پیشنهادهای Amir (١٧٠)
سر کردن با کسی و چیزی
حفظ وضعیت و تغییر ندادن آن We're going to stick with the same situation وضعیت قبلی رو حفظ خواهیم کرد.
حباب قیمت مثل حباب سکه در بازار
و بالاخره. . And there it is
ساختار make it ( to … ) معمولاً با اسم ( event / place / time ) می آید، نه با فعل. make it to class make it to the meeting make it to 5 o’clock make ...
آرشیو رسواکننده
بخش کوچک یا دوره ای کوتاه از زمان را هم Patch می گویند. I'm going through a rough patch! دوره زمانی سختی رو میگذرونم.
بخش کوچک یا دوره ای کوتاه از زمان را هم Patch می گویند. I'm going through a rough patch! دوره زمانی سختی رو میگذرونم.
من هم همینو می گم، حرف من هم همینه ( برای نشان دادن موافقت با گفته طرف مقابل )
در راستای انتظارات تلفظها اشتباه ثبت شده اند متاسفانه!
من اینجام، باهاتم، تنها نیستی. .
Verbal در مطالعات زبان و ترجمه محدود به بخش شفاهی نمی شود. Written verbal signs Spoken verbal signs حاوی دستور، واژگان و روابط نحوی نوشتاری یا گفتار ...
سکه تقلبی نیکل Your life won't worth a plug nickel زندگیت هیچ ارزشی نخواهد داشت جونت در خطره
اعتکاف
الحق که همینطوره!
دغدغه من نیست
مراسم قرعه کشی
هیچ تصوری نداری که. . . به ذهنت هم نمی رسه که. . . You have no idea what's going outside!
متوسل شدن به، تکیه کردن به
برج بلند مرتبه
اسم خانوم مخفف Caroline
ایسگام کردی؟
گرفتی مارو؟!
امکان میدهد. ممکن می سازد
تدارک میهمانی دیدن
موضوع رو اشتباه متوجه شدی!
دوشواری نداره
اصالتا پولدار
گیرانداختن کسی
اعمال نفوذ از طریق سرنخ قدرت رو در دست داشتن
بهتره که. . . . برای پیشنهاد بانجام کاری که بنظرمان بهتر است انجام شود. I would be better go She would be better leave این ترکیب با فعلBase form و ...
اصلا حرفشم نزن!!!امکان نداره!!!!!حتی فکرشم نکن
بغ کردن از چیزی یا کسی
عجب حالگیری ای!
خفن ( در مفهوم مثبت )
در جملات منفی : اون قدر هم It's not that hard اونقدر هم سخت نیست It's not that difficult اون قدرهم پیچیده نیست
مکدر شدن
تلقی شدن Be attributed
بهم ریختن ( روحی و عصبی )
بهم ریختن ( از نظر روحی و احساسی )
اونا هارت و پورت میکنن ما میزنیم
دلایل He left the organization on personal grounds.
باصطلاح "آبیه که ریخته شده. . "
دست دست کنی باختی
عمقی بودن That issue runs deep
Be disgrace to sth مایه ننگ چیزی یا کسی بودن His deeds were a disgrace to his family.
خیلی کنجکاو بودن درباره دانستن چیزی She 's itching to know the answer.
پر از منیت