پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٩٩٣)
غلام نوکر پیشخدمت بنده میر شد محتاج گرمابه سحر بانگ زد سنقر هلا بردار سر بود سنقر سخت مولع در نماز گفت ای میر من ای بنده نواز ✏ �مولانا�
مکر کننده حیله گر مکار نیرنگ باز زین سبب بد که اهل محنت شاکرند اهل نعمت طاغیند و ماکرند ✏ �مولانا�
دام تله قفس مسجد طاعاتشان پس دوزخست پای بند مرغ بیگانه فخست ✏ �مولانا�
فال شوم پیش بینی بد تفسیر بد تو همی گویی خمش کن زین مقال که زیان ماست قال شوم فال ✏ �مولانا�
ملامت کردن نکوهش کردن تو بگویی فال بد چون می زنی پس تو ناصح را مثم می کنی ✏ �مولانا�
بپر بلند شو فعل امر جهیدن تو بگویی فال بد چون می زنی فال چه بر جه ببین در روشنی ✏ �مولانا�
فعل امر جهیدن بپر از جای بلند شو مهربانی مر ترا آگاه کرد که بجه زود ار نه اژدرهات خورد ✏ �مولانا�
خوب مرغوب بدرد بخور مفید در مثال قصه و فال شماست در غم انگیزی شما را مشتهاست ✏ �مولانا�
نکوهیده مکروه زشت ناپسند قبیح هر کجا افسانهٔ غم گستریست هر کجا آوازهٔ مستنکریست ✏ �مولانا�
ابریق کوزه لوله دار در گلستان عدم چون بی خودیست مستی از سغراق لطف ایزدیست ✏ �مولانا�
استسقا آب خوردن تشنگی زیاد آب آوردن شکم لاجرم آماس گیرد دست و پا تشنگی را نشکند آن استقا ✏ �مولانا�
با دو رفتن بحالت دویدن حرکت کردن چونک جفتی را بر خود آورم آید آن را جفتش دوانه لاجرم ✏ �مولانا�
جمع پیل پیلان جمع فیل فیل ها پیل خود چه بود که سه مرغ پران کوفتند آن پیلکان را استخوان ✏ �مولانا�
کافور زدن به میت تا خوشبو شود بنگرید ای مردگان بی حنوط در سیاستگاه شهرستان لوط ✏ �مولانا�
پرده حجاب کوه بر خود می شکافد صد شکاف آفتابی از کسوفش در شغاف ✏ �مولانا�
شب اول ماه قمری از سر که بانگ زد خرگوش زال سوی پیلان در شب غرهٔ هلال ✏ �مولانا�
نان کلوچه نان قندی سگ کلیچه کوفتی در زیر پا تخمه بودی گرگ صحرا از نوا ✏ �مولانا� به آتش به دل گشت مشتی شرار کلیچه شد آن سیم کاووس وار ✏ �نظامی�
زنبیل سبد در گویش شوشتری و دزفولی نیز بهمین معنی بکار میرود سله بر سر در درختستانشان پر شدی ناخواست از میوه فشان ✏ مولانا بس مبصّر که مار مُهره خر ...
