه ؛ کسی که با همه کس از روی راستی و درستی و دیانت و امانت معاش کند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دویتخانه ؛ جایی که در آنجا به امور دفتری می پردازند. رجوع به �دویت � و �دویت خانه � شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیوان خانه ؛ بارگاه سلطنت. ( ناظم الاطباء ) . - || محل قضاوت و حکومت و عدالتخانه. ( ناظم الاطباء ) . - || دار الحکومه. ( ناظم الاطباء ) . - || ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دولت خانه ؛ بارگاه. کوشک. خانه. ( ناظم الاطباء ) . - || سرای سلطنتی قزوین. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به �دولت خانه � شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

دوستاقخانه ؛ زندان. محبس. جایی که مردمان را ببند کشند. رجوع به �دوستاق � و �دستاق � شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دلاّ ل ِ خانه ؛ آنکه شغلش آماده کردن خریدار و فروشنده خانه است برای معامله خانه. واسطه معامله خانه. گاهی دلال خانه در اجاره دادن خانه نیز واسطه میشود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دندانخانه ؛ جای دندان در دهان. رجوع به دندان خانه شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دواخانه ؛ داروخانه. آنجا که دارو و دوا برای مرضی سازند و در اختیار آنها گذارند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

درشکه خانه ؛ جایی که درشکه را در آن جا قرار میدهند و طویله اسبهای درشکه نیز در آنجاست. رجوع به درشکه خانه شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دفترخانه ؛ محضر اسناد رسمی. جایی که مردمان در آنجا معاملات یعنی عقودو ایقاعات و بعضی از اسناد خود را به ثبت میرسانند. رجوع به دفترخانه شود.

پیشنهاد
٠

درِ خانه ای بازداشتن ؛ کنایه از آمد و شد زیاد داشتن آن خانه. چون : فلانی درِ خانه اش باز است. واریز خرجی بیش از عادت در خانه داشتن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

در خانه ؛ دری که خانه را به بیرون مربوط می کند. - || دربار پادشاهی و سرای سلطنتی. ( ناظم الاطباء ) . - || خانواده ؛ محیط خاندان. چون : فلانی در خ ...

پیشنهاد
٠

در جایی یا بجایی خانه کردن ؛ مقیم شدن در آنجا. چون : من دیگر به میخانه خانه کردم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دبیرخانه ؛ اداره ای که مسؤول انجام کارهای دفتری مؤسسات بزرگ است. چون : دبیرخانه دانشگاه ، دبیرخانه سازمان ملل متحد. رجوع به دبیرخانه شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خیل خانه ؛ خاندان و دودمان. ( ناظم الاطباء ) : سالار خیلخانه دین حاجب رسول سردفتر خدای پرستان بی ریا. سعدی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

خیشخانه ؛ خیمه ای که از پارچه کتانی و یا از نی سازند. خانه ای که جهت دفع گرما سازند و اطراف آن را از خار شتر برآورند و از بیرون پیوسته آب بروی پاشند. ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خورشخانه ؛ مطبخ. ( ناظم الاطباء ) . آشپزخانه. جایی که در آنجا خوراک پزند. رجوع به خورشخانه شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خویش خانه ؛ خانه خویش. خانه خویشاوند. ( اضافه مقلوب است ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خس خانه ؛ کلبه ای که از گیاههای سبز معطر می سازند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خلوت خانه ؛ اطاق زن. ( ناظم الاطباء ) . - || اطاق. ( ناظم الاطباء ) . - || اطاق مخصوص. ( ناظم الاطباء ) . - || نمازگاه. ( ناظم الاطباء ) . رجوع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خم خانه ؛ میکده. میخانه. شراب خانه. ( ناظم الاطباء ) : سر به خمخانه تشنیع فرو خواهم برد. سعدی ( بدایع ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خانه خانه ؛ متخلخل. ( ناظم الاطباء ) . - || حجره حجره. ( ناظم الاطباء ) . - || سوراخ سوراخ. ( ناظم الاطباء ) . - || پارچه ای که نقش روی آن از ش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حوضخانه ؛ اطاقی از منزل که در آن حوض قرار دارد. رجوع به حوضخانه شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حویج خانه ؛ صندوق خانه. مکانی از منزل که در آن جا مایحتاج زندگی می نهند. رجوع به حویج شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حرمخانه ؛ جایی که حرم در آن جا زیست میکند. اندرون. قسمتی از منزل که پردگیان راست.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حجله خانه ؛ اطاقی که آراسته و زینت کرده اند تا عروس و داماد در آنجا بسربرند. ( از ناظم الاطباء ) . رجوع به حجله خانه شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

چلنگرخانه ؛ آهنگرخانه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

چشم خانه ؛ چشمدان. حفره ای در استخوان پیشانی که چشم در آن قرار گرفته است. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

چای پزخانه ؛جایی که در آن جا سماور و وسایل درست کردن چای قراردارد و در آنجا چای درست می کنند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

چپرخانه ؛ مخفف چاپارخانه. محل نگاهداری اسبهای چاپاری. رجوع به �چاپارخانه � و �چپرخانه �شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

چای خانه ؛ محل و جایی که در آنجا سماور و وسایل درست کردن چای وجود دارد و در آن محل چای درست میکنند. قهوه خانه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

جیبه خانه ؛ جبه خانه. جباخانه. اسلحه خانه. قورخانه. ( از ناظم الاطباء ) . رجوع به جیبه خانه شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

جنده خانه ؛ فاحشه خانه. خانه ای که روسپی ها در آن به فسق می پردازند. رجوع به جنده خانه شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

جامه خانه ؛ رخت خانه. ( ناظم الاطباء ) . اطاق یا انباری که برای گذاردن جامه تخصیص می یابد : مهندسان طبیعت ز جامه خانه غیب هزار سله برآرند مختلف الوان ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

توپخانه ؛ آن قسمت از اداره لشکری که سلاحشان توپ است. ( ناظم الاطباء ) . قسمتی از لشکر که با توپ مسلح میباشند. - || جایی که توپ ها را در آنجا میگذار ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ته ِ خانه ؛ دورافتاده ترین نقطه خانه. نقاط بی اهمیت منزل. چون : ته خانه را هم گشت. اثاثه بی اهمیت خانه. بنجل.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تنبل خانه ؛ جای گردآمدن تنبلها. معمولاً این کلمه بجایی اطلاق میشود که در آنجا عده ای فراهم می آیند و بدون اشتغال بکاری وقت میسوزانند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تماشاخانه ؛ محلی که در آنجا بعضی چیزهایی موهوم و پاره ای افسانه ها را مجسم می نمایند و جهت اشتغال و عبرت نفس کارهای خوش آیند ظاهر میسازند و تقلیدهای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تلگراف خانه ؛ اداره ای که در آنجا مردم تلگرافهای خود را مخابره می کنند. رجوع به تلگراف خانه شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تعمیرخانه ؛ جایی که در آنجا شیئی را مرمت میکنند. رجوع به تعمیرخانه شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تلفنخانه ؛ اداره تلفن. اداره مرکزی تلفن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تصفیه خانه ؛ امکنه ای که در آن جا آلات تصفیه ماده ای وجود دارد و بوسیله آنها آن ماده تصفیه میشود. چون : تصفیه خانه نفت ، تصفیه خانه نی شکر.