پیشنهادهای بابک پاکدامن (٤٣٥)
رَزمکَرمیگ: بسته به عملیّات نظامی
رَزمکَرم: عملیّات نظامی
راهبرد همان شیوه انجام کاری برای رسیدن به چیم ( هدف ) یا چیمیها ( اهداف ) آن کار است و برابر پارسی Strategy است. رَزمایش به جای Maneuver به کار گرفت ...
کَرمَکیها یا کَرمَگیها: عملیّات، اَعمال کَرمَکان یا کَرمَگان: عملیّات، اَعمال کَرمیشنیها: با کردن، با عمل کردن؛ عملیّات، اَعمال
کَرمیدَن ( کَرم - ) : عمل کردن، کردن کَرمدار: کردنی، عمل کردنی، قابل عمل کردن، عملی کَرمداریه: کردنی بودن، قابل عمل کردن بودن، عملی بودن کَرمین: کردن ...
واژه مزدور که درستتر آن است که موزدور نوشته شود، یک واژه پهلوی است که از دو بخش موزد آی ( یعنی ) حقوق ( پولی که در برابر انجام کاری رفته می شود ) و و ...
برنامه یا همان بَرنامَگ از بون بَرنامیتَن یا بَرنانیدَن ( بَرنام - ) می باشد که شاید به چیم تخصیص دادن باشد: بَرنامیتَن یا بَرنامیدَن ( بَرنام - ) : ...
نارمینا یا همان نارمیناگ یک واژه پارسی پهلوی است: نارمینیدَن ( نارمین - ) : نیارامیدنی کردن، استراحت نکردنی کردن نارمیندار: نیارامیدنی کردنی نارمینین ...
نارمک از بون زیر است: نارمیدن ( نارم - ) : نیارامیدن، استراحت نکردن نارمدار: نیارامیدنی، قابل استراحت نکردن، استراحت نکردنی نارمین: نیارامیدنی، قابل ...
قصاص یک واژه عربی است و من تا کنون برابر پهلوی برای آن نیافته ام و واژگانی مانند تلافی ( عربی ) نیز به چیم آن نیستند. قصاص چیزی جدای از به سزای خود ر ...
بومداد و یا بومدادگری به جای کاپیتولاسیون پیشنهاد می شوند گه در آن دادگاه و سامانه دادگستری کشوری یا بومی که یک بیگانه بومی آنجا است،
ویزُوستیگانیه: اطمینان، یقین ( به این نکته باید اَبَرنگریست که پایان این گونه واژه ها به نیکاس ( صورت ) نی همراه با گفتن ه به نیکاس نه چندان روشن خوا ...
کوروش که در نوشته های کهن کورَش نوشته شده است، به گمان می رسد که یک نام نیایشی به چیم "زینهارَش: در امان بدارش" می باشد و به گمان می رسد که نام رود ک ...
اَبَرویختن ( اَبَرویز - بخوانید ) : شکست دادن اَبَرویزدار: شکست دادنی اَبَرویزین: شکست دادنی اَبَرویزیگ: شکست دادنی؛ بسته به شکست دادن اَبَرویختار: ش ...
در پاسخ به آن هم میهنانی که از فراگرفتن واژه های پارسی پهلوی و دشواری و سختی آن می هراسند، باید گفت که نخستین چیزی که هر هم میهن باید بداند این است ک ...
هر کار بدی زینه ها ( مراتب، درجات، رتبه ها ) و پادَک هایی ( درجاتی ) دارد. در زبان پارسی پهلوی، ویناه و ویناس همان گناه هستند و بَزَک یا بَزَگ همان ک ...
چارتراش به الوار گفته می شود و افزون بر گویش مازنی، در افغانستان نیز کاربری دارد.
شاید واژه حِرز معرّب شده یک واژه پارسی پهلوی، هیرچ یا هیرز ( هِرژ یا هِرز بخوانید ) باشد و این واژه می تواند به چیم پناهگاه، دژ، و نیز شاید برآورد کر ...
به گمان می رود که واژه هیرز یا هیرچ ( هیرز یا هِرز یا هیرژ یا هِرژ بخوانید ) یک واژه پارسی پهلوی است که به زبان عربی راه یافته و حِرز شده است که به چ ...
هیر اگر هیر خوانده شود به چیم آتش است و هیرزاد به چیم زادهِ آتش یا آتشزاد خواهد بود. هیر اگر هِر خوانده شود به چیم دارایی و ثروت خواهد بود، همچنان ک ...
می توان چنین پنداشت که گُورتان همان گُوردان است و گُورد همان جنگاور و دلاور است. پس گورتان همان دلاوران و یا جنگاوران می تواند باشد. از سویی دیگر می ...
هِرزِگووین شاید یک نام پهلوی چند واژه ای، هیرز ی گُووین باشد که هیرز ( هِرز بخوانید ) شاید هیرچ ( هِرز یا هِرژ بخوانید ) بوده و گُووین از بون گوفتَن ...
شفق امروزه در زبان عربی به کار برده میشود ولی ریشه اش واژه پهلوی است، همچنان که سِفینه معرّب سپینَگ است، فردوس معرّب پردیس است و نفط معرّب نپت است و ...
خَرانََگ واژه پارسی پهلوی است که به خَرانَق معرَّب شده است، از کردبون خَرانیدَن یا خَرانیتَن ( خَران - ) : خریدار کردن؛ خواهان کردن، خواستار کردن، دو ...
خود خَرنَق واژه پارسی دگرگون شده است که با الفبای کنونی نوشته شده و معرّب شده است. واژه خَرانَگ با بون خَریدن ( خَر - ) در پیوند است که با بون خَرنید ...