لباس جامه پوشش چون نباشد طفل را دانش دثار گریه و خنده ش ندارد اعتبار ✏ �مولانا�
پیروی کننده دنبال کسی رفتن تعقیب کننده با چنین گبزی و هفت اندام زفت از شکاف در برون جستند و رفت ✏ �مولانا�
ریسمان طناب نخ بند مرغ مردهٔ خشک وز زخم کلاغ استخوانها زار گشته چون پناغ ✏ �مولانا�
بدکاره بی حیا وآن دگر عور و برهنه لاشه باز لیک دامنهای جامهٔ او دراز ✏ �مولانا�
کاسه گلی کاسه سفالی بود شهری بس عظیم و مه ولی قدر او قدر سکره بیش نی ✏ �مولانا�
مودت حب دوستی خواندم آن را بر دل احمق به ود صد هزاران بار و درمانی نشد ✏ �مولانا�
ماوا منزلگاه محل فرود محل نزول گفت آری گفت آن شه نیستی که فسون غیب را ماویستی ✏ �مولانا�
راست درست برابر یکسان بهبود یافتن خوب شدن گفت آخر آن مسیحا نه توی که شود کور و کر از تو مستوی ✏ �مولانا�
رضایت داشتن راضی بودن خشنود بودن کز پی مرضات حق یک لحظه بیست که مرا اندر گریزت مشکلیست ✏ �مولانا�
واسطه گری کردن به توسط کسی کاری انجام دادن میانجی بودن حدوسط نگهداشتن زانک نفع نان در آن نان داد اوست بدهدت آن نفع بی توسیط پوست ✏ �مولانا�
گذشتگان پیشینیان اجداد گرچه هر قرنی سخن آری بود لیک گفت سالفان یاری بود ✏ �مولانا�
یقین باور اطمینان اعتقاد چونک قشر عقل صد برهان دهد عقل کل کی گام بی ایقان نهد ✏ �مولانا�
پرنده ابابیل مرغ بابیلی دو سه سنگ افکند لشکر زفت حبش را بشکند ✏ �مولانا�
گندم جدا شده از کاه غله جدا شده از کاه بی سبب مر بحر را بشکافتند بی زراعت چاش گندم یافتند ✏ �مولانا�
رساله ها مکتوبات نوشته جات دستنویس ها کوهها با تو رسایل شد شکور با تو می خوانند چون مقری زبور ✏ �مولانا�
اشتباه نهان کردن پوشیده داشتن مکتوم نمودن همچنان کین ظالم حق ناشناس بهر گاوی کرد چندین التباس ✏ �مولانا�
گوینده سخن سخنگو اعلام کننده بیان کننده قایل این بانگ ناید در نظر لیک دل بشناخت قایل را ز اثر ✏ �مولانا�
ملامت کردن سرنش کردن نکوهش کردن سرکوفت زدن ز اعتماد او نبودش هیچ غم از غلامی وز ملام و بیش و کم ✏ �مولانا�
محل کسب محل درآمد پیشه و شغل مکسب کوران بود لابه و دعا جز لب نانی نیابند از عطا ✏ �مولانا�
گلوکوم کاتاراکت عیوب انکساری
پچ پچ کردن در گوشی حرف زدن نجوا کردن فجفجی افتادشان با همدگر کین فضولی کیست از ما ای پدر ✏ �مولانا�
مدیحه ستایش ثنا بهر کتمان مدیح از نا محل حق نهادست این حکایات و مثل ✏ �مولانا�
جمع عوض بدل جایگزین بیگهست ار نه بگویم حال را مدخل اعواض را و ابدال را ✏ �مولانا�
جمع باطن درون نهان اندرون پوشیده جز به آب چشم نتوان شستن آن چون نجاسات بواطن شد عیان ✏ �مولانا�
کثیف چرکین پلشت مدفوع غایط کور را پرهیز نبود از قذر چشم باشد اصل پرهیز و حذر ✏ �مولانا�
مسئولین آخور میرآخور اصطبل دار قاطرچی در زمان آخرجیان چست خوش گوشهٔ افسار او گیرند و کش ✏ �مولانا�
رام کننده اسبان ریاضت دهنده یا تمرین دهنده تمرین دادن منتصب بر هر طویله رایضی جز بدستوری نیاید رافضی ✏ مولانا رایضانی که کره رام کنند توسنان را چن ...
در حجاب شده نهان شده روی درکشیده این قرائت خوان که تخفیف کذب این بود که خویش بیند محتجب ✏ �مولانا�
فقر و فاقه بی چیزشدن تنگدست شدن محتاج شدن با کمال احتیاج و افتقار ز آرزوی نیم غوره جانسپار ✏ �مولانا�
بهره مند سعادت و خوشبختی ناشی از یافتن چیزی نیک بختی حاصل از رسیدن به مقصود گر کسی می گفتشان کین سو روید تا ازین اشجار مستسعد شوید ✏ �مولانا�
شاخه های درخت گفته هر برگ و شکوفه آن غصون دم بدم یا لیت قوم یعلمون ✏ �مولانا�
1_قطیفه لباس 2_حلوا نزع فرزندان بر آن باوفا چون قطایف پیش شیخ بی نوا ✏ �مولانا