پیشنهادهای عرفان کوهپیمان (١,٣١٢)
⚫ ( زبان ما درحال گذار به واژه های درست و گاه تازه است ) • ⚫ واژه ی برنهاده: اطلاعاتی • ⚫ نگارش به خط لاتین: Ettelāāti • ⚫ همه ی پیشنهادها برابرنهاد ...
دیسال ( Disāl ) از �دیس� ( form ) و آل ( همریشه با al ) �دیس� در پهلوی و پارسی همتای �form� است و واژه های �تندیس� و �سردیس� از شناخته ترین کارب ...
پَژان ( Pazhān ) از �پَ� و �ژان�؛ روی هم رفته به معنی نگری که برخلاف دانش هست و تایید نشده. • برای واژه های دقیق انگلیسی، نمیشه واژه های مردم پسند ...
بازیاختنی ( Bāzyākhtani ) از �باز� ( re ) و �یاختن� ( همریشه با ject ) و �ی� ( able ) برای واژه های دقیق انگلیسی، نمیشه واژه های مردم پسند و آشنا ...
بازیاختن ( Bāzyākhtan ) از �باز� ( re ) و یاختن ( همریشه با ject ) واژه های رد کردن و نپذیرفتن و پس زدن بارها و بارها و بارها بجای ده ها واژه ی د ...
گرز ( Gerz ) • سایِن ها ( nuances ) رو باهم جابجا نشناسیم.
پِرمارال ( Permārāl ) از �پرمار� ( parent ) و �آل� ( همریشه با al ) پرمار به معنای یکی از والدین است؛ نه هردو نفر آنها؛ ازین رو واژه ی رایج �والد ...
برشَمش ( Barshamesh ) از �بر� ( ad ) و �شَمش� ( sorption ) این واژه کاملا هم وزن و همپوش بر همتای انگلیسی خود است و در دانش و فن کاربرد فراوان دار ...
درشَماییه ( Darshamāyih ) از �در� ( ab ) و �شَما� ( sorptive ) و �ایْه� ( ness ) این واژه کاملا هم وزن و همپوش بر همتای انگلیسی خود است و در دانش ...
درشَمایی ( Darshamāyi ) از �در� ( ab ) و �شَمایی� ( sorptivity ) این واژه کاملا هم وزن و همپوش بر همتای انگلیسی خود است و در دانش و فن کاربرد فراو ...
درشَما ( Darshamā ) از �در� ( ab ) و �شَما� ( sorptive ) این واژه کاملا هم وزن و همپوش بر همتای انگلیسی خود است و در دانش و فن کاربرد فراوان داره. ...
درشَمش ( Bāzshamesh ) از �در� ( ab ) و �شَمش� ( sorption ) این واژه کاملا هم وزن و همپوش بر همتای انگلیسی خود است و در دانش و فن کاربرد فراوان دا ...
بازشَمش ( Bāzshamesh ) از �باز� ( re ) و �شَمش� ( sorption ) این واژه کاملا هم وزن و همپوش بر همتای انگلیسی خود است و در دانش و فن کاربرد فراوان ...
بازشَما ( Bāzshamā ) از �باز� ( Re ) و �شَما� ( sorptive ) این واژه کاملا هم وزن و همپوش بر همتای انگلیسی خود است و در دانش و فن کاربرد فراوان دا ...
همتای Geohazard
زامآپه ها ( Zāmāpe - hā ) از �زام� ( geo ) و �آپه ها� ( hazard ) این واژه هم وزن و همپوش بر همتای انگلیسی خود است و در دانش و فن کاربرد فراوان دا ...
زامآپه ( Zāmāpe ) از �زام� ( geo ) و �آپه� ( hazard ) این واژه هم وزن و همپوش بر همتای انگلیسی خود است و در دانش و فن کاربرد فراوان داره. • سایِن ...
زامنگاریکال ( Zāmnegāricāl ) از �زامنگاری� ( geography ) و �ایک� ( همریشه با ic ) و �آل� ( همریشه با al ) این واژه کاملا هم وزن و همپوش بر همتای ا ...
زامدیسال ( Zāmdisāl ) • سایِن ها ( nuances ) رو باهم جابجا نشناسیم.
زامدیس ها ( Zāmdis - hā ) • سایِن ها ( nuances ) رو باهم جابجا نشناسیم.
زامراهبردیک ( Zāmrāhbordic ) واژه ی �زامراهبرد� و جداشدگانِ اون، در نوشتارهای دانشیک و فنی بارها بکار رفتند. • سایِن ها ( nuances ) رو باهم جابجا ...
زامکانونیک ( Zāmkānunic ) واژه ی �زامکانون� و جداشدگانِ اون، در نوشتارهای دانشیک و فنی بارها بکار رفتند. • سایِن ها ( nuances ) رو باهم جابجا نشن ...
آدازشال ( Ādāzeshāl ) واژه ی �آداختن� و جداشدگانِ اون، در نوشتارهای دانشیک و فنی بارها بکار رفتند. • سایِن ها ( nuances ) رو باهم جابجا نشناسیم.
بازتراخته ( Bāztarākhte ) واژه ی �بازتراختن� و جداشدگانِ اون، در نوشتارهای دانشیک و فنی بارها بکار رفتند. • سایِن ها ( nuances ) رو باهم جابجا نش ...
بازترازی ( Bāztarāzi ) واژه ی �بازتراختن� و جداشدگانِ اون، در نوشتارهای دانشیک و فنی بارها بکار رفتند. • سایِن ها ( nuances ) رو باهم جابجا نشناس ...
فروکُنش هر واژه باید یک معنا داشته باشه؛ نه اینکه مثلاً واژه ی �عدول� رو دربرابر چند واژه ی انگلیسی بکار ببریم؛ این یعنی اینکه ما برای سایِن ها ( nua ...
همتای explode
اسکفته ( Oskafte )
آگَربش از فرهنگ ریشه شناختی اخترشناسی و اخترفیزیک
زامنگاری ( Zāmnegāri )
امروز در پارسی، هم مانگ بکار می ره و هم ماه؛ و معانی اونها از هم جدا شدند. ماه: دوازده یک هر سال 📅 مانگ: کره ی مانگ 🌕 امروزگار خوشبختانه بی ابهام ...
گرز ( Gerz )
آرز ( Āraz )
اُرتانگاریک ( Ortānegāric )
بازیاختن آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم باز: re یاختن: ject واژه های مشترک هندواروپایی رو چرند ترجمه نکنیم
بازیازش چه واژه های تکراری و بی ربطی اینجا هست؛ صد بار هرکدوم رو برای هر واژه ی انگلیسی بکار بردید؛ باز هم واژه های تکراری که معنی اونها رو میدن بکا ...
درون نت ( Darunnet )
درون استات ( Darunestāt )
بَسپاریک ( Baspāric )
بلنگاریکانه ( Bolnegāricāne )
بلنگاریک ( Bolnegāric )
بلنگار Bolnegār چه چرت وپرت های بی ربطی اینجا دارم می بینم؛ خاک بر سر ما که پیشوند همریشه ای با poly در زبان مون داریم و بجای اینکه خیلی درست و شیک ...
پژانپژوهنده ( Pazhānpazhuhande )
پَژانیدهانه ( Pazhānidehane )
پَژانیدگی ( Pazhānidegi )
پَژانیده ( Pazhānide )
پَژانا ( Pazhānā )
پَژان �Opinion� با �عقیده� یکی نیست. پَژان یا opinion نگری ست که پس از بررسی و تایید دانشی می تونه به باشا �fact� تبدیل بشه اما عقیده یا باوره، نگر ...
همتای informational ( ازدایش ( information ) آل ( همریشه با al )
همتای informatic