پیشنهادهای بهروز کاکوان (٦٣)
پایتخت سرزمین ماد.
دریای ماد ( سرزمین ) .
در زبان مازندرانی غربی به افراد دیوانه "تور" گویند. همچنین یک اصطلاح در زبان گیلکی به عنوان "تورِ رگ" وجود دارد. به نظر می رسد واژه تور و توران در ا ...
اشاره ای به معنای انگلیسی زمین؛ ارث earth واژه ای برگرفته از خونیرث فارسی میانه است. احتمالا به معنای همان خانه و ارثیه باشد.
کراسی واژه ای یونانی برابر با کرسی، تخت ها و اورنگ ها در فارسی، و حکومت ها در عربی می باشد. دموکراسی و تئوکراسی هریک کرسی هستند.
انس ان، انس ها، جمع انس. مترادف ادمیان، ادم ها.
صابون یک پاژه هندو - اروپایی است که ریشه در زبان پارسی باستان دارد. معادل انگلیسی واژه صاپون، Soap می باشد.
احتمالا تازی در اشاره به ترکان تاجیک است. از شباهت اسم بگذریم، واژگان ترک و تازی همیشه در کنار هم آمده است.
شیمی معرب واژه فارسی کیمیا می باشد.
بدن یا بودن یک واژه هندو - اروپایی که معادل انگلیسی آن body می باشد.
جمعه در کنایه به اخرین روز، به معنای روز جمع کردن. Friday در کنایه به اخرین روز، به معنای روز ی که آفرید یا روز خالی شدن.
لوسیفر به معنای شیطان یا خورشید و مادیات.
در زبان طبری غرب مازندران به افراد دیوانه تور گویند.
خوارزم همان خوار راز ( ری ) فارسی یا خاراکس یونانی است که بعدها واژه خراسان از آن در می آید.
عیسی معرب واژه پارسی اشو/اشا است. واژه اشو در پارسی مدرن به شاه و در انگلیسی به jesus تبدیل شد.
مغول به معنای منگول. کسانی که گیرایی ضعیف دارند.
اور یک واژه پهلوی به معنای آتش/نور/خورشید. اوروپا به معنای بالاتر از خورشید.
اور یک واژه پلهوی است به معنای آتش
اسم مینا از مینوی، ماه و روشنایی میاد.
معنوی معرب واژه ( پارسی مینوی ) ، ( انگلیسی mean ) یا همان "معنای هستی" است، و ریشه در زبان های هندواروپایی دارد. واژه مینوی برگفته از مینو یا همان ...
تبریز tiberias برگردان واژه طبری ها که جز سرزمین پتشخوارگر بود. زبان مردم این منطقه پهلوی بوده است.
پهلوی زبانی از خانواده زبانی ایرانی شمال غربی می باشد که تبار زبان های کردی، گیلکی، بلوچی، تاتی و مازندرانی می باشد.
آذربایجان ( آتروپادگان ) بخشی از سرزمین ماد کوچک در پتشخوارگر است. زبان مردم آذربایجان در گذشته پهلوی بوده است.
هر ۳نام دریای کاسپین ( قزوین ) ، دریای ورکانه ( هیرکانی ) و دریای مازندران ( طبرستان ) درست هستند.
به دلیل وجود درختان مازو، جلگه هیرکانی توسط مردم طبری ماز اندر آن نام گرفت.
پارت از پهلو، پهلوی و پهلوانی می آید. مردمانی از طبرستان، گرگان و خراسان ساکن سرزمین پارت بودند. پهلوهای طبری ابداع کنندگان جنگ های پارتیزانی بودند.
در زبان مازندرانی ( غرب ) به افراد زشت عُمَر گویند.
وُی ( اوی ) به معنای او می باشد که به اشتباه وِی خوانده می شود.
زنگی به معنای تیره پوست. سیاه زنگی.
عقل ِکُل به معنای عقل کُند شده است. کل یک واژه طبری به معنای کند می باشد.
رستاق واژه پهلوی است که امروزه آن را روستا گویند
به نوعی از موسیقی فولکلور طبری امیری گویند
در زبان طبری به چوپان کرد گویند. مردمان کرد ساکنان کوهستان های غربی البرز در گیلان امروزی بودند که از مسیر سپیدرود به کردستان امروزی مهاجرت کردند.
هَزاره ها یا خزرها به مغولان فارسیزه شده گویند
هَزاره ها یا خزرها از لشکریان چنگیز مغول بودند
به ترکان فارسیزه شده افغانی گویند
طبری نام یک قوم ساکن کوهستان البرز است که بخشی از آن ها به جلگه مازندران مهاجرت کردند و سکنی گزیدند.
مازندران نام جلگه هیرکانی است که مردم طبری به آن گویند.
مازندرانی نام یک قوم یا یک زبان نیست. مازندران نام یک منطقه جلگه ای بین کوه های البرز و دریای خزر است که در گذشته با جنگل پوشیده بود. در ۲۰۰سال اخیر ...
به معنای خانواده زبانی از شبه قاره هند تا اروپا
دارندگان اسب، سوارکاران
پارس یک واژه ایرانی است و با نزدیکی horse ریشه هندواروپایی دارد که با فارس وارد عربی شده است به بزرگان پارس اسپهبد یا هزاراسپ، لهراسپ، تهماسپ و . . ب ...
فرس یک واژه ایرانی است و با نزدیکی horse ریشه هندواروپایی دارد که وارد عربی شده است به بزرگان فارس/پارس اسپهبد/اسفهبد یا هزاراسپ، لهراسپ، تهماسپ و . ...
پیچا در زبان غرب مازندرانی به معنای گربه میباشد
یک واژه مازندرانی ( غرب مازندران ) به معنای هزار چشم
گیلک به معنای یک قوم
رودسر به معنای بالای یک رود
پولادی یک نام خانوادگی در روستای اوشیان چابکسر.
کوچصفهان نام یک محله در گیلان به معنای اسب های کوچک.
دری به معنای دری وری، یک زبان نامفهوم.