caught up

پیشنهاد کاربران

درگیر شدن در فعالیتی که قصد نداشتی در آن درگیر شوی
to be involved in an activity that you did not intend to be involved in: He got caught up in the demonstrations and got arrested
گیر افتادن
محو
get caught up محو شدن
مثال :
You know sometimes people get so caught up on the little picture that they can't see the big picture that's right in front of them
متمرکز
get caught up متمرکز شدن
مثال: I got so caught up answering questions that I forgot to go to class
نزدیک شدن
غرق در چیزی ( مثل داستان ) شدن
گرفتار شدن
در بحر چیزی فرو رفتن، مستغرق/شیفته/مسحور چیزی شدن
رسیدن ( به یک سطحی )
ر. ک. catch up
تلاش بیشتر برای جبران عقب ماندگی
ترجمه:مطالعه کرده اید، مشاهده کرده ای
اگر در اخر جمله قرار گیرد و با علامت” ! تعجب “ جمله پایان یابد اشاره به مشاهده کردن، مطالعه کردن دارد، کاری در گذشته انجامش داده اید
To reach the same level or standard as sb who is better or more advance
انجام دادن کاری به طور کامل
مثل i caught up my homework
من تمام تکالیف ام را به طور کامل انجام دادم
استاد امین بهراملو@aminbahramlu
گیر افتاده، گرفتار
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما