پیشنهادهای بابک پاکدامن (٤٣٥)
اسپیروپلاسماها گروهی از پیشهستگان ( Prokaryotes ) هستند که پیکری کشیده و مار مانند و پیچ خورده دارند. به جای واژه بیگانه ( Spiroplasma ) از واژه پارس ...
Myco به چیم گارچ ( قارچ ) می باشد و Plasma به چیم کیرب ( شکل ) ، بهتر است به جای این واژه بیگانه، گارچکیرب به کار گرفته شود. هنگامی که زاب ( صفت ) نی ...
Phytoplasma یک نام برای جانداری پیشهَستَگیک ( Prokaryotic ) است که میهِ ( خلاف ) پَژیاختَگان ( Bacteria ) دیواره یاخته ندارد. واژه Phyto به چیم گیاه ...
پروتیین یک پلیمر از اسیدهای آمینه است. به جای این واژه بیگانه، می توان واژه پهلوی پوریوتین را به کار گرفت. Protein: پوریوتین Proteinaceous: پوریوتین ...
زَریون، ماریون، شَهیون، و اَفیون هم در کنار گویون و هُمایون و داریون و دویون با افزودن پسوند یون به ته واژه یا بخش پیش از خود ساخته شده اند. یون یک پ ...
نام و زاب شَهیون یک نام پهلوی است که با افزودن پسوند - یون به ته واژه شَه ساخته شده است. شَه کوتاه شده شاه است و شاهدر زبان پهلوی نماد بزرگی و ارجمند ...
پَریون در زبان پهلوی نام و زابی در پیوند با پَر است که با افزودن پسوند - یون به آن ساخته شده است. در زبان پهلوی واژگان و حتی نام جانداری مانند مار ( ...
زَریون نامی پهلوی برگرفته از زَر است که در زبان پهلوی می تواند نماد درخشش زیبا باشد و پسوند - یون که برای ساخت نام و زاب ( صفت ) به کار گرفته می شود ...
بیرون از این که این نام در کشورهای دیگر نیز به کار گرفته می شود و . . . ، مار در زبان پارسی پهلوی نماد خوش خط و نگار بودن است و ماریون می تواند نام و ...
اَفیون واژه ای پهلوی از دو بخش پیشوند اَف - و پسوند - یون می باشد. اَف - در زبان پهلوی پیشوندی با چیم زدوده شدن و زدودن است و - یون پسوندی برای ساختن ...
پارمیس یا پَرمیس از پارم یا پَرم و پسوند - یس ساخته شده و پارم - یا پَرم - بونی نونیگ ( مضارع ) با چیم ( معنی ) انجام دادن چندین کار و همه فن حریفی ک ...
شاید گاردَن یا گارتَن یا گاریدَن یا گاریتَن به چیم وجب کردن یا اندازه گرفتن باشد و گارین به چیم وَجَب کردنی و اندازه گرفتنی. واژه گار به چیم وجب کردن ...
خواهشمند است شهروندان ارسنجانی در شیوه نگارش به جای نگارش شوخی آمیز، بکوشند تا شیوه نگارش دانیشنیگ ( علمی ) را پیش بگیرند و چنانچه ارسنگ نام درختی وی ...
واژه ارسنجان دگرگون شده اَرسنگان است که نامی است که از دو بخش اَرسنگ و ان ساخته شده است و ان و نه گان برای بیشالیزش ( جمع بستن ) و نیز نامیدن جا و سر ...
شاید قفقاز دگرگون شده کوپکاز ( کوفکاز بخوانید ) باشد که کوف همان کوه است و کاز یا گاز همان جنگ و جنگیدن است از بون کازیتَن یا گازیتَن ( کاز - یا گاز ...
کاز یا گاز در زبان پهلوی همان جنگ و جنگیدن است که در نام کازاگ و کازان و کازاگستان ( قزاقستان ) هم هست و رُون در این زبان همان سوی است. کازرُون همان ...
با رش به هستی و پراکندگی واژگان، به گمان می رسد که بون زیر نیز هَستُومَند ( موجود ) بوده است: دَییتَن ( دَی - ) : عوض کردن، دگرگون کردن، تغییر دادن؛ ...
یک نمونه دیگر از کاربرد پسوند - یون در زبان پارسی پهلوی: بو ( = بودن ) - بویون ( = گردن در گویش آذری زبان پهلوی که با بودن و زنده بودن در پیوند نزدیک ...
ایجرود معرّب ایگرود است و ایگ در زبان پارسی پهلوی به چیم یک است و رود همان رود و جوی بزرگ آب است.
جوقین و جوقان دگرگون شده واژگان جُوگین و جُوگان هستند. یُوگ یا جُوگ یا یُوغ یا جُوغ همچیم ( هم معنی ) هستند و هستی این واژگان می تواند نشانگر هستُومَ ...
نام جُورج و یا یُورگ که امروزه در زبان های انگلیسی و آلمانی برای نامیدن پسران به کار برده می شود، به گمان از بون پارسی پهلوی جُورگیتَن ( جُورگ - ) یا ...
جورگیندگ ( جُورگِندَگ بخوانید ) از بون جُورگیتَن ( جُورگ یا یُورگیتَن ( یُورگ - ) دارای چیم های در بر گیرنده یا پوشش دهنده است.
یورگیندگ ( یُورگِندَگ بخوانید ) از بُون یُورگیتَن ( یُورگ - ) یا جُورگیتَن ( جُورگ - ) دارای چیم های پوشش دهنده، و در بر گیرنده است.
به گمان می رسد که جرگه خوانش نادرست جُورگَگ یا یُورگَگ است و با جُورگان یا یُورگان همبون بوده و یک واژه پهلوی است. خوانش ج و ی را می توان در یوگ و جو ...
به گمان می رسد که جرگه خوانش نادرست جُورگَگ یا یُورگَگ است و با جُورگان یا یُورگان همبون بوده و یک واژه پهلوی است. خوانش ج و ی را می توان در یوگ و جو ...
بورساق دگرگون شده واژه پهلوی پورساگ است و پورساگ از بون پورسیدن ( پورس - ) : پُرسیدَن ( پُرس - ) به چیم جویا شدن به شیوه گفتگو است و پُرسش کردن. پورس ...
لاریجان معرّب لاریگان است و لاریگان بیشال ( جمع ) لاریگ است و لاریگ به چیم "بسته به لار" می باشد.
جناب آقای محمود اقبالی، نه درباره راد، بی ( ولی ) درباره واژگان دیگر مانند سِپینَگ ( معرّب شده به سفینه ) از بون سپیتَن ( سپ - ) : به حرکت درآوردن و ...
راد واژه پارسی پهلوی با چیم جوانمرد، بخشنده، و نیز آزاده می باشد و در دیکشنری هوشمند زبان پارسی پهلوی، نوشته مک کنزی و چاپ داشگاه گوتینگن آورده شده ا ...
برخی هم میهنان اَیان یا آیان را واژه ای تورکی دانسته اند و برخی پارسی که اگر برابر نمایان و آشکار باشد، همان عیان از ریشه عین عربی به معنی چشم، سخنشا ...
شَفَق با همان چیم ( معنی ) زمان سرخگون شدن کرانه آسمان به هنگام فرورفتن خورشید و آغاز شب یک واژه معرّب شده واژه پهلوی شَپَگ یا شَبَک است. پس بهتر است ...
روچیار یک واژه پهلوی و آریایی است که بسته به پارتی یا پارسی بودن گویش روزیار یا روژیار خواتده می شود. روچیار به چیم یار روز است و روز نماد روشنایی و ...
سیلوانیتَن یا سیلوانیدَن ( سیلوان - ) : سیلواندار: سیلوانین: سیلوانیک یا سیلوانیگ: سیلوانیر: سیلوانیدار: سیلوانیتار: سیلواناگ یا سیلواناک: سیلوانان: ...