خَرنَق دگرگون شده خَرنَگ پس از یورش اعراب و کنار گذاشته شدن الفبای پهلوی و جایگزین شدن آن با الفبای کنونی، و جایگزین شدن فرمانروایی چندین سده ای اعرا ...
من برای واژه بیگانه Bale واژه تَختبَست یا تَختبَسته را پیشنهاد می کنم که بسته ای مکعبی از کاه و کلش و مانندهای آن در کشاورزی را گویند. همچنین چاربَست ...
به گمان می رسد که واژه فلق معرّب پَلَگ است و می دانیم که در زبان پارسی پهلوی "ل" و" ر " به هم دگرگون می شوند، پَلَگ برَهمی از پَرَگ است و پَرَگ از بو ...
شَفَق معرّب شَپَگ است که به چیم شب کننده است، همان آغاز شب که آسمان در کرانه باختری سُرخگون می شود. در زبان پارسی پهلوی شَب و شَپ و شَو همه به شب گفت ...
زینهار: امنیّت زینهاریگ: اَمن، در امان؛ امنیتّی
شاید گَزوان به چیم از بالا حمله و تاراج کننده باشد: گَزویتَن ( گَز - ویتَن بخوانید؛ گَزو - ؛ واو را ساکن بخوانید ) : از بالا حمله و تاراج کردن گَزودا ...
امنیّت آرامش نیست و آسایش و آسودگی هم نیست، آرامش و آسایش و آسودگی از پیامدهای امنیّت هستند. در پارسی می گوییم زینهار بده یعنی اَمنیّت و اَمان بده! ...
ابیویزیندیه ( اَبیویزِندیه بخوانید ) : بی گزندی اَسیجیه: بی خطری این دو واژه نشان می دهند که چیزی سیجناک نیست و گزندی و آسیبی نمی رساند. اَسیجناکیه: ...
بی هراس و بی بیم و پادبیم نمی توانند به چیم اَمن باشند چرا که این واژگان به اندازه کنشپذیری روانی ما پیوند دارند و نه به اندازه گزند رساندن یک چیز و ...
اگر امنیّت همان ایمن بودن باشد، در زبان پهلوی اَبیویزیند برابر واژه ایمن می باشد که از دو بخش اَبی: بی و بی از ( بدون ) ، و ویزیند ( ویزِند بخوانید ) ...
یاشار هم میهن گرامیم، ما ایرانیان تازه تازه با زبان پهلوی آشنا می شدیم که سال ها و سال هاست "چندان" به آن در درون کشور پرداخته نشده است و در بیرون از ...
اَرزَن در زبان پارسی پهلوی نشانه داشتن توانمندی بسیار علیرغم کوچکی است. یک دانه ریز و کوچک می تواند گیاهی با دانه های فراوان و خوراکی بسیار را فراهم ...
گُورانیدُن ( گُوران - ) : داد و ستد کردن، مبادله کردن، معاوضه کردن گُوراندار: قابل داد و ستد کردن، قابل مبادله کردن، قابل تبادل، قابل معاوضه کردن گُو ...
ما واژه های دُوران، دُوره و دُورین و دُورینه را داریم. شاید واژه دُور یک واژه پارسی پهلوی است که به زبان عربی نیز راه یافته است چه بیشتر عربستان مگر ...
در زبان پارسی پهلوی دورتُوم و دوریست با دورترین همچیم هستند و برابرهای پارسی برای واژه بیگانه Farthest.
پارانتز یک واژه بیگانه است که از سویی مانند یک دیوار و بند محتوای درون خود را از متن جدا می سازد و از سویی مانند هلال ماه است. آی کوتاه شده واژه پارس ...
گرانیدَن یا گرانیتَن ( گران - ) : سنگین کردن؛ ارزش دادن؛ ارج نهادن؛ سخت کردن؛ سنگین شدن گراندار: سنگین کردنی؛ ارزش دادنی؛ ارج نهادنی؛ سخت کردنی؛ سنگی ...
- یون یک پسوند در زبان پارسی پهلوی است که برای ساختن یک واژه در پیوند با چیم واژه پیش از خود به کار گرفته می شود و این واژه پیشین می تواند یک نام جان ...
در زبان پارسی یک واژه می تواند بون های گوناگون داشته باشد و چیم های گوناگونی هم داشته باشد ( همانند زبان انگلیسی ) .
پَیرُوگ به چیم روشن ( شین و نون را ساکن بخوانید ) یا همان نور می باشد. سَناگ ( سَنا ) و چیراگ ( چِراغ یا چیراغ بخوانید ) به چیم روشن کننده هستند و سَ ...
به گمان می رسد که شیوه درست نگارش این واژه بی از اوسکارِش ( در نظر گرفتن ) چگونگز خوانش آن کیجان باشد که به زبان پهلوی پارتی کیژان خوانده می شود. اگر ...
به گمان می رسد که: سَنتَن یا سَنیدَن ( سَن - ) : روشن کردن سَندار: روشن کردنی سَنین: روشن کردنی سَنیگ: روشن کردنی؛ بسته به روشن کردن سَنتار: روشن کنن ...
به جای آسانسور دنبال واژه ای نگردید چون آسان هم پارسی پهلوی است و سُور - و سُوریتَن هم بن های پارسی پهلوی هستند با چیم دنبال کردن. شما خواسته خود را ...
آماج و آمانج هر دو معرب هستند و هر دو واژگان پهلوی هستند که زبان کهن همه ایرانیان پیش از تاخت و تاز بیگانگان عرب و چنگیزی و تیموری بوده است. آماگ و آ ...
شاید نام سنندج معرب سَنَندَگ باشد که باید در زبان پهلوی به صورت سَنیندَگ نوشته می شده است و به صورت سَنَندَگ یا سَنِندَگ خوانده می شده است. من این را ...