سیلویتَن یا سیلویدَن ( سیلو - ) : سیلودار: سیلوین: سیلویک یا سیلویگ: سیلویدار: سیلویتار: سیلواگ یا سیلواک: سیلوان: سیلویر: سیلویشن: سیلویشنیگ یا سیلو ...
هَمگُوهرینیشن برابر پارسی پهلوی Assimilation است که به زبان فارسی کنونی هَمگُوهرینِش خواهد بود از بون هَمگُوهرینیتَن یا هَمگُوهرینیدَن ( هَمگُوهرین - ...
به گمان می رسد که بصره معرّب واژه پارسی پهلوی بَسرَگ است و به چیم جایی یا جویبارهای بسیار می باشد.
چِراغ در زبان پارسی پهلوی چیراغ یا چیراگ نوشته شده و چِراغ یا چیراغ خوانده می شود. از این رو، بون چیریتَن ( چیر - ) را خواهیم داشت که به صورت چِریتَن ...
سُوریتَن ( سُور - ) : دنبال کردن، تعقیب کردن سُوردار : دنبال کردنی سُورین: دنبال کردنی، سُرین سُوریگ: دنبال کردنی؛ بسته به دنبال کردن سُوریتار : دنبا ...
چراغ واژه ای پارسی پهلوی است و این واژه در کتاب دیکشنری هوشمند پارسی پهلوی نوشته مک کنزی و چاپ دانشگاه گوتینگن آورده شده است و با نگرش به چیم این واژ ...
واژه منگنه گویشی از مَنگَنَگ است و منگنگ با مَنگَنیگ ( معرّب شده به مَنجَنیق ) همریشه است. هر دو ایزار برای فشردن کوبشی کاربری دارند یکی برای فشردن د ...
انجیر معرّب اَنگیر است و اَنگ در اَنگوبین و اَنگور هم هست و در زبان پارسی به چیم شیره و افشره است. اَنگیر یک زاب کُنایی است با چیم شیره دهنده به بیرو ...
به گمان می رسد که واژه قونیه معرب گونییَگ باشد و با واژه پارسی پهلوی گونیان همریشه می باشد و یک چیم ( معنی ) برای این بون هَمبید ( مشترک ) می تواند ع ...
بورسا معرّب پورساگ به معنی پرسنده است و یک نام پارسی پهلوی است که نام یکی از شهرهای ترکیه هم هست که ریشه پارسی پهلوی دارد. همچنان که شهرهای وان ( پیر ...
هیرمانیک واژه پارسی پهلوی است که می تواند به دو صورت خوانده شود: هیرمان ( هِرمان بخوانید ) : خانه دارایی هیرمان ( هیرمان بخوانید ) : خانه آتش
سُوک یا سُوگ همان سوی و جهت است و سُوگ دادن یعنی جهت دادن که پس از تاخت و تاز و چیرگی اعراب به سُوق دادن معرَّب شده است.
گونَش شاید دگردیس شده واژه کویَش باشد که یک واژه تاتار ( قبیله چنگیزخان مغول ) به چیم خورشید است. مردم ایران و بویژه مردم آذربایجان در این زمانه که ب ...
نوشتن نام برخی جاها و کسان و چیزها که در تاریخ با یک واژه در پیوند بوده اند، به ریشه شناسی واژه یاری می رساند چون نشان می دهد که این واژه دارای چه جا ...
مَلِک و شاید مَلِکا هزوارش هایی از زبان آرامی هستند که به معنی شاه و شاید شاهبانو می باشند که از زبان آرامی به زبان پارسی پهلوی وارد شده اند و در این ...
آلیختَن ( آل - ) دگرگون شده اَلیتَن ( اَل - ) به چیم گرفتن است که چیم خرید کردن را می دهد. ما اکنون هم در هر گویشی از زبان پهلوی گرفتن را به جای خرید ...
واژه Kyz یا کیز یا قیز در زبان قوم تاتار ( قوم چنگیزخان ) به معنی دختر است و در مغولی به دختر اوخین گفته می شود. کسانی که در این باره گمان دیگری دارن ...